Mirza Abdul Qadir Bedil

اپلیکیشن موبایل اشعار حضرت ابوالمعانی بیدل رح

اپلیکیشن موبایل اشعار حضرت ابوالمعانی بیدل رح را میتوانید از آدرس ذیل بدست بیاورید.   آدرس دانلود Hits: 11 »

استقبال حضرت حبیب الله بلبل رح از غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

استقبال حضرت حبیب الله بلبل رح از غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

گوهر نایاب گوهر نایاب من ای یار ناپیدا بیا جای کس مهمان مشو امشب بسوی ما بیا رفتن بیهوده هر جا جانمن زیبنده نیست هر که امروزت بخواند گویدش فردا بیا عاشق پاکیزه دل را گل بچشم کم مبین پیش قیس پاکبازت دلبر لیلا بیا در نگاه ما که قدر ات بیحد حصیر است خیر گوهر تابنده ام خوش از دل دریا بیا شهره شهر است &#... »

غزل استاد عبدالحد عشرتی به استقبال از غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

غزل استاد عبدالحد عشرتی به استقبال از غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

از پنجه ی من چاک گریبان گله دارد  وز گریه ی من گوشه ی دامان گله دارد گه بت شکنم گاه به مسجد زنم آتش از مذهب من گبر و مسلمان گله دارد از بسکه به زندان غمت دیر بماندم  زنجیر به تنگ آمد و زندان گله دارد دامان نگه تنگ و گُل حسن تو بسیار  گلچین بهار تو ز دامان گله دارد در بزم وصال تو به هنگام تماشا  نظّا... »

غزل حضرت علامه اقبال رح به استقبال غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح

غزل حضرت علامه اقبال رح به استقبال غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح چه می جویی – حضرت ابوالمعانی بیدل رح به عجز کوش ز نشو و نما چه می‌جویی به خاک ریشهٔ توست از هوا چه می‌جویی دل گداخته اکسیر بی‌نیازی‌هاست گداز درد طلب‌، کیمیا چه می‌جویی سراغ قافلهٔ عمر سخت ناپیداست ز رهگذار نفس نقش ... »

جواب رباعی لاجواب حضرت رودکی سمرقندی توسط حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح

جواب رباعی لاجواب حضرت رودکی سمرقندی رح توسط حضرت ابوالمعانی بیدل رح حضرت رودکی سمرقندی رح آمد بر من – که؟ یار! کی؟ وقت سحر ترسید – ز که؟ ز خصم! خصمش که؟ پدر دادمش – چه؟ بوسه! بر کجا؟ بر لب و بر لب بد؟ نه! چه بد؟ عقیق! چون بد؟ چو شکر **** حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح دی ... »

بلند است از فلک ماوای بیدل

بلند است از فلک ماوای بیدل

Hits: 39 »

محمد عبدالعزیز مهجور بیدل شناس مشهور افغانستان درگذشت

محمد عبدالعزیز مهجور بیدل شناس مشهور افغانستان درگذشت

محمد عبدالعزیز مهجور بیدل‌شناس مشهور افغان به عمر ۷۲ سالگی در هند درگذشت. آقای مهجور آثار فراوان پیرامون افکار و آثار میرزا عبدالقادر بیدل و سایر بزرگان ادبیات عرفانی فارسی نوشته است. کم از کم ۲۳ اثر از وی به جا مانده است که تا کنون ده اثر آن چاپ شده و ۱۳ اثر دیگر تا هنوز اقبال چاپ نیافته است. شماری... »

زیباترین شعر در وصف حضرت ابوالمعانی بیدل رح از خامه نقیب خان طغرل احراری

نقیب خان طغرل احراری در اشعار مختلف از عشق و ارادت خود به بیدل سخن می‌گوید و حتی از او با عنوان «خاتم و پیغمبر اهل سخن» یاد می‌کند. احراری چندین غزل در استقبال از غزل‌های بیدل سروده است. غزل ذیل شیفتگی او را به بیدل نشان می‌دهد: بلند است از فلک مأوای بیدل نباشد هیچ کس را جای بیدل نمایم توتیای دیده ی... »

مروری بر پیچیدگی های شعر ابوالمعانی عبدالقادر بیدل رح

(مروری بر پیچیدگی های شعر ابوالمعانی عبدالقادر بیدل رح): شعر دری / فارسی در گذر زمان فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر گذاشته و دوره های مختلفی را از سر گذرانده است که هر یک ویژگی های خاص خود را داراست . شعر سبک هندی که در حقیقت در مسیر تعالی شعر فارسی قرار دارد با خصوصیات بارز خود که تا حدود زیادی آ... »

تخمیس برقطعه شعر نعتیه ی حضرت ابولمعانی

تخمیس برقطعه شعر نعتیه ی حضرت ابولمعانی نعت آن که برآفاق هر دم فیض عامش می رسد آن که در دل هر زره جانی می دهد آن که نور او بود منظور الله الصمد آن که امکان تاوجوب و واحدیت تا احد صورت تمثالی از آیینه زانوی اوست هست ذات اشرف او هادی هر رهروی داد آئین جهان کهنه را نظم نوی عالم امکان بوداز خرمن فضلش جو... »

انتقاد شديد حضرت بيدل و حضرت مولانا از تعصّب

انتقاد شديد حضرت بيدل و حضرت مولانا از تعصّب

از تعصّب جــاهــلان، دين هـــــــدا را دشــمن اند عاقبت در چنگ اين كوران، عصا خواهد شكست! [بيدل] تعصّب، نشانه ي خامي انسان است. شخص متعصّب به تعبير مولانا مانند جنيني هست كه هنوز چشمانش باز نشده است تا غذاهاي اصل (تجربيات قدسي و عرفاني) را قابل شود. لذا كارش خون آشامي است: سخت گيري و تعصّب، خامي است... »

غزل حضرت ابوالمعانی بیدل به استقبالِ از غزل حضرت حافظ

از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید آپ از عقیق ریزد در از عدن برآید از شوق صبح تیغش مانند موج شبنم گلهای زخم دل را آب از دهن‌برآید از روی داغ حسرت‌ گر پنیه باز گیرم با صد زبانه چون شمع از پیرهن برآید بیند ز بار ‌خجلت چون تیشه سرنگونی بر بیستون دردم‌ گر کوهکن برآید وصف بهار حسنش‌گر در چمن بگویم چون بلبل از... »

اندر باب معنی (بوزینه) ابوالمعانی بیدل

این مقاله به مناسبت سیمینار بین المللی ابوالمعانی بیدل که قراربود چندی قبل دربلخ برگزارگردد نوشته شده بود که نظر به عوامل و دلایل نامعلوم معطل گردید . ازطرف دیگرچون درین روزها مقالاتی درشماری ازسایت هادرباره همین موضوع که من میخواستم درآنجا بخوانم به نشررسیدند که به گفته استاد مرحوم فاروق خان اعتماد... »

مى پرست ايجادم نشه ازل دارم

مى پرست ايجادم نشه ازل دارم همچو دانه انگور شيشه در بغل دارم گرد هند بربادم رقص ميکند شادم خاک عجز بنيادم طبع بى خلل دارم آفتاب در کار است سايه گو بغارت رو چون منى اگر گم شد چون توئى بدل دارم معنى بلند من فهم تند ميخواهد سير فکرم آسان نيست کو هم و کتل دارم از منى تنزل کن او شو و توئى گل کن اندکى تأم... »

صور خیال در کلام بیدل

صور خیال صور در لغت بمعنی صورت هاست و خیال را معانی مختلف باشد از قبیل: ذهن، مخیله، در روانشناسی قدیم ( علم النفس)، یکی از خواص باطن، قوه ایکه در غیاب اشیا تصویر آنها را در ذهن حفظ میکند، سلسله ای از تصورات که بدون ارتباط منطقی در ذهن ظاهر میشود، تصورات بی پایه که ارزش علمی ندارد، نگرانی و ترس، دغدغ... »

حقیقت شخصیت بیدل، اندیشة عرفانی اوست

ابعاد علمی و فلسفی حضرت بیدل، مورد تحقیق و تدقیق علماء و فلاسفۀ اخلاق، سیاست، تعلیم و تربیه و بیشتر طرف توجۀ اهل طریقت و عرفان بوده است. در دلی امــا به قصد اشکم افسون می کـنی سر زجیب صد هزار آئینه بیرون مـــی‌کنی هر قدر سعی زبانت، پــر فشان گفتگوسـت عافیت می روبی و از خـــانه بیرون میکنی بیدل از فه... »

حضرت ابوالمعانی بیدل فیلسوف زمان

حضرت ابوالمعانی بیدل، روحی است سرگردان و به دنبال “هوس نشۀ آواره‌گی”. بیدل ناقراری انسانی‌اش را لازمۀ وجودی‌اش می‌خواند و رد پای این ناآرامیدن‌ها را تا ارتعاش احتمالی دست معمار پی می‌گیرد. بیدل اعماق پدیده‌ها را می‌شکافد تا به ارتفاعات هستی گام بردارد و با غوطه‌ورشدن در ضمیر ناخودآگاه اش... »

قد بلند تو ابوالمعانی بیدل رح

قد بلند تو اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما ز پیکرسر وموج خجلت‌شود نمایان چو می ز مینا ز چشم مستت اگر بیابد قبول‌کیفیت نگاهی تپدزمستی‌به روی‌آیینه‌نقش جوهرچوموج صهبا نخواند طفل جنون مزاجم خطی زپست وبلند هستی شوم فلاطون ملک‌!دانش اگر شناسم سر ازکف پا به هیچ صورت زدورگردون نصیب مانیست سربلن... »