در مقامی که رسد زو به دل و جان آسیب – بابا افضل کاشانی

در مقامی که رسد زو به دل و جان آسیب نبود جان خردمند ز رفتن به نهیب ناشکیبا مشو ار باز گذارد جانت خانه ای…

Read More..

در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟ – بابا افضل کاشانی

در آب و گل که آورد، آیین جان نهادن؟ بر دوش جان نازک، بار گران نهادن؟ شاداب شاخ جان را، از بوم جاودانی برکندن از…

Read More..

دارم دلی مخاطره جوی بلا پرست – بابا افضل کاشانی

دارم دلی مخاطره جوی بلا پرست سرگشته رایِ گم شده عقلِ هوا پرست با درد و غم به طبع، چو یاری وفا نمای با جان…

Read More..

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی – بابا افضل کاشانی

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود روی مشک از سر زلفین تو دریوزه کند بوی شمشاد ز قدّت به خم، ای سرو دل…

Read More..

بگسلم از تو، با که پیوندم؟ – بابا افضل کاشانی

بگسلم از تو، با که پیوندم؟ از تو گر بگسلم به خود خندم بخت بیدار یاور من شد ناگهان زی در تو افکندم بندها بود…

Read More..

ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را – بابا افضل کاشانی

ای پریشان کرده عمدا، زلف عنبربیز را بر دل من دشنه داده غمزۀ خونریز را شد فروزان آتش سودایت اندر جان و دل درفکن در…

Read More..

سرگشته وار بر تو گمان خطا برم – بابا افضل کاشانی

سرگشته وار بر تو گمان خطا برم بی آنکه هیچ راه به چون و چرا برم از جان و از تنم نتوانم به شرح گفت…

Read More..