Bedil Mathnawi

حکایت بلبل

حکایت بلبل

حکایت بلبل شنیدم که صبحی ز فصل بهار به صحن چمن بلبلی بی قرار ز جام تماشای گل بود مست بر افشانده از بال بر هوش دست به سر شور آشفتگی چون نسیم دل از تیغ بی مهری گل دو نیم سرشکی صفا جلوه چون روی گل نوایی ز خود رفته چون بوی گل نگاهی چو شمع تحیر خموش دلی از رم ناله سنبل فروش ز هر برگ گل بر جگر تیشه ای ز ه...

در صحبت گلهای باغ

در صحبت گلهای باغ

در صحبت گلهای باغ گلشن بوی فسونی بر زبان داشت خموشی بلبلی عرض فغان داشت طراوت شو به روی سبزه بنشین ز پیشانی گره بگشا و گل چین مزن در کلبه ی جمیعت آتش به پای گل دمی چون سایه واکش خط حیرت سواد سنبلستان گشود نامه ی اسرار عرفان که بر آشفتگی زن کار این است پریشان باش زلف یار این است خم هر شاخ گل مضراب ای...

صفت محبت

صفت محبت

صفت محبت سوم از اهل دل یعنی محبت سراپا حلقه ی زنجیر الفت وجودش نشۀ ی ایجاد عالم ظهورش جوهر تفصیل آدم دو عالم جرعه یاب هستی از وی دل هر ذره جام مستی از وی وفا در عهد او چون رشته با تاب حیا در طینتش چون موج در آب ازونیش جفاها نوش تأثیر ز مهرش خون به پستان جهان شیر به رنگی سیر او در هر دل تنگ چو بو در ...

صفت دل

صفت دل

صفت دل بساطی دید در عین نزاهت گلستان جلوه ای صد رنگ راحت دماغ آشفته ی بوی بهارش جگر خون گشته ی قرب جوارش بنای مرکز پرگار امکان به رنگ کعبه در ناف بیابان جلایش برده از برق نظر تاب صفا گردانده در چشم گهر آب طراوت سایه پرورد رهینش بهشت خرمی گرد زمینش درش چون جبه ی رحمت گشاد به خاکش آرزوها سر نهاد فضای ...