هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم – بدرالدین هلالی جغتایی

هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم چون رسم پیش تو نتوانم از آن جا گذرم دارم آن سر که به سودای تو بازم…

Read More..

مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟ – بدرالدین هلالی جغتایی

مشتاق درد را به مداوا چه احتیاج؟ بیمار عشق را به مسیحا چه احتیاج؟ چون جلوه‌گاه سبزخطان شد مقام دل ما را به سبزه و…

Read More..

کار من از جملهٔ عالم همین عشقست و بس – بدرالدین هلالی جغتایی

کار من از جملهٔ عالم همین عشقست و بس عالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس پادشاه هل دردم بر سر میدان عشق من…

Read More..

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم – بدرالدین هلالی جغتایی

ز سوز سینه کبابم، ز سیل دیده خرابم تو شمع بزم کسانی و من در آتش و آبم مرا عقوبت هجر تو بهتر از همه…

Read More..

در دل بی‌خبران جز غم عالم غم نیست – بدرالدین هلالی جغتایی

در دل بی‌خبران جز غم عالم غم نیست در غم عشق تو ما را خبر از عالم نیست خاک عالم که سرشتند غرض عشق تو…

Read More..

تا سلسلهٔ زلف تو زنجیر جنون شد – بدرالدین هلالی جغتایی

تا سلسلهٔ زلف تو زنجیر جنون شد وابستگی این دل دیوانه فزون شد شرمنده شد از عکس جمالت مه و خورشید وز عارض گل‌رنگ تو…

Read More..

این تازه گل که می‌رسد از بوستان کیست؟ – بدرالدین هلالی جغتایی

این تازه گل که می‌رسد از بوستان کیست؟ نخل کدام گلشن و سرو روان کیست؟ باز این نهال تازه که سر می‌کشد به ناز سرو…

Read More..

از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را – بدرالدین هلالی جغتایی

از آن تنهایی ملک غریبی شد هوس ما را که روزی چند نشناسیم ما کس را و کس ما را ز دست ما اگر پابوس…

Read More..

یک دو روزی می‌گذارد یار من تنها مرا – بدرالدین هلالی جغتایی

یک دو روزی می‌گذارد یار من تنها مرا وه! که هجران می‌کشد امروز یا فردا مرا شهر دلگیرست، تا آهنگ صحرا کرد یار می‌روم، شاید…

Read More..

نمی‌توان به تو شرح بلای هجران کرد – بدرالدین هلالی جغتایی

نمی‌توان به تو شرح بلای هجران کرد فتاده‌ام به بلایی که شرح نتوان کرد ز روزگار مرا خود همیشه دردی بود غم تو آمد و…

Read More..

ما عاشقیم و بی سر و سامان و می‌پرست – بدرالدین هلالی جغتایی

ما عاشقیم و بی سر و سامان و می‌پرست قانع به هر چه باشد و فارغ ز هر چه هست ای رند جرعه‌نوش، تو و…

Read More..

عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده‌ام! – بدرالدین هلالی جغتایی

عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده‌ام! چنان که هجر تو می‌خواست، آن‌چنان شده‌ام به گفتگوی تو افسانه گشته‌ام همه جا به جستجوی تو…

Read More..

رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست – بدرالدین هلالی جغتایی

رفتست عزیز من و مکتوب نوشتست یوسف خبر خویش به یعقوب نوشتست شد نامهٔ محبوب خط بندگی من من بندهٔ آن نامه که محبوب نوشتست…

Read More..

چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم – بدرالدین هلالی جغتایی

چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم سروی بنشانید روان بر سر خاکم رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر باز آ و…

Read More..

به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما – بدرالدین هلالی جغتایی

به نام ایزد، میان مردمان آن تندخو با ما چه خوش باشد که ما در گوشه‌ای باشیم و او با ما ز بدخویی به ما…

Read More..

ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش – بدرالدین هلالی جغتایی

ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش ما بندهٔ توایم بترس از خدای خویش خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش هجر از برای…

Read More..

یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت – بدرالدین هلالی جغتایی

یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت یا تمنای جمال تو مرا خواهد کشت باز در جلوهٔ ناز آمده‌ای همچو نهال جلوهٔ ناز نهال تو…

Read More..

من نمی‌خواهم که در کویش مرا بسمل کنید – بدرالدین هلالی جغتایی

من نمی‌خواهم که در کویش مرا بسمل کنید حیف باشد کان چنان خاکی به خونم گل کنید چون نخواهم زیست دور از کوی او، بهر…

Read More..

گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد – بدرالدین هلالی جغتایی

گر ز رخسار تو یک لمعه به دریا افتد آب آتش شود و شعله به صحرا افتد بس که از قد تو نالیم به آواز…

Read More..

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا – بدرالدین هلالی جغتایی

سعی کردم که شود یار ز اغیار جدا آن نشد عاقبت و من شدم از یار جدا از من امروز جدا می‌شود آن یار عزیز…

Read More..

دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش‌ست – بدرالدین هلالی جغتایی

دل‌های مردمان به نشاط جهان خوش‌ست در دل مرا غمی‌ست که خاطر به آن خوش‌ست چون نیست خوش‌دل از تن زارم سگ درش سگ بهتر…

Read More..

جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند – بدرالدین هلالی جغتایی

جان من، بهر تو از جان بدنی ساخته‌اند بر وی از رشتهٔ جان پیرهنی ساخته‌اند بر گلت سبزهٔ عنبرشکنی ساخته‌اند از گل و سبزه عجایب…

Read More..

برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست – بدرالدین هلالی جغتایی

برخیز تا نهیم سر خود به پای دوست جان را فدا کنیم که صد جان فدای دوست در دوستی ملاحظهٔ مرگ و زیست نیست دشمن…

Read More..

آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل – بدرالدین هلالی جغتایی

آمد بهار و خوشدلم از رنگ و بوی گل آن به که می‌کشم دو سه روزی به روی گل گل دیده‌ام، آرزوی کسی در دلم…

Read More..

هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر – بدرالدین هلالی جغتایی

هر روز در کویش روم، پیدا کنم یار دگر او را بهانه سازم و آن‌جا روم بار دگر کارم همین عشق‌ست و من حیران کار…

Read More..

مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد – بدرالدین هلالی جغتایی

مسکین طبیب، چارهٔ دردم خیال کرد بیچاره را ببین چه خیال محال کرد؟ کی می‌رسد خیال طبیبان به درد من؟ دردن بدان رسید که نتوان…

Read More..

قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز – بدرالدین هلالی جغتایی

قد تو عمر درازیت و سرو گلشن ناز بیا و سایه فگن بر سرم چو عمر دراز ز گریه، بی تو، مرا بسته بود راه…

Read More..

ز پیر میکده عمری در التماس شدم – بدرالدین هلالی جغتایی

ز پیر میکده عمری در التماس شدم که خاک درگه دیر فلک اساس شدم غم مرا به غم دیگران قیاس مکن که من نشانهٔ غم‌های…

Read More..

در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت – بدرالدین هلالی جغتایی

در کوی تو آمد به سرم سنگ ملامت مشکل که ازین کوی برم جان به سلامت نتوان گله کرد از جور و جفایی که تو…

Read More..

تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیش‌تر – بدرالدین هلالی جغتایی

تا ز خط عنبرین، حسن تو شد بیش‌تر عاشق روی توام، بیش‌تر از پیش‌تر ای به تو میل دلم هرنفسی بیشتر خوبی تو هر زمانی…

Read More..

ای نور خدا در نظر از روی تو ما را – بدرالدین هلالی جغتایی

ای نور خدا در نظر از روی تو ما را بگذار که در روی تو ببینیم خدا را تا نکهت جان‌بخش تو همراه صبا شد…

Read More..

از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟ – بدرالدین هلالی جغتایی

از حال دل و دیده مپرسید که چون شد؟ خون شد دل و از رهگذر دیده برون شد ما بی‌خبران، چون خبر از خویش نداریم…

Read More..

یار من با دگران یار شد افسوس افسوس! – بدرالدین هلالی جغتایی

یار من با دگران یار شد افسوس افسوس! رفت و هم‌صحبت اغیار شد، افسوس افسوس! سال‌ها عهد وفا بست ولی آخر کار عهد بشکست و…

Read More..

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ست – بدرالدین هلالی جغتایی

نخل بالای تو سر تا به قدم شیرین‌ست این چه نخل‌ست که هم نازک و هم شیرین‌ست؟ بس که چون نی‌شکری نازک و شیرین و…

Read More..

لعل جان‌بخشت که یاد از آب حیوان می‌دهد – بدرالدین هلالی جغتایی

لعل جان‌بخشت که یاد از آب حیوان می‌دهد زنده را جان می‌ستاند مرده را جان می‌دهد دور بادا چشم بد، کامروز در میدان حسن شهسوار…

Read More..

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند – بدرالدین هلالی جغتایی

عاشقان هرچند مشتاق جمال دلبرند دلبران بر عاشقان از عاشقان عاشق‌ترند عشق می‌نازد به حسن حسن می‌نازد به عشق آری، آری، این دو معنی عاشق…

Read More..

راه وفا پیش‌گیر، کان ز جفا خوش‌ترست – بدرالدین هلالی جغتایی

راه وفا پیش‌گیر، کان ز جفا خوش‌ترست گرچه جفایت خوش‌ست لیک وفا خوش‌ترست روی چو گل‌برگ تو از همه گل‌ها فزون کوی چو گلزار تو…

Read More..

چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند! – بدرالدین هلالی جغتایی

چو لاله سینهٔ من کاش پاره پاره کنند! به داغ‌های درون یک به یک نظاره کنند به پیش یار دلم را، چو غنچه، بشکافند به…

Read More..

به ناز می‌رود و سوی کس نمی‌نگرد – بدرالدین هلالی جغتایی

به ناز می‌رود و سوی کس نمی‌نگرد هزار آه کشم یک نفس نمی‌نگرد گهی به پس روم و گه سر رهش گیرم ولی چه فایده…

Read More..

ای در دلم آتش عشق تو صد الم – بدرالدین هلالی جغتایی

ای در دلم آتش عشق تو صد الم هر یک الم نشانهٔ چندین هزار غم وصل تو زود رفت و فراق تو دیر ماند فریاد…

Read More..

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر – بدرالدین هلالی جغتایی

وه! که بازم فلک انداخت به غوغای دگر من به جای دگر افتادم و دل جای دگر یک دو روز دگر از لطف به بالین…

Read More..

من وبیداری و شبها و شب تا روز یا رب‌ها – بدرالدین هلالی جغتایی

من وبیداری و شبها و شب تا روز یا رب‌ها نبیند هیچ کس در خواب، یارب! این‌چنین شب‌ها خدا را ! جان من ، بر…

Read More..

گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید – بدرالدین هلالی جغتایی

گر دلم زین گونه آه دم به دم خواهد کشید آتش پنهان من آخر علم خواهد کشید زیر کوه غم تن فرسوده کاهی بیش نیست…

Read More..

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب – بدرالدین هلالی جغتایی

سر نمی‌تابم ز شمشیر حبیب هر چه آ‎ید بر سرم یا نصیب دل به درد آمد من بیچاره را چارهٔ درد دلم کن ای طبیب…

Read More..

دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست – بدرالدین هلالی جغتایی

دلم به سینهٔ سوزان مشوش افتادست دل از کجا؟ که در این خانه آتش افتادست خوشیم با غم عشقت، که وقت او خوش باد! چه…

Read More..

جان من الله الله این چه تن‌ست؟ – بدرالدین هلالی جغتایی

جان من الله الله این چه تن‌ست؟ نه تن توست بلکه جان من‌ست این که گل در عرق نشست و گداخت همه از انفعال آن…

Read More..

بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد – بدرالدین هلالی جغتایی

بر سر بالین طبیب از نالهٔ من زار شد از برای صحت من آمد و بیمار شد دوش در کنج غم از فریاد دل خوابم…

Read More..

آمد آن سنگین‌دل و صد رخنه در جان کرد و رفت – بدرالدین هلالی جغتایی

آمد آن سنگین‌دل و صد رخنه در جان کرد و رفت ملک جان را از سپاه غمزه ویران کرد و رفت آن که در زلفش…

Read More..

هر دم از چشم تو دل را نظری می‌باید – بدرالدین هلالی جغتایی

هر دم از چشم تو دل را نظری می‌باید صد نظر دید و هنوزش دگری می‌باید آن قدر سرکشی و ناز که باید، داری شیوهٔ…

Read More..

مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید – بدرالدین هلالی جغتایی

مرا چون دیگران، یاد گل و گلشن نمی‌آید به غیر از عاشقی کار دگر نمی‌آید هوس دارم که دوزم چاک دل از تار گیسویش ولی…

Read More..

غم نیست که ز داغ تو می‌سوزدم جگر – بدرالدین هلالی جغتایی

غم نیست که ز داغ تو می‌سوزدم جگر داری هزار سوخته، من هم یکی دگر یا رب چه کم شود ز تو، ای پادشاه حسن…

Read More..

ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست – بدرالدین هلالی جغتایی

ز باغ عمر عجب سروقامتی برخاست بگو که در همه عالم قیامتی برخاست سمند عشق به هر منزلی که جولان کرد غبار فتنه ز گرد…

Read More..

در آفتاب رخش باده تاب انداخت – بدرالدین هلالی جغتایی

در آفتاب رخش باده تاب انداخت چه آب بود که آتش در آفتاب انداخت؟ هنوز جلوهٔ آن گنج حسن پنهان بود که عشق فتنه در…

Read More..

تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد – بدرالدین هلالی جغتایی

تا از فروغ روی تو گل کامیاب شد چون صبح داغ سینه ی من آفتاب شد از حسن نیم‌رنگ تو، ای ساقی بهار نظاره سیر…

Read More..

ای که از یار نشان می‌طلبی، یار کجاست؟ – بدرالدین هلالی جغتایی

ای که از یار نشان می‌طلبی، یار کجاست؟ همه یارند ولی یار وفادار کجاست؟ تا نپرسند، به خوبان غم دل نتوان گفت ور بپرسند بگو…

Read More..

آرزومند توام، بنمای روی خویش را – بدرالدین هلالی جغتایی

آرزومند توام، بنمای روی خویش را ور نه، از جانم برون کن ارزوی خویش را جان در آن زلفست، کمتر شانه کن، تا نگسلی هم…

Read More..

یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را – بدرالدین هلالی جغتایی

یار، چون در جام می‌بیند، رخ گل‌فام را عکس رویش چشمهٔ خورشید سازد جام را جام می بر دست من نه، نام نیک از من…

Read More..

نا دیده می‌کنی چو فتد دیده بر منت – بدرالدین هلالی جغتایی

نا دیده می‌کنی چو فتد دیده بر منت جانم فدای دیدن و نادیده کردنت فردا که ریزه ریزه شود تن به زیر خاک برخیزم و…

Read More..

گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟ – بدرالدین هلالی جغتایی

گه‌گهم خوانی و گویی که چه حالست تو را؟ حال من حال سگان، این چه سوال است تو را؟ می‌کنم یاد تو و می‌روم از…

Read More..

عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض – بدرالدین هلالی جغتایی

عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض همه سهل‌ست، همین صحبت یارست غرض غرض آنست که فارق شوم از کار جهان ور نه…

Read More..