Mirza Abdul Qadir Bedil

اپلیکیشن موبایل اشعار حضرت ابوالمعانی بیدل رح

اپلیکیشن موبایل اشعار حضرت ابوالمعانی بیدل رح را میتوانید از آدرس ذیل بدست بیاورید.   آدرس دانلود »

استقبال حضرت حبیب الله بلبل رح از غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

استقبال حضرت حبیب الله بلبل رح از غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

گوهر نایاب گوهر نایاب من ای یار ناپیدا بیا جای کس مهمان مشو امشب بسوی ما بیا رفتن بیهوده هر جا جانمن زیبنده نیست هر که امروزت بخواند گویدش فردا بیا عاشق پاکیزه دل را گل بچشم کم مبین پیش قیس پاکبازت دلبر لیلا بیا در نگاه ما که قدر ات بیحد حصیر است خیر گوهر تابنده ام خوش از دل دریا بیا شهره شهر است “بلبل” در وفا و دوستی خوف رسوائی مکن بی باک بی پروا بیا حضرت حبیب الله بلبل رح نوت: باغچه وزارت مخابرات پل باغ عمومی کابل 7 ثور 1333 نوت: این غزل را به استاد گرانقدر صوفی عبدالحق بیتاب برای مطالعه تقدیم نمودم که چندی بعد غزل ذیل را از جناب ایشان دریافت نمودم. گمان میبرم که جناب ایشان قبل ا... »

غزل استاد عبدالحد عشرتی به استقبال از غزل حضرت ابوالمعانی بیدل رح

از پنجه ی من چاک گریبان گله دارد  وز گریه ی من گوشه ی دامان گله دارد گه بت شکنم گاه به مسجد زنم آتش از مذهب من گبر و مسلمان گله دارد از بسکه به زندان غمت دیر بماندم  زنجیر به تنگ آمد و زندان گله دارد دامان نگه تنگ و گُل حسن تو بسیار  گلچین بهار تو ز دامان گله دارد در بزم وصال تو به هنگام تماشا  نظّاره زجنبیدن مژگان گله دارد گه گریه و گه خنده و گه آهِ جگرسوز ای “عشرتی” از وضع تو جانان گله دارد عبدالحد عشرتی ****** از پنبه اگر آتش سوزان گله دارد دیوانه هم از خار بیابان گله دارد در عالم آسودگی از خویش روانیم موج گهر از چیدن دامان گله دارد چون اشک عرق‌ریز حجابم چه توان‌ کرد مستوری عشق از من عریان‌... »

غزل حضرت علامه اقبال رح به استقبال غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح

غزل حضرت علامه اقبال رح به استقبال غزل حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح چه می جویی – حضرت ابوالمعانی بیدل رح به عجز کوش ز نشو و نما چه می‌جویی به خاک ریشهٔ توست از هوا چه می‌جویی دل گداخته اکسیر بی‌نیازی‌هاست گداز درد طلب‌، کیمیا چه می‌جویی سراغ قافلهٔ عمر سخت ناپیداست ز رهگذار نفس نقش پا چه می‌جویی به هر چه طرف‌ کنندت رضا غنیمت دان زکارگاه فنا و بقا چه می‌جویی به فکر خلق متن‌، هرزه سعی جهل مباش محیط ناشده زین موج‌ها چه می‌جویی محیط شرم بقدر عرق‌ گهر دارد هنوز آب نه‌ای از حیا چه می‌جویی به دام‌گاه جسد پرفشانی انفاس اشاره‌ای‌ست کزین تنگنا چه می‌جویی هزار سال ره اینجا نیاز یک‌قدم‌ ا... »

جواب رباعی لاجواب حضرت رودکی سمرقندی توسط حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح

جواب رباعی لاجواب حضرت رودکی سمرقندی رح توسط حضرت ابوالمعانی بیدل رح حضرت رودکی سمرقندی رح آمد بر من – که؟ یار! کی؟ وقت سحر ترسید – ز که؟ ز خصم! خصمش که؟ پدر دادمش – چه؟ بوسه! بر کجا؟ بر لب و بر لب بد؟ نه! چه بد؟ عقیق! چون بد؟ چو شکر **** حضرت ابوالمعانی میرزا عبدالقادر بیدل رح دی خفت – که؟ ناقه! در کجا خفت؟ بگل کردم – چه؟ فغان! از چه؟ زیاد منزل داد از که؟ ز خود! چرا! ز سعی باطل کا فتاد – چه؟ بار! ز که؟ از سر! برکه؟ بدل بکوشش احمد فهیم هنرور 18 میزان 1396 عشق آباد، ترکمنستان »

بلند است از فلک ماوای بیدل

بلند است از فلک ماوای بیدل

»

محمد عبدالعزیز مهجور بیدل شناس مشهور افغانستان درگذشت

محمد عبدالعزیز مهجور بیدل شناس مشهور افغانستان درگذشت

محمد عبدالعزیز مهجور بیدل‌شناس مشهور افغان به عمر ۷۲ سالگی در هند درگذشت. آقای مهجور آثار فراوان پیرامون افکار و آثار میرزا عبدالقادر بیدل و سایر بزرگان ادبیات عرفانی فارسی نوشته است. کم از کم ۲۳ اثر از وی به جا مانده است که تا کنون ده اثر آن چاپ شده و ۱۳ اثر دیگر تا هنوز اقبال چاپ نیافته است. شماری از کتاب های چاپ شدۀ مهجور فقید، غزل های ستاره دار، بیدل و حافظ، سیری در نکات بیدل، من و بیدل و …. شامل اند. محمد اشرف غنی، رئیس جمهور افغانستان، با نشر یک یک اعلامیه، مرگ آقای مهجور را ضایعۀ بزرگ برای افغانستان عنوان کرده است. در اعلامیه آمده است که “روان‌شاد مهجور، آثار با ارزش ادبی و ... »

زیباترین شعر در وصف حضرت ابوالمعانی بیدل رح از خامه نقیب خان طغرل احراری

نقیب خان طغرل احراری در اشعار مختلف از عشق و ارادت خود به بیدل سخن می‌گوید و حتی از او با عنوان «خاتم و پیغمبر اهل سخن» یاد می‌کند. احراری چندین غزل در استقبال از غزل‌های بیدل سروده است. غزل ذیل شیفتگی او را به بیدل نشان می‌دهد: بلند است از فلک مأوای بیدل نباشد هیچ کس را جای بیدل نمایم توتیای دیده ی خویش اگر یابم غبار پای بیدل ندیدم از سخنگویان عالم کسی را در جهان همتای بیدل اگر کوه است، باشد طور سینا وگر دریا بود، دریای بیدل دل افلاک را سازد مشبک لوای همت والای بیدل به مژگان می توانم کرد بیرون اگر خاری خلد بر پای بیدل نمی یابم کنون خالی دلم را زمانی از غم و سودای بیدل قبای اطلس نه چرخ گردون ب... »

مروری بر پیچیدگی های شعر ابوالمعانی عبدالقادر بیدل رح

(مروری بر پیچیدگی های شعر ابوالمعانی عبدالقادر بیدل رح): شعر دری / فارسی در گذر زمان فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر گذاشته و دوره های مختلفی را از سر گذرانده است که هر یک ویژگی های خاص خود را داراست . شعر سبک هندی که در حقیقت در مسیر تعالی شعر فارسی قرار دارد با خصوصیات بارز خود که تا حدود زیادی آن را از دوره های ما قبل متمایز کرده است، نقطه عطفی در شعر و زبان فارسی به شمار می رود. شاعران بسیاری در این سبک، شاهکارهایی ماندگار از خود به یادگار گذاشته اند که از آن میان صائب تبریزی ،کلیم کاشانی و ابوالمعانی عبدالقادر بیدل رح با خلق اشعاری جاویدان نام خود را در ردیف بهترین شاعران سبک هندی به ثبت... »

تخمیس برقطعه شعر نعتیه ی حضرت ابولمعانی

تخمیس برقطعه شعر نعتیه ی حضرت ابولمعانی نعت آن که برآفاق هر دم فیض عامش می رسد آن که در دل هر زره جانی می دهد آن که نور او بود منظور الله الصمد آن که امکان تاوجوب و واحدیت تا احد صورت تمثالی از آیینه زانوی اوست هست ذات اشرف او هادی هر رهروی داد آئین جهان کهنه را نظم نوی عالم امکان بوداز خرمن فضلش جوی رونق این محفل از چراغش پرتوی جوش این نه لجراخضر شحه ی از جوی اوست بهر تعظیم حنابش قد افلاکست خم سینه از مهر لقایش بهتر است از جام جم گرچه امکان زو برون از فیض آن نور قدم از سواد ملک هستی تا شبستان عدم هر کجا مژگان گشایی سایه ی گیسوی اوست وصف چشم دلفریبشهست مازاغ البصر می کند با قدرت حق کلک او شق ا... »

انتقاد شديد حضرت بيدل و حضرت مولانا از تعصّب

انتقاد شديد حضرت بيدل و حضرت مولانا از تعصّب

از تعصّب جــاهــلان، دين هـــــــدا را دشــمن اند عاقبت در چنگ اين كوران، عصا خواهد شكست! [بيدل] تعصّب، نشانه ي خامي انسان است. شخص متعصّب به تعبير مولانا مانند جنيني هست كه هنوز چشمانش باز نشده است تا غذاهاي اصل (تجربيات قدسي و عرفاني) را قابل شود. لذا كارش خون آشامي است: سخت گيري و تعصّب، خامي است تا جنيني، كـــار خون آشامي است مثال ديگر: شخص متعصب همچون ميوه ي كالي است كه شاخ درخت را (باورهاي جزمي خود را) سخت مي گيرد و تسليم هيچ برهان و منطقي نمي شود. ازين لحاظ است كه چنين شخص خامي، چون ميوه ي خام، لياقت حضور در كاخ شاه حقيقي را ندارد. بايد زمان بگذرد تا پخته شود و در محضر شاه راه يابد. شاه... »

غزل حضرت ابوالمعانی بیدل به استقبالِ از غزل حضرت حافظ

از حقهٔ دهانش هر گه سخن برآید آپ از عقیق ریزد در از عدن برآید از شوق صبح تیغش مانند موج شبنم گلهای زخم دل را آب از دهن‌برآید از روی داغ حسرت‌ گر پنیه باز گیرم با صد زبانه چون شمع از پیرهن برآید بیند ز بار ‌خجلت چون تیشه سرنگونی بر بیستون دردم‌ گر کوهکن برآید وصف بهار حسنش‌گر در چمن بگویم چون بلبل ازگلستان‌ گل نعره‌زن برآید تار نگه رساند نظاره را به رویش هرکس به بام خورشید با این رسن برآید بیدل” ‌کلام حافظ شد هادی خیالم” دارم امید آخر مقصود من برآید *** دست از طلب ندارم تا کام من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآ... »

اندر باب معنی (بوزینه) ابوالمعانی بیدل

این مقاله به مناسبت سیمینار بین المللی ابوالمعانی بیدل که قراربود چندی قبل دربلخ برگزارگردد نوشته شده بود که نظر به عوامل و دلایل نامعلوم معطل گردید . ازطرف دیگرچون درین روزها مقالاتی درشماری ازسایت هادرباره همین موضوع که من میخواستم درآنجا بخوانم به نشررسیدند که به گفته استاد مرحوم فاروق خان اعتمادی (راستی حقیقـآ) شماری ازآنها دلم را گرفت زیرا عجولانه بدون آنکه موضوع را بجااش رسانیده باشم درخدمت دوستان قراردادم. زیرا من باور دارم بیدل کسی نیست که گویا هرکه فارسی وفلسفه دانست باید اورا نیز بشناسد ودرباره او باید سزا وناسزاگویی دهند. من خودم بیدل راطوریکه لازم است نمی شناسم وآنچه او می گوید وآن... »

مى پرست ايجادم نشه ازل دارم

مى پرست ايجادم نشه ازل دارم همچو دانه انگور شيشه در بغل دارم گرد هند بربادم رقص ميکند شادم خاک عجز بنيادم طبع بى خلل دارم آفتاب در کار است سايه گو بغارت رو چون منى اگر گم شد چون توئى بدل دارم معنى بلند من فهم تند ميخواهد سير فکرم آسان نيست کو هم و کتل دارم از منى تنزل کن او شو و توئى گل کن اندکى تأمل کن نکته محتمل دارم حق برون مردم نيست جوش باده بيخم نيست راه مدعا گم نيست عرض مبتذل دارم دل مشبکست امروز از خدنگ بيدادت محو لذت شوقم شانى از عسل دارم سنگ هم بحال من گريه گر کند برجاست بيتو زنده ام يعنى مرگ بى اجل دارم ترک سود و سودا کن قطع هر تمنا کن مى خور و طرب ها کن من هم اين عمل دارم بحر قدرتم ... »

صور خیال در کلام بیدل

صور خیال صور در لغت بمعنی صورت هاست و خیال را معانی مختلف باشد از قبیل: ذهن، مخیله، در روانشناسی قدیم ( علم النفس)، یکی از خواص باطن، قوه ایکه در غیاب اشیا تصویر آنها را در ذهن حفظ میکند، سلسله ای از تصورات که بدون ارتباط منطقی در ذهن ظاهر میشود، تصورات بی پایه که ارزش علمی ندارد، نگرانی و ترس، دغدغهء خاطر، گفتگو، گمان، حدس، صورت یا شکل کسی یا چیزی در ذهن، هنگامی که خود آن در جلو چشم نیست.اندیشهء انجام کاری، قصد و فکر .. .. دکتر سید حسین فاطمی در کتاب ” تصویرگری در غزلیات شمس ” از زبان یکی از منتقدین معاصر عرب بنام ” عبدالحمید حسین ، الا صول الفنیه للادب ، مکتبته الانجلو مصر،... »

حقیقت شخصیت بیدل، اندیشة عرفانی اوست

ابعاد علمی و فلسفی حضرت بیدل، مورد تحقیق و تدقیق علماء و فلاسفۀ اخلاق، سیاست، تعلیم و تربیه و بیشتر طرف توجۀ اهل طریقت و عرفان بوده است. در دلی امــا به قصد اشکم افسون می کـنی سر زجیب صد هزار آئینه بیرون مـــی‌کنی هر قدر سعی زبانت، پــر فشان گفتگوسـت عافیت می روبی و از خـــانه بیرون میکنی بیدل از فهم کلامت عــالمی دیوانـــه شد ای جنون انشاء، دگر، فکر چه مضمون میکنی ابعاد علمی و فلسفی حضرت بیدل، مورد تحقیق و تدقیق علماء و فلاسفۀ اخلاق، سیاست، تعلیم و تربیه و بیشتر طرف توجۀ اهل طریقت و عرفان بوده است. ازینکه سروده و تراویده افکار و اندیشه بیدل در محور استون کمال علمی و فلسفی او، شاخه و فروعات مت... »

حضرت ابوالمعانی بیدل فیلسوف زمان

حضرت ابوالمعانی بیدل، روحی است سرگردان و به دنبال “هوس نشۀ آواره‌گی”. بیدل ناقراری انسانی‌اش را لازمۀ وجودی‌اش می‌خواند و رد پای این ناآرامیدن‌ها را تا ارتعاش احتمالی دست معمار پی می‌گیرد. بیدل اعماق پدیده‌ها را می‌شکافد تا به ارتفاعات هستی گام بردارد و با غوطه‌ورشدن در ضمیر ناخودآگاه اشیا، به سطوح خودآگاهی ره یابد. بیدل با ناخودآگاه اشیا، پیوندی با ناخودآگاه دارد و هر از گاهی، این پیوند بی‌پرده می‌گردد و خورشیدهای بسیاری از “ذره شکافی” برون می‌ریزد. اشیا در نگاه بیدل از خویشتن خویش خلع می‌شوند و بی‌آن‌که وجودشان ‌را از دست دهند، از نوعی احساس عینیت و یگانه‌گی با پدیده‌... »

قد بلند تو ابوالمعانی بیدل رح

قد بلند تو اگر به‌گلشن ز نازگردد قد بلند تو جلوه فرما ز پیکرسر وموج خجلت‌شود نمایان چو می ز مینا ز چشم مستت اگر بیابد قبول‌کیفیت نگاهی تپدزمستی‌به روی‌آیینه‌نقش جوهرچوموج صهبا نخواند طفل جنون مزاجم خطی زپست وبلند هستی شوم فلاطون ملک‌!دانش اگر شناسم سر ازکف پا به هیچ صورت زدورگردون نصیب مانیست سربلندی زبعد مردن مگر نسیمی غبار ما را برد به بالا نه شام ما را سحرنویدی نه صبح ما راگل سفیدی چو حاصل ماست ناامیدی غبار دنیا به فرق عقبا رمیدی از دیده بی‌تأمل‌گذشتی آخر به صد تغافل اگر ندیدی تپیدن دل شنیدنی داشت نالهٔ ما ز صفحهٔ راز این دبستان ز نسخهٔ رنگ این‌گلستان نگشت نقش دگر نمایان مگر غباری به بال ع... »