من من نی ام، آن کس که منم، گوی که کیست؟ – بابا افضل کاشانی

من من نی ام، آن کس که منم، گوی که کیست؟ خاموش منم، در دهنم گوی که کیست سر تا قدمم نیست به جز پیرهنی…

Read More..

عشق تو ز هر بی خبری خالی نیست – بابا افضل کاشانی

عشق تو ز هر بی خبری خالی نیست درد تو ز هر بی بصری خالی نیست هر چند که در خلق جهان می نگرم سودای…

Read More..

در هر برزن که بنگرم آشوبی ست – بابا افضل کاشانی

در هر برزن که بنگرم آشوبی ست آشوب شکنجه ای و زخم چوبی ست تا پاک کنند گیتی از یک دیکر هر ریش که هست،…

Read More..

تا داروی او درد مرا درمان شد – بابا افضل کاشانی

تا داروی او درد مرا درمان شد پستیم بلندی شد و کفر ایمان شد جان و دل و تن، هر سه حجاب ره بود تن…

Read More..

ای صوفی صافی که خدا می‏طلبی – بابا افضل کاشانی

ای صوفی صافی که خدا می‏طلبی او جای ندارد، ز کجا می‏طلبی؟ گر زانکه شناسی اش چرا می خواهی ور زانکه ندانی اش که را…

Read More..

از معدن خویش اگر جدا افتادی – بابا افضل کاشانی

از معدن خویش اگر جدا افتادی آخر بنگر که خود کجا افتادی در خانۀ خود خدای را گم کردی زان در ره خانۀ خدا افتادی

Read More..

یک سو پسرت نشسته و یک سو زن – بابا افضل کاشانی

یک سو پسرت نشسته و یک سو زن این جمله به هم بگذار و بر یک سو زن عیسی نتوانست بر افلاک رسید تا داشت…

Read More..

گویند کز این جهان مگر شادم من – بابا افضل کاشانی

گویند کز این جهان مگر شادم من یا خود ز عدم برای این زادم من مقصود من از هر دو جهان وصل تو بود ور…

Read More..

ز افسانه گری ای دل دانش نشناس – بابا افضل کاشانی

ز افسانه گری ای دل دانش نشناس پیوسته قرین شک، ندیم وسواس تا تو تهی از عقل و پر از پنداری فربه نه‏ای، از فریب…

Read More..

چون درد توام در این دل ریش افتاد – بابا افضل کاشانی

چون درد توام در این دل ریش افتاد بیگانگی ام نخست بر خویش افتاد چون دیده به جستجوی رویت برخاست از آرزوی تو اشک در…

Read More..

بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش – بابا افضل کاشانی

بالا مطلب ز هیچ کس بیش مباش چون مرهم نرم باش، چون نیش مباش خواهی که ز هیچ کس به تو بد نرسد بدخواه و…

Read More..

ای پای شرف بر سر افلاک زده – بابا افضل کاشانی

ای پای شرف بر سر افلاک زده وی دم همه از خلعت لولاک زده و آنگه به سرانگشت ارادت، یک شب درع قصب ماه فلک…

Read More..

هرگز بت من روی به کس ننموده است – بابا افضل کاشانی

هرگز بت من روی به کس ننموده است و این گفت و شنود خلق، بر بیهوده است و آن کس که بتم را به سزا…

Read More..

گر با توام از تو جان دهم آدم را – بابا افضل کاشانی

گر با توام از تو جان دهم آدم را از نور تو روشنی دهم عالم را چون بی تو شوم قوت آنم نبود کز سینه…

Read More..

دنیا مطلب تا همه دین ات باشد – بابا افضل کاشانی

دنیا مطلب تا همه دین ات باشد دنیا طلبی، نه آن ، نه این ات باشد بر روی زمین، زیر زمین وار بزی تا زیر…

Read More..

تخمی است خرد، که جان از او رُست و روان – بابا افضل کاشانی

تخمی است خرد، که جان از او رُست و روان بار و بر و برگش آخشیج و حیوان از تخم غرض بَر است و بَر…

Read More..

ای ناطق اگر به مرکز جسمانی – بابا افضل کاشانی

ای ناطق اگر به مرکز جسمانی حاصل نکنی معرفت سبحانی فردا که علایق از بدن قطع شود در ظلمت جهل جاودان در مانی

Read More..

آن ها که زمین زیز قدم ها فرسودند – بابا افضل کاشانی

آن ها که زمین زیز قدم ها فرسودند وندر طلبش هر دو جهان پیمودند آگاه نمی شوم که ایشان هرگز زین حال چنانکه هست آگه…

Read More..

من با تو نظر از سر هستی نکنم – بابا افضل کاشانی

من با تو نظر از سر هستی نکنم اندیشه ز بالا و ز پستی نکنم می‏بینم و می‏پرستم از روی یقین خود بینی و خویشتن…

Read More..

عمر از پی افزون زر کاسته گیر – بابا افضل کاشانی

عمر از پی افزون زر کاسته گیر صد گنج زر از رنج تن آراسته گیر پس بر سر آن گنج چو بر صحرا برف روزی…

Read More..

در کار جهان، بیع و شری بر هیچ است – بابا افضل کاشانی

در کار جهان، بیع و شری بر هیچ است نقشی است خوش آدمی، ولی بر هیچ است زنهار بر این چهار دیوار وجود فارغ ننشینی،…

Read More..

تا خاص خدای را تو از جان نشوی – بابا افضل کاشانی

تا خاص خدای را تو از جان نشوی بر مرکب عشق مرد میدان نشوی شیران جهان پیش تو روبه باشند گر تو سگ نفس را…

Read More..

ای دل ز غم جهان که گفتت خون شو – بابا افضل کاشانی

ای دل ز غم جهان که گفتت خون شو یا ساکن عشوه خانۀ گردون شو دانی چه کنی چو نیست سامان مُقام انگار درون نیامدی،…

Read More..

از فضل چه حاصل است جز جان خوردن – بابا افضل کاشانی

از فضل چه حاصل است جز جان خوردن افسوس افضل که فضل نتوان خوردن نان پاره چو در دست سگان است امروز از دست سگان…

Read More..

یک ذره ز فقر اگر به صحرا بودی – بابا افضل کاشانی

یک ذره ز فقر اگر به صحرا بودی نه کافر و نه گبر و نه ترسا بودی گر دیدۀ جهل خلق بینا بودی این رشته…

Read More..

گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی ست – بابا افضل کاشانی

گفتم که مگر تخم هوس کاشتنی ست نه نه، غلطم، که جمله بگذاشتنی ست بگذاشتنی ست هر چه در عالم هست الا عزت که آن…

Read More..

رو خانه برو، که شاه ناگاه آید – بابا افضل کاشانی

رو خانه برو، که شاه ناگاه آید ناگاه به نزد مرد آگاه آید خرگاه وجود را از خود خالی کن چون پاک شود، شاه به…

Read More..

دانی که چرا زنند این طبلک باز؟ – بابا افضل کاشانی

دانی که چرا زنند این طبلک باز؟ تا گم شده‏گان به راه باز آیند باز دانی که چرا دوخته اند دیدۀ باز؟ تا باز به…

Read More..

برخیز که عاشقان به شب راز کنند – بابا افضل کاشانی

برخیز که عاشقان به شب راز کنند گرد در و بام دوست پرواز کنند هر جا که دری بود به شب در بندند الا در…

Read More..

ای آن که شب و روز خدا می طلبی – بابا افضل کاشانی

ای آن که شب و روز خدا می طلبی کوری گرش از خویش جدا می طلبی حق با تو به صد زبان همی گوید راز:…

Read More..

هر نقش که بر تختۀ هستی پیداست – بابا افضل کاشانی

هر نقش که بر تختۀ هستی پیداست آن صورت آن کس است کان نقش آراست دریای کهن چو بر زند موجی نو موجش خوانند و…

Read More..

گر حاکم صد شهر و ولایت گردی – بابا افضل کاشانی

گر حاکم صد شهر و ولایت گردی ور در هنر و فضل به غایت گردی گر فاسق مطلقی و گر زاهد خشک روزی دو سه…

Read More..

دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین – بابا افضل کاشانی

دل مغز حقیقت است و تن پوست، ببین در کسوت روح، صورت دوست ببین هر چیز که آن نشان هستی دارد یا سایۀ نور اوست،…

Read More..

تاریک شد از هجر دل افروزم، روز – بابا افضل کاشانی

تاریک شد از هجر دل افروزم، روز شب نیز شد از آه جهان سوزم، روز شد روشنی از روز و سیاهی ز شبم اکنون نه…

Read More..

ای لطف تو دستگیر هر خود رایی – بابا افضل کاشانی

ای لطف تو دستگیر هر خود رایی وی عفو تو پرده پوش هر رسوایی بخشای بر آن بنده که اندر همه عمر جز درگه تو…

Read More..

آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است – بابا افضل کاشانی

آن کیست که آگاه ز حسن و خرد است آسوده ز کفر و دین و از نیک و بد است کارش نه چو جسم و…

Read More..

من آن گهرم که عقل کل کان من است – بابا افضل کاشانی

من آن گهرم که عقل کل کان من است و این هر دو جهان، دو رکن از ارکان من است کونین و مکان و ماوراء…

Read More..

صاحب نظران که آینۀ یک دگراند – بابا افضل کاشانی

صاحب نظران که آینۀ یک دگراند چون آینه از هستی خود بی خبراند گر روشنی ای می طلبی، آینه وار در خود منگر، تا همه…

Read More..

در کار کش این عقل به کار آمده را – بابا افضل کاشانی

در کار کش این عقل به کار آمده را تا راست کند کار به هم برزده را از نقش خیال در دلت بتکده ایست بشکن…

Read More..

تا ره نبری به هیچ منزل نرسی – بابا افضل کاشانی

تا ره نبری به هیچ منزل نرسی تا جان ندهی به هیچ حاصل نرسی حال سگ کهف بین که از نادره‏هاست تا حل نشوی به…

Read More..

ای دل ز غبار تن اگر پاک شوی – بابا افضل کاشانی

ای دل ز غبار تن اگر پاک شوی تو روح مقدسی، بر افلاک شوی عرش است نشیمن تو، شرمت بادا کآیی و مقیم خطۀ خاک…

Read More..

از کبر مدار هیج در سر هوسی – بابا افضل کاشانی

از کبر مدار هیج در سر هوسی کز کبر به جایی نرسیده است کسی چون زلف بتان شکستگی عادت کن تا دل ببری هزار، در…

Read More..

یا رب ز کرم بر من دل ریش نگر – بابا افضل کاشانی

یا رب ز کرم بر من دل ریش نگر وی محتشما، بر من درویش نگر خود می دانم لایق درگاه نی ام بر من منگر،…

Read More..

گر ملک تو مصر و شام و چین خواهد بود – بابا افضل کاشانی

گر ملک تو مصر و شام و چین خواهد بود و آفاق تو را زیر نگین خواهد بود خوش که عاقبت نصیب من و تو…

Read More..

روزی که برند این تن پر آز را به خاک – بابا افضل کاشانی

روزی که برند این تن پر آز را به خاک وین قالب پرورده به صد ناز به خاک روح از پی من نعره زنان خواهد…

Read More..

حیوان ز نبات است و نبات از ارکان – بابا افضل کاشانی

حیوان ز نبات است و نبات از ارکان ارکان اثر گردش چرخ گردان چرخ است به نفس قائم و نفس به عقل عقل است فروغ…

Read More..

باشد که ز اندیشه و تدبیر درست – بابا افضل کاشانی

باشد که ز اندیشه و تدبیر درست خود را به در اندازم از این واقعه چست کز مذهب این قوم ملالم بگرفت هر یک زده…

Read More..

ای آن که خلاصۀ چهار ارکانی – بابا افضل کاشانی

ای آن که خلاصۀ چهار ارکانی بشنو سخنی ز عالم روحانی دیوی و ددی و ملکی، انسانی با توست هر آنچه می نمایی، آنی

Read More..

هر نفس که او درد ز درمان دانست – بابا افضل کاشانی

هر نفس که او درد ز درمان دانست دشخوار خرد تواند آسان دانست چیزی که که وجود آن نیابی در خود بیرون ز خود از…

Read More..

گر با تو فلک بدی سگالد، چه کنی؟ – بابا افضل کاشانی

گر با تو فلک بدی سگالد، چه کنی؟ ور سوخته‏ای از تو بنالد، چه کنی؟ ور غم زده‏ای شبی به انگشت دعا اقبال تو را…

Read More..

دل سیر نشد از کم و از بیش تو را – بابا افضل کاشانی

دل سیر نشد از کم و از بیش تو را با آن که منازل است در پیش تو را عذرت نپذیرند گهِ مرگ، از آنک…

Read More..

تا گوهر جان در صدف تن پیوست – بابا افضل کاشانی

تا گوهر جان در صدف تن پیوست وز آب حیات گوهری صورت بست گوهر چو تمام شد، صدف را بشکست بر طرف کله گوشۀ سلطان…

Read More..

ای لطف تو در کمال بالای همه – بابا افضل کاشانی

ای لطف تو در کمال بالای همه وی ذات تو از علوم دانای همه بینی بد و نیک و همه پیدا و نهان چون دیدۀ…

Read More..

آن کس که درون سینه را دل پنداشت – بابا افضل کاشانی

آن کس که درون سینه را دل پنداشت گامی دو نرفته، جمله را حاصل پنداشت علم و ورع و زهد و تمنا و طلب این…

Read More..

من مهر تو در میان جان ننهادم – بابا افضل کاشانی

من مهر تو در میان جان ننهادم تا مهر تو بر سر زبان ننهادم تا دل ز همه جهان کرانه نگرفت با او سخن تو…

Read More..

سرگشتۀ تو عقل بسی خواهد بود – بابا افضل کاشانی

سرگشتۀ تو عقل بسی خواهد بود بی آن که به تو دسترسی خواهد بود زین تیره مغاک، دستگیر دل من هم نور تو باشد، ار…

Read More..

در عین علی، هو العلی الاعلی ست – بابا افضل کاشانی

در عین علی، هو العلی الاعلی ست در لام علی، سّر الاهی پیداست دریای علی سورۀ حی قیوم برخوان و ببین که اسم اعظم آن…

Read More..

تا حا و دو میم و دال نامت کردند – بابا افضل کاشانی

تا حا و دو میم و دال نامت کردند عرش و فلک و کعبه مقامت کردند اکنون که به رهبری تمامت کردند سرتاسر آفاق به…

Read More..

ای دل چو طربناک نه‏ای، شادان باش – بابا افضل کاشانی

ای دل چو طربناک نه‏ای، شادان باش جرم تو ز دانش است، رو نادان باش خواهی نروی ز دست و با خود باشی مانند پری…

Read More..

از عشق تو بهره نیست جز سرزنشم – بابا افضل کاشانی

از عشق تو بهره نیست جز سرزنشم بی آنکه به جای هیچ کس بد کنشم هر چیز که ناخوش است، این زندگی‏ام چون از پی…

Read More..