یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم – فیض کاشانی

یاد یاران که کنند از دل و جان یاری هم پا ز سر کرده روند از پی غمخواری هم غم زدایند ز دلهای هم از…

Read More..

هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید – فیض کاشانی

هر که روی تو ندید از دو جهان هیچ ندید هر که نشنید ز تو هیچ کلامی نشنید هر سری کو ز می عشق تو…

Read More..

نه من امروز بدل نقش خیالت بستم – فیض کاشانی

نه من امروز بدل نقش خیالت بستم روزگاریست که از بادهٔ عشقت مستم کردم آلوده بمی جامهٔ تقوی و صلاح آه گر دامن پاک تو…

Read More..

میبرد دل را هوا دستم تو گیر – فیض کاشانی

میبرد دل را هوا دستم تو گیر پای می‌لغزد ز جا دستم تو گیر پای دل در دام دنیا بند شد اوفتادم در بلا دستم…

Read More..

مرحبا ای نسیم عنبر بوی – فیض کاشانی

مرحبا ای نسیم عنبر بوی خبری از دیار یار بگوی صبر دیدیم در مقابل شوق آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی تشنهٔ وصل…

Read More..

گه سوی طاعت روم گه سوی عصیان او – فیض کاشانی

گه سوی طاعت روم گه سوی عصیان او مظهر لطفم من و مظهر غفران او گاه مرا لطف او بر در طاعت برد گه کشدم…

Read More..

گر خون دل از دیده روان شد شده باشد – فیض کاشانی

گر خون دل از دیده روان شد شده باشد رازی که نهان بود عیان شد شده باشد گر پرده بر افتاد ز عشاق بر افتد…

Read More..

قد تجلی جماله جلوات – فیض کاشانی

قد تجلی جماله جلوات و تبدی جلاله سطوات لم یدع فی الصدور من قلب سلبه للقوب بالحرکات لم یذر فی الرؤس من عقل قهره للعقول…

Read More..

عشق در راه طلب راهبر مردانست – فیض کاشانی

عشق در راه طلب راهبر مردانست وقت مستی و طرب بال و پر مردانست سفر آن نیست که از مصر ببغداد روی رفتن از جان…

Read More..

صورت انسان دگر معنی آن دیگر است – فیض کاشانی

صورت انسان دگر معنی آن دیگر است صورت انسان مس و معنی انسان زرست مس چه بودلحم وپوست زرچه بودعشق دوست این مس اگر زر…

Read More..

شب تار است روز من بیا خورشید تابانم – فیض کاشانی

شب تار است روز من بیا خورشید تابانم روان سوز است سوز من بیا ای راحت جانم بیا ای یار دیرینم بیا ای جان شیرینم…

Read More..

زهر هجران میچشم از من چنین میخواهد او – فیض کاشانی

زهر هجران میچشم از من چنین میخواهد او جور دوری میکشم از من چنین میخواهد او دیگرانرا او ز لطف خویش دارد بهره‌ور من بقهرش…

Read More..

ز حق جوئی نشان الله اکبر – فیض کاشانی

ز حق جوئی نشان الله اکبر نشان کی میتوان الله اکبر نشان از بی‌نشان ی میتوان یافت نیاید در نشان الله اکبر برو در عالم…

Read More..

دوای درد ما را یار داند – فیض کاشانی

دوای درد ما را یار داند بلی احوال دل دلدار داند ز چشمش پرس احوال دل آری غم بیمار را بیمار داند و گر از…

Read More..

دل که ویران اوست آباد است – فیض کاشانی

دل که ویران اوست آباد است جان چو غمناک از او بود شاد است موبمو خویش را بدو بندم هر که در بند اوست آزاد…

Read More..

در صدف جان دردی نیست بجز دوست دوست – فیض کاشانی

در صدف جان دردی نیست بجز دوست دوست آنکه دل از عشق او زنده بود اوست اوست نغز درین نه طبق نیست بجز عشق حق…

Read More..

دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما – فیض کاشانی

دارد شرف بر انجم و افلاک خاک ما آئینهٔ خدای نما جان پاک ما تاامر و خلق جمله شود دوست دست صنع کشته است تخم…

Read More..

خدایا مرا از من آزاد کن – فیض کاشانی

خدایا مرا از من آزاد کن ضمیرم بعشق خود آباد کن سرم را بیاد خودت زنده کن روان مرا منبع یاد کن بروی خودت باز…

Read More..

چه شود اگر در آئی بطریق آشنائی – فیض کاشانی

چه شود اگر در آئی بطریق آشنائی ز طریق آشنائی چه شود اگر در آئی بر بیکسی بیائی دل خستهٔ بجوئی دل خستهٔ بجوئی بر…

Read More..

جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد – فیض کاشانی

جان جز خیال رویت نقشی دگر نبندد دل جز بعزم کویت رخت سفر نبندد بوی تو تا نیاید جان ننگرد گلی را روی تو تا…

Read More..

تا در رخت دید سیمای آتش – فیض کاشانی

تا در رخت دید سیمای آتش شد این دل من مأوای آتش از عشق نامی من می‌شنیدم کی دیده بودم در پای آتش از رشک…

Read More..

بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید – فیض کاشانی

بیا بیا که نوید از جناب دوست رسید که عید تو منم و عود مینماید عید محال دیو مده در دلت ملک آمد مباش غافل…

Read More..

بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت – فیض کاشانی

بمرد رستم زال و زتن غبار گذاشت ببرد حسرت و عبرت بیادگار گذاشت خوشا کسی که چو رو کرد سوی او دنیا باختیار گذشت و…

Read More..

بر آن رخسار تا آن طره طرار افتاده – فیض کاشانی

بر آن رخسار تا آن طره طرار افتاده دو عالم را دل از کف رفته دست از کار افتاده ز لطف بیدریغ خود مرا روزی…

Read More..

با خیالت شور و مستی میکنم – فیض کاشانی

با خیالت شور و مستی میکنم در وصالت ترک هستی میکنم از دو چشم مست تو خون میخورم وز لب لعل تو مستی میکنم زهر…

Read More..

ای که داری هوس طلعت جانان دیدن – فیض کاشانی

ای که داری هوس طلعت جانان دیدن نیست باشد شدنت وانگهش آسان دیدن آن جمالی که فروغش کمر کوه شکست کی توان از نظر موسی…

Read More..

ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش – فیض کاشانی

ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباش چست ران چالاک رو لابث مشو کاهل مباش تا جمال او نه بینی یک…

Read More..

آنان که ره عالم ارواح بپویند – فیض کاشانی

آنان که ره عالم ارواح بپویند مردانه ز آلایش تن دست بشویند بر فوق فلک رفته به جنات بر آیند پویند گل از غیب و…

Read More..

از وفا نام شنیدیم همینست همین – فیض کاشانی

از وفا نام شنیدیم همینست همین زان نشان بس طلبیدیم همین است همین غیر معشوق حقیقی که وفا شیوهٔ اوست یک وفادار ندیدیم همین است…

Read More..

از بهر من شراب بوامی که می خرد – فیض کاشانی

از بهر من شراب بوامی که می خرد مخموری از خمار بجامی که میخرد گر زاهدی بدست من افتد فرو شمش تا می بدست آرم…

Read More..

یکبوسه از آن دو لب گرفتم – فیض کاشانی

یکبوسه از آن دو لب گرفتم ز آن بادهٔ بوالعجب گرفتم ز آن تنگ دهان شکر مزیدم ز آن نخل روان رطب گرفتم مهرش بدل…

Read More..

یا حسن ما اجلاک فی عینی و فی بصری – فیض کاشانی

یا حسن ما اجلاک فی عینی و فی بصری یا عشق ما اخلاک فی قلبی و فی نظری لولا کما لم انتفع بحیوتکما بحیوتی الدنیا…

Read More..

هر رنج که میرسد بجانم – فیض کاشانی

هر رنج که میرسد بجانم از خود رسدم اگر بدانم از هیچکسم شکایتی نیست از خویش بخویش در فغانم بر من ازمن غمست و محنت…

Read More..

نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شد – فیض کاشانی

نور ازل ظهور کرد رحمت خاص عام شد حکم قضا نفاد یافت کار قدر تمام شد دانه گندمی فکند آدم پاک را بخاک بهر شکار…

Read More..

من و عشق و مستی عشق بجز این هنر ندارم – فیض کاشانی

من و عشق و مستی عشق بجز این هنر ندارم بجز این هنر چه باشد که ز خود خبر ندارم بود از سر وصالش دل…

Read More..

محنت این سرا بکش ریح نجات میرسد – فیض کاشانی

محنت این سرا بکش ریح نجات میرسد در ظلمات صبر کن آب حیات میرسد گر تو کنی بدوست رو تن بدهی بحکم او صد مددش…

Read More..

گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد – فیض کاشانی

گفتم مگر ز رویت زاهد خبر ندارد گفتا که تاب خورشید هر بی بصر ندارد گفتم بکوی عشقت پایم بگل فرو شد گفتا که کوچه…

Read More..

گاه شود جلوه‌گر مهر رخش در کسان – فیض کاشانی

گاه شود جلوه‌گر مهر رخش در کسان صوفی از آن در هواش چرخ زند ذره سان گفت نبی اطلبوا جاحتکم عندهم قبله ما زانسبب گشت…

Read More..

غمی هست در دل که گفتن ندارد – فیض کاشانی

غمی هست در دل که گفتن ندارد شنفتن ندارد نهفتن ندارد چو گفتن ندارد غم دل چگویم چگویم غم دل که گفتن ندارد نهفتن ندارد…

Read More..

عشق آمد و عقل را بدر کرد – فیض کاشانی

عشق آمد و عقل را بدر کرد فرزند نگر چه با پدر کرد بس عیب نهفته بود در عقل عشق آمد و جمله را هنر…

Read More..

شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببین – فیض کاشانی

شور دریای حقایق ز آب چشم ما ببین درّ و لعل خون دل درقعر این دریا به بین دیده دریا سینه صحرا کرده‌ام از فیض…

Read More..

سلسله فکر را در ره دانش بکش – فیض کاشانی

سلسله فکر را در ره دانش بکش تا برسی منزلی کان نبود محرمش چونکه بدانجا رسی باده عرفان بنوش پس ز پی معرفت ذوق محبت…

Read More..

زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا – فیض کاشانی

زخود سری بدرآرم چه خوش بود بخدا زپوست مغز برآرم چه خوش بود بخدا فکنده ام دل و جانرا بقلزم غم عشق اگر دری بکف…

Read More..

روی بنمای ای پری رخسار هی – فیض کاشانی

روی بنمای ای پری رخسار هی عقل را دیوانه کن دلدار هی بلبلانت در ترنم آمدند جلوهٔ کن ای گل بیخار هی دل بجان آمد…

Read More..

دلم را ای خدا از عشق جان ده – فیض کاشانی

دلم را ای خدا از عشق جان ده روانم را حیات جاودان ده تن بی جان بود جان فسرده زمهر خویش جانم را روان ده…

Read More..

دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود – فیض کاشانی

دل بستم اندر مهر او تا او برای من شود بیگانه کشتم از دو کون تا آشنای من شود مهرش بجان میکاشتم تا بر دهد…

Read More..

در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند – فیض کاشانی

در روی چه خورشید تو دیدن نگذارند گرد سر شمع تو پریدن نگذارند از بدر جبین تو هلالی ننمایند گل گل شکفد زان رخ و…

Read More..

خوشا آنکو انابت با خدا کرد – فیض کاشانی

خوشا آنکو انابت با خدا کرد بحق پیوست و ترک ماسوا کرد خوشا آنکو دلش شد از جهان سرد گذشت از هر هوس ترک هوا…

Read More..

حسن رخ مه رویان از روی تو می‌بینم – فیض کاشانی

حسن رخ مه رویان از روی تو می‌بینم دلجوئی دلداران از خوی تو می‌بینم هرجا که بود نوری از پرتو روی تست هر جا که…

Read More..

چشم او کرد بقتلم تصریح – فیض کاشانی

چشم او کرد بقتلم تصریح نگهش کرد بعفوم تملیح سوی من کرد نگاه گرمی که در آن بود بوصلش تلویح کرد مژگانش اشارت با لب…

Read More..

تو های و هوی مستانرا چه دانی – فیض کاشانی

تو های و هوی مستانرا چه دانی تو شور هی می پرستانرا چه دانی در آدر بحر عشق ای قطره گم شو توئی تا قطره…

Read More..

پژمرده شد دل زآلودگیها – فیض کاشانی

پژمرده شد دل زآلودگیها کاری نکردم ز افسردگیها دل برد از من گه این و گه آن عمرم هبا شد از سادگیها هر چند شستم…

Read More..

بی تو یکدم نمی‌توانم بود – فیض کاشانی

بی تو یکدم نمی‌توانم بود خستهٔ غم نمی‌توانم بود ذرهٔ تا ز من بود باقی با تو همدم نمی‌توانم بود بی‌لقایت نمی‌توانم زیست با لقا…

Read More..

بغم خوردن بنه دل شاد میباش – فیض کاشانی

بغم خوردن بنه دل شاد میباش خدا را بندهٔ آزاد میباش هوا را پشت پا زن خاک ره شو تهی دست از جهان چون باد…

Read More..

بتاب عارض تا مهر جان بهار شود – فیض کاشانی

بتاب عارض تا مهر جان بهار شود بتاب زلفان تا لیل دل نهار شود تمام روی تو نتوان بیک نظر دیدن اگرچه بهر نظر چشم…

Read More..

ایجان و ای جانان من رحمی بکن بر جان من – فیض کاشانی

ایجان و ای جانان من رحمی بکن بر جان من ای مرهم درمان من رحمی بکن بر جان من هم مرهم و درمان من هم…

Read More..

ای عشق رسوا کن مرا گو نام بر من ننگ شو – فیض کاشانی

ای عشق رسوا کن مرا گو نام بر من ننگ شو باید که من عشرت کنم گو ناصحم دلتنگ شو مغزم برون آمد ز پوست…

Read More..

ای جان مردم جانان مردم – فیض کاشانی

ای جان مردم جانان مردم بادا فدایت صد جان مردم جان خود چه باشد تا خوانمت جان بهتر ز جان چیست تو آن مردم اظهار…

Read More..

آمد خیالش دوشم در آغوش – فیض کاشانی

آمد خیالش دوشم در آغوش بگرفت تنگم رفتم از هوش هشیار گشتم دیدم جمالی کز دیدنش عقل گشت مدهوش گفتم میم ده تا مست گردم…

Read More..

از عمر بسی نماند ما را – فیض کاشانی

از عمر بسی نماند ما را در سر هوسی نماند ما را رفتیم زدل غبار اغیار جز دوست کسی نماند ما را رفتیم بآشیانهٔ خویش…

Read More..