بیستون یادی ز فرهاد ندامت فال ‌کرد – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بیستون یادی ز فرهاد ندامت فال ‌کرد سنگ را بیتابی آه شرر غربال ‌کرد از تب‌ سودای‌ مجنون خواندم‌ افسونی‌ به دشت گردبادش تا فلک…

Read More..

بیا خورشید معنی را ببین ازروزن مینا – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بیا خورشید معنی را ببین ازروزن مینا که یاد صبح صادق می‌دهد خندیدن مینا ز زهد خشک زاهد نیست باکی سیر مستان را که ایمن…

Read More..

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به‌روی‌نسخهٔ‌هستی‌که نیست جز تب وتاب نوشته‌اند خط عافیت به موج سراب گرآرزو شکنی می‌شود عمارت دل شکست موج بود باعث بنای حباب دلیل غفلت ما…

Read More..

به هر طرف‌ که هوای سفر شکست‌ کلاهم – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به هر طرف‌ که هوای سفر شکست‌ کلاهم همان شکست شد آخر چو موج توشهٔ راهم خیال موی میان‌که شدگره به دل من که عرض…

Read More..

به عشقت‌ گر همه یک داغ سامان بود در دستم – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به عشقت‌ گر همه یک داغ سامان بود در دستم همان انگشتر ملک سلیمان بود در دستم درین‌گلشن نه‌ گل دیدم نه رمز غنچه فهمیدم…

Read More..

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را رک‌گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را خرامت بال شوقم داد در پرواز حیرانی که‌چون قمری قدح…

Read More..

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به جلوهٔ تو نگه را ز حیرت اظهاری ببالد از مژه انگشتهای زنهاری چوگردباد اسیران حلقهٔ زلفت کشند محمل پرواز برگرفتاری نگه ز پردهٔ آن…

Read More..

بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بعد مردن گر همین داغست وحشت‌زای من خاک هم خالی در آتش می‌نماید جای من گر به صد چاه جهنم سرنگون غلتم خوش است در…

Read More..

بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بسکه بیمارتو بر بستر غم یکرو ماند یاد گرداندن اگر داشت ته پهلو ماند زندگی رفت ولی پاس وفا را نازم کز قد خم به…

Read More..

برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

برگ عیش من به ساز بیخودی آماده است چون بط می بال پروازم ز موج باده است نقش پایم ناتوانیهای من پوشیده نیست بیشتر از…

Read More..

بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظار – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بر خیالی چیده‌ایم از دیده تا دل انتظار لیلی این انجمن وهم است و محمل انتظار تا دل از امید غافل بود تشویشی نبود ساز…

Read More..

بازآکه بی‌جمالت توفان شکسته بر دل – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بازآکه بی‌جمالت توفان شکسته بر دل تو بار بسته بر ناز ما دست بسته بر دل سرو تو در چه‌ گلشن دارد خرام عشرت چون…

Read More..

با عشق نه نامیست نه ننگم‌ که برآیم – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

با عشق نه نامیست نه ننگم‌ که برآیم از خانه دگر با که بجنگم‌که بر آیم در عرصهٔ توفیق چو تیغ‌ کف نامرد نگرفت ‌نیام…

Read More..

این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

این انجمن افسانهٔ راز دهنی بود هر جلوه‌که دیدم نشنیدن سخنی بود این فرصت ‌هستی‌ که نفس‌ کشمکش ‌اوست هنگامهٔ بیتاب ‌گسستن رسنی بود تا…

Read More..

ای شمع تک وتاز نفس ‌گرد سفر شد – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ای شمع تک وتاز نفس ‌گرد سفر شد اکنون به چه امید توان سوخت سحر شد در نسخهٔ بیحاصل هستی چه توان خواند زان خط‌که…

Read More..

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ای بهار جلوه‌ات را شش جهت دربار گل بی‌ رخت در دیدهٔ من می‌خلد چون خار گل یک نگه نظاره‌ات سر جوش صد میخانه می…

Read More..

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

آنها که رنگ خودسری شمع دیده‌اند انگشت زینهار ز گردن کشیده‌اند داغ تحیرم‌که نفس مایه‌های وهم زپن چار سو امید اقامت خریده‌اند جمعی ‌کزین بساط…

Read More..

امروز دور صحبت وقف ستم ایاغی‌ست – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

امروز دور صحبت وقف ستم ایاغی‌ست قلقل ترنگ میناست از بسکه نشئه باغی‌ست الزام و انفعال است شرط وفاق احباب دلبستگی‌که دارند با یکدگر جناغی‌ست…

Read More..

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

اگر برافکنی از روی ناز طرف نقاب بلرزد آینه برخود چوچشمهٔ سیماب به یاد شبنم‌گلزار عارضت عمری‌ست خیال مشق شنا می‌کند به موج‌گلاب زبرق حیرت…

Read More..

ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ازین محفل چه امکان است بیرون رفتن مینا که پالغز دو عالم دارد امشب دامن مینا نفس سرمایهٔ عجزاست از هستی مشو غافل که تا…

Read More..

از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

از قاصد دلبر خبر دل طلبیدم خاکم به دهن به، ‌که بگویم چه شنیدم عالم همه در چشم من از یأس سیه شد جز کسوت…

Read More..

از بس‌گرفته است تحیر عنان ما – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

از بس‌گرفته است تحیر عنان ما دارد هجوم آینه اشک روان ما گلها تمام پنبهٔ گوش تغافلند بلبل به هرز سر نکنی داستان ما وضع…

Read More..

اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

اتفاق است آنکه هردشوار را آسان نمود ورنه از تدبیر یک ناخن ‌گره نتوان‌ گشود گر به شهرت مایلی با بی‌نشانی ساز کن دهر نتواند…

Read More..

بیدست و پا به خاک ادب نقش بسته‌ام – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بیدست و پا به خاک ادب نقش بسته‌ام در سایهٔ تأمل یادش نشسته‌ام فریاد ما به‌گو ‌ش ترحم شنیدنی است پربینوا چو نغمهٔ تارگسسته‌ام ای…

Read More..

بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بیا ای شعله تا دل فال وصلی از تو بردارد که این شمع خموش امشب نگاهی در سفر دارد تماشاگاه معدومی ز من چیده‌ست سامانی…

Read More..

به یمن سبقت جهد از هزار قافله‌ گیری – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به یمن سبقت جهد از هزار قافله‌ گیری به رنگ موج‌ گهر گر پی یک آبله‌ گیری به علم و فن تک وتاز نفس چه…

Read More..

به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به نظم عمرکه سر تا سرش روانی بود خیال هستی موهوم سکته‌خوانی بود چه رنگها که ندادم به بادپیمایی بهار شمع در این انجمن خزانی…

Read More..

به صدگردون تسلسل بست دور ساغر عشقم – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به صدگردون تسلسل بست دور ساغر عشقم که گردانید یارب اینقدر گرد سر عشقم سیاهی می‌کنم اما برون از رنگ پیدایی غبار عالم رازم سواد…

Read More..

به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به دل ز مقصد موهوم خار خار مریز در امید مزن خون انتظار مریز مبند دل به هوای جهان بیحاصاا ز جهل‌، تخم تعلق به…

Read More..

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به پستی وانماند هر که از دردی نشان دارد سحر از چاکهای دل به گردون نردبان دارد به دوش الرحیلی بار حسرت می‌کشد عالم جرس…

Read More..

بسکه یاد قامتت بر باد داد اجزای سرو – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بسکه یاد قامتت بر باد داد اجزای سرو نالهٔ قمری شد آخر قدکشیدنهای سرو چیدن دامن دربن‌گلشن‌ گل آزادگی است کیست تا فهمد زبان عافیت…

Read More..

بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بسکه آفت ما ضعیفان را حصار آهن است چشم زخمی‌گر هجوم آرد دعای جوشن است سینه چاکان می‌کنند از یکدگرکسب نشاط از نسیم صبح شمع…

Read More..

برخود مشکن تا همه تن رنگ نگردی – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

برخود مشکن تا همه تن رنگ نگردی ای شیشه نجوشیده عبث سنگ نگردی دور است تلاشت ز ره ‌کعبهٔ تحقیق ترسم‌که به ‌گرد قدم لنگ…

Read More..

بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بحر رازم پیچ و تاب فکرگرداب من است شوخی طبع رسا امواج بیتاب من است صاف معنی‌کرد مستغنی ز درد صورتم چون بط می باطن…

Read More..

باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

باز آمد در چمن یاد از صفیر بلبلی رنگ‌گل‌، طرف عذاری بوی‌سنبل‌کاکلی سرنگون فکر چون مینای خالی سوختم مصرع موزون نکردم درزمین قلقلی لاله وارم…

Read More..

آیینه بر خاک زد صنع یکتا – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

آیینه بر خاک زد صنع یکتا تا وانمودند کیفیت ما بنیاد اظهار بر رنگ چیدیم خود را به هر رنگ‌کردیم رسوا در پرده پختیم سودای…

Read More..

ای نم اشک هوس مایل مژگان نشوی – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ای نم اشک هوس مایل مژگان نشوی سیل‌ خیزست حیا آنهمه عریان نشوی چه‌بهار و چه‌خزان رنگ گل حیرت توست جلوه‌ای نیست گر آیینه نمایان…

Read More..

ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ای ذوق فضولی ز خود انداخته دورت از خانه هوای ارنی برده به طورت ای کاش تغافل‌، مژه‌ات باز نمی‌کرد غیبت شد از افسون نگه…

Read More..

ای به عشرت متهم سامان درد سر مکن – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ای به عشرت متهم سامان درد سر مکن صاف و دردی نیست اینجا وهم در ساغر مکن شمع این محفل وبال گردن خویش است و…

Read More..

انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

انجم چو تکمه ریخت ز بند نقاب صبح چندین ‌خمار رنگ شکست از شراب صبح از زخم ما و لمعهٔ تیغ تو دیدنی‌ست خمیازه ‌کاری…

Read More..

اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنم – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

اگردریا نگیرد خرده بر بیش و کم شبنم ز مغروری ندارند این‌گل اندامان غم شبنم صبا بوی سر زلف که می‌آرد درین گلشن که زخم…

Read More..

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

افتاده زندگی به‌کمین هلاک ما چندان‌که وارسی به سر ماست خاک ما ذوق گداز دل چقدر زور داشته‌ست انگور را ز ریشه برآورد تاک ما…

Read More..

ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ازکجا وهم دو رنگی به قدح ریخته بنگم حسن‌، بی رنگ و، من بیخبر آیینه به چنگم شوخی‌ام جز عرق شرم درین باغ چه دارد…

Read More..

از خود سری مچینید ادبار تا به‌گردن – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

از خود سری مچینید ادبار تا به‌گردن خلقی‌ست زین چنین سر بیزار تا به‌گردن ای غافلان گر این است آثار سربلندی فرقی نمی‌توان یافت از…

Read More..

آرزو بیتاب شد ساز بیانی یافتم – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

آرزو بیتاب شد ساز بیانی یافتم چون جرس در دل تپیدنها فغانی یافتم خاک را نفی خود اثبات چمنها کردن است آنقدر مردم به راه…

Read More..

بی‌محابا بر من مجنون میفشان پشت دست – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بی‌محابا بر من مجنون میفشان پشت دست چون سفر غافل مزن در تیغ عریان پشت دست بار هر دوشی بقدر دستگاه قدرت است برنمی‌دارد به…

Read More..

بی‌پرده است جلوه ز طرف نقاب صبح – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بی‌پرده است جلوه ز طرف نقاب صبح تاکی روی چو دیده‌ای انجم به خواب صبح اهل صفا ز زخم‌ گل فیض چیده‌اند بیرون چاک سینه…

Read More..

به‌هر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به‌هر جا پرتو حسنت برافروزد چراغ من سیاهی افکند در خانهٔ خورشید داغ من به بو یی زپن بهارم وا نشد آغوش استغنا عیار شرم‌گیرید…

Read More..

به وحشت برنمی‌آیم ز فکر چشم جادویی – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به وحشت برنمی‌آیم ز فکر چشم جادویی چو رم دارم وطن در سایهٔ مژگان آهویی به بزمت نیست ممکن جرأت تحریک مژگانم نی‌ام آیینه اما…

Read More..

به‌ گفتگوی کسان مردمی که می‌لافند – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به‌ گفتگوی کسان مردمی که می‌لافند چو خط به معنی خود نارسیده حرافند مباش غره انصاف کاین نفس‌بافان به پنبه‌کاری مغز خیال ندافند توانگری‌که دم…

Read More..

به سرم شور تمنای تو تا می‌پیچد – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به سرم شور تمنای تو تا می‌پیچد دود در ساغر داغم چو صدا می‌پیچد حسرت چاک گرببان نشود دام‌ کسی این کمندی‌ست که در گردن…

Read More..

به خود آنقدرکروفر مچین‌که ببنددت پی‌کین‌کمر – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به خود آنقدرکروفر مچین‌که ببنددت پی‌کین‌کمر حذر از بلندی دامنی که ‌گران ‌کند ته چین‌ کمر ز پیام نشئهٔ عزوشان به دماغ سفله فسون مخوان…

Read More..

به اندک شوخیی بنیاد تمکین‌کنده می‌گردد – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

به اندک شوخیی بنیاد تمکین‌کنده می‌گردد حیا تا لب گشود از هم تبسم خنده می‌گردد تنزه گر هوس باشد مجوشید آن قدر با هم که…

Read More..

بسکه زخم‌ کشتهٔ نازش تلاطم می‌کند – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بسکه زخم‌ کشتهٔ نازش تلاطم می‌کند هر چه را دیدم درین مشهد تبسم می‌کند چشم بگشا برحصول جستجو کاینجا چو شمع نقد خود هرکس بقدر…

Read More..

بزم‌گردون صبح‌خیز ازگرد بیتاب من است – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بزم‌گردون صبح‌خیز ازگرد بیتاب من است نور این آیینهٔ مینا ز سیماب من است یک‌جهان ضبط نفس دارد به خود پیچیدنم رشتهٔ‌موهوم هستی تشنهٔ‌ناب‌من است…

Read More..

بر طمع‌، طبع خسیسی‌ که تفاخر دارد – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

بر طمع‌، طبع خسیسی‌ که تفاخر دارد آبرو را عرق سعی تصور دارد با بخیلان نه همین طبع‌ گدا ناصاف است کیسهٔ خود هم ازین…

Read More..

باکه‌گویم چه قیامت به سرم می‌گذرد – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

باکه‌گویم چه قیامت به سرم می‌گذرد که نفس نازده هر شب سحرم می‌گذرد درد اندوه خوش است از طرب بیکاری حیف دستی‌که ز دل برکمرم…

Read More..

با همه افسردگی مفت تماشاییم ما – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

با همه افسردگی مفت تماشاییم ما موجها د‌ارد پری چندان که میناییم ما رنگها گل کرده‌ایم‌اما در آغوش عدم بیضهٔ طاووس ز زیر بال عنقاییم…

Read More..

این غافلان که آینه‌پرداز می‌دهند – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

این غافلان که آینه‌پرداز می‌دهند در خانه‌ای که نیست کس آواز می‌دهند خون شد دل از معامله‌داران وهم و ظن تمثال ماست آن چه به…

Read More..

ای فکر نازکت را شبهت ‌کمینی از مو – حضرت ابوالمعانی بیدل رح

ای فکر نازکت را شبهت ‌کمینی از مو تشویش عطسه تا کی مانند بینی از مو در کارگاه فطرت نام شکست ننگست باید قلم نبندد…

Read More..