تا کی اندوه روزگار خوریم؟ – بدرالدین هلالی جغتایی

تا کی اندوه روزگار خوریم؟ فکر نابود و بود چندین چیست؟ گر نباشد ز غصه نتوان مرد ور بود شاد نیز نتوان زیست تا که…

Read More..

ای سیه‌نامه، کز برای نجات – بدرالدین هلالی جغتایی

ای سیه‌نامه، کز برای نجات حرفی از باب رحمتی طلبی سبقتم چیست؟ گفته‌ای زین باب «سبقت رحمتی علی غضبی»

Read More..

به علم کوش هلالی که عاقبت چو هلال – بدرالدین هلالی جغتایی

به علم کوش هلالی که عاقبت چو هلال بلند مرتبه گردی، فلک مقام شوی نهفته از نظر خلق باش ماه به ماه گرت هواست که…

Read More..

چیست آن خسرو سیمین‌بدن زرین‌تاج؟ – بدرالدین هلالی جغتایی

چیست آن خسرو سیمین‌بدن زرین‌تاج؟ که به شب خانهٔ فولاد نشیمن دارد چو ستون‌ست ولی از مدد خیمه بپاست سیم‌گون‌ست ولی جامه ز آهن دارد…

Read More..

چو من به داغ بتان سوخت هر که یک چندی – بدرالدین هلالی جغتایی

چو من به داغ بتان سوخت هر که یک چندی هوس کند که دگر باره بیشتر سوزد به پای شمع فتد چون که سوخت پروانه…

Read More..

دلا، تا توان مهر گیتی مورز – بدرالدین هلالی جغتایی

دلا، تا توان مهر گیتی مورز که تیغ سیاست به کینت کشد مشو غره، گر ابلق چرخ را قضا و قدر زیر زینت کشد گرفتم…

Read More..

دوش دیدم که به خواب من مدهوش آمد – بدرالدین هلالی جغتایی

دوش دیدم که به خواب من مدهوش آمد مونس جان من آن دلبر خونین‌جگران چون چراغ نظر افروختم از شمع رخش گفتم ای چشم و…

Read More..

ای خواجه مپندار که ما گوهر فردیم – بدرالدین هلالی جغتایی

ای خواجه مپندار که ما گوهر فردیم وین حلقهٔ فیروزهٔ گردون صدف ماست ما هیچ‌کسانیم، که بر ما ز همه کس خواری رسد و آن…

Read More..

محمد عربی آبروی هر دو سراست – بدرالدین هلالی جغتایی

محمد عربی آبروی هر دو سراست کسی که خاک درش نیست خاک بر سر او شنیده‌ام که تکلم نمود همچو مسیح بدین حدیث لب روح‌پرور…

Read More..

آه! ازین روزگار برگشته – بدرالدین هلالی جغتایی

آه! ازین روزگار برگشته که ز من لحظه لحظه برگردد گر فلک را به کام خود خواهم او به کام کس دگر گردد ور ز…

Read More..