گفتم بکنم دو دست کوتاه از تو – ازرقی هروی

گفتم بکنم دو دست کوتاه از تو دل بر کنم ، ای صنم ، بیک راه از تو اکنون چو برید خواهم ، ای ماه…

Read More..

چون بی تو زنم بیاد مهر تو نفس – ازرقی هروی

چون بی تو زنم بیاد مهر تو نفس گویم پس ازین دروغ بی معنی بس بی مایه چو خاشاکم و بی قدر چو خس گر…

Read More..

ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت – ازرقی هروی

ای رای تو با ضمیر گردون شد جفت پیدا بر تو هر چه فلک راست نهفت مدح چو تویی چو من رهی داند گفت الماس…

Read More..

هر گه که بخندد آن نگار دلبند – ازرقی هروی

هر گه که بخندد آن نگار دلبند از نقطۀ یاقوت فرو ریزد قند خورشید زرشک گوید ، ای سرو بلند چون خندیدی باز دگر بار…

Read More..

عشن تو مرا توانگری آرد بر – ازرقی هروی

عشن تو مرا توانگری آرد بر از دیده بلؤلؤ و ز رخسار بزر با عشق توام عیش خوشست ، ای دلبر آری ز توانگری چه…

Read More..

بیهوده بر آزار من ، ای سرو بلند – ازرقی هروی

بیهوده بر آزار من ، ای سرو بلند تیغت شستی بخون و خوردی سوگند گر من بهلاک خویش گشتم خرسند باری تو ز خویشتن چنین…

Read More..

آن شد که ترا رفت همی با ما ناز – ازرقی هروی

آن شد که ترا رفت همی با ما ناز و آن شد که مرا بود بروی تو نیاز ما ناز تو و نیاز خویش ،…

Read More..

مهر وی من ، آن یافته از خوبی بهر – ازرقی هروی

مهر وی من ، آن یافته از خوبی بهر فرمود مرا پرستش خویش بقهر خوش خوش ز پی مراد آن فتنۀ دهر رسم آوردیم بت…

Read More..

دردا و دریغا که چنین در هوسی – ازرقی هروی

دردا و دریغا که چنین در هوسی کردیم تن عزیز خس بهر خسی زهر غم رو گار خوردیم بسی از دست دل خویش ، نه…

Read More..

ایام درشت رام تاج الملکست – ازرقی هروی

ایام درشت رام تاج الملکست جان ابدی بنام تاج الملکست آرام جهان قوام تاج الملکست گردنده فلک غلام تاج الملکست

Read More..

از جور و ستیز تو بهر بیهده ای – ازرقی هروی

از جور و ستیز تو بهر بیهده ای در هر نفس از سینه بر آرم سده ای ای روی تو در چشم رهی بتکده ای…

Read More..

گر نعل سمند تو بر آهن ساید – ازرقی هروی

گر نعل سمند تو بر آهن ساید زو چشمۀ خضر در زمان بگشاید ور خصم تو در آینه رخ بنماید دست اجل از آینه بیرون…

Read More..

چون بر همه کس نمی شود راز نهفت – ازرقی هروی

چون بر همه کس نمی شود راز نهفت من گوهر راز خود نمی دانم سفت تنهایت همی جویم ، ای مایۀ جفت هم با تو…

Read More..

ای دل ، ز شراب عشق گشتی سرمست – ازرقی هروی

ای دل ، ز شراب عشق گشتی سرمست کز رنج خمار او بجان نتوان رست گر از دل من چنین فرو داری دست در روز…

Read More..

یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز – ازرقی هروی

یک ره که گرفت خصم بدخواهی ساز وافگند میان ما دو تن هجر دراز خود با دلک خویش بپیوندم باز دانم که مرا زمن ندارد…

Read More..

صد لابه و صد بند حیل کردی باز – ازرقی هروی

صد لابه و صد بند حیل کردی باز تا با تو چنان شدم که بودم ز آغاز آن روز مرا بود بروی تو نیاز آن…

Read More..

بیجادۀ لولوی تو سیم اندر میم – ازرقی هروی

بیجادۀ لولوی تو سیم اندر میم بازیدن عشق تو امید اندر بیم سیم اندر سنگ باشد ، ای در یتیم چون در بر تو دل…

Read More..

آن قوم کجا نزد تو پویند همی – ازرقی هروی

آن قوم کجا نزد تو پویند همی در جز و وز کل ز هر تو جویند همی از دل همه مهرتو بشویند همی تا می…

Read More..

می کوشیدیم کز تو سازیم کسی – ازرقی هروی

می کوشیدیم کز تو سازیم کسی نتوانستیم و جهد کردیم بسی سروی نتوان ساخت بحیلت ز خسی تو در هوسی بدی و ما در هوسی

Read More..

در عشق تو چشمم از جهان دوخته باد – ازرقی هروی

در عشق تو چشمم از جهان دوخته باد وز مهر تو جان چو مهر افروخته باد در آتش سودای تو دل همچو سپند در پیش…

Read More..

ای همت من رسیده پاک از پی تو – ازرقی هروی

ای همت من رسیده پاک از پی تو در چشم خرد فکنده خاک از پی تو هر لحظه دلم کند تراک از پی تو ای…

Read More..

گر من ، صنما سوی تو ره یافتمی – ازرقی هروی

گر من ، صنما سوی تو ره یافتمی بر دیده بدیدن تو بشتافتمی گر خاطر من ز هجر غمگین نبدی اندر غزل تو موی بشکافتمی

Read More..

چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست – ازرقی هروی

چون بد عهدی گشت از تو این عهد درست در سستی دست از تو چرا دارم سست ؟ گر دست نشستمی ز تو روز نخست…

Read More..

ای چون هستی برده دل من بهوس – ازرقی هروی

ای چون هستی برده دل من بهوس چون بنشینم غم فراق تو نه بس گر چون هستی بدستت آرم زین پس پنهان کنمت چو نیستی…

Read More..

یک چند بعزتم نمودی وسواس – ازرقی هروی

یک چند بعزتم نمودی وسواس سفتی جگر مرا بدرد الماس من کشته و از توام نه مزد و نه سپاس بیرحمی خویش را ازین گیر…

Read More..

عشق تو مرا از دل و از جان برکند – ازرقی هروی

عشق تو مرا از دل و از جان برکند سودای توام ز خان و ازمان برکند در کام دلم ز عشق هر ذوق که بود…

Read More..

بی آنکه ز من بتو بدی گفت کسی – ازرقی هروی

بی آنکه ز من بتو بدی گفت کسی بر کشتن من چه تیز کردی هوسی؟ زین کار همی نیایدم باک بسی صد کشته چو من…

Read More..

آن کیست که آگاه ز حس و خردست – ازرقی هروی

آن کیست که آگاه ز حس و خردست آسوده ز کفر و دین و از نیک و بدست کارش نه چو جسم و نفس داد…

Read More..

من عاشق تو ، نه بر توام دسترسی – ازرقی هروی

من عاشق تو ، نه بر توام دسترسی وآنگه شب و روز بوده در دست خسی کار من و تو چو بنگرد ژرف کسی صد…

Read More..

در عشق بتی دلم گرفتار شدست – ازرقی هروی

در عشق بتی دلم گرفتار شدست وز فرقت او رخم چو دینار شدست این قصه مرا ز دوست دشوار شدست دل در کف یارو از…

Read More..

ای مه ، بکف ابر زبون خواهی شد – ازرقی هروی

ای مه ، بکف ابر زبون خواهی شد وی برگ سمن ، بنفشه گون خواهی شد ای رایت نیکویی ، نگون خواهی شد در چنشم…

Read More..

گر عقل مکان گیر مصور بودی – ازرقی هروی

گر عقل مکان گیر مصور بودی بر چهرۀ ملکت تو زیور بودی ور دانش را جنبش و محور بودی اندر فلک رای تو اختر بودی

Read More..

چون بر کشی آن بلارک گوهردار – ازرقی هروی

چون بر کشی آن بلارک گوهردار بر مرکب تازی فگنی زین افزار هر موی جداگانه بر اندام سوار فریاد همی کند که شاها ، زنهار

Read More..

ای شمع ، که پیش نور دود آوردی – ازرقی هروی

ای شمع ، که پیش نور دود آوردی یعنی خط اگر چه خوش نبود آوردی گر دود دل منست دیرت بگرفت ور خط بخون ماست…

Read More..

یزدان خرد و کمال راه تو نهاد – ازرقی هروی

یزدان خرد و کمال راه تو نهاد اجرام سپهر نیک خواه تو نهاد گردون ز جمال پایگاه تو نهاد عالم عرض جوهر جاه تو نهاد

Read More..

سوز دل من ز بهر بار غم تست – ازرقی هروی

سوز دل من ز بهر بار غم تست اشک چشمم بهر نثار غم تست این جان که ز دست او بجان آمده ام زان می…

Read More..

بر عاج بنا گوش چو سیم و خز تو – ازرقی هروی

بر عاج بنا گوش چو سیم و خز تو آغاز همی کند خط دل گز تو ترسم که برون برد سر از مرکز تو بفروش…

Read More..

آن دل ، که ببند عشق کس بسته نبود – ازرقی هروی

آن دل ، که ببند عشق کس بسته نبود عشق تو بیامد و ببست و بربود ای ماه زرشک روی تو ناخشنود در حال دل…

Read More..

ملک تو ، شها ، درخت نو بود ببار – ازرقی هروی

ملک تو ، شها ، درخت نو بود ببار وانگه اثر خزان برو کرد گذار اکنون چو همی بشکفد از بوی بهار آن میوه شکفته…

Read More..

در شهر هری عاشق زار تو منم – ازرقی هروی

در شهر هری عاشق زار تو منم با عشق تو یار پایدار تو منم خو کرده بجور بی شمار تو منم بیچاره و در مانده…

Read More..

ای گل رخ سر وقامت ، ای مایۀ ناز – ازرقی هروی

ای گل رخ سر وقامت ، ای مایۀ ناز بر تو ز نماز و روزه رنجیست دراز چندین بنماز و روزه تن را مگدار بر…

Read More..

فردا علم عشق برون خواهم زد – ازرقی هروی

فردا علم عشق برون خواهم زد لاف از تو و خودنگر که چون خواهم زد ؟ گر خصم هزارند و زبونند مرا بر دیدۀ خصمان…

Read More..

جان زخم سر زلف تو گرداند ریش – ازرقی هروی

جان زخم سر زلف تو گرداند ریش دل زان دو لب لعل تو می باید عیش تا تیره نکردی ، ای نگار ، از لب…

Read More..

ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج – ازرقی هروی

ای تو تبتی مشک و حسودت زرغنج با بور تو رخش پور دستان خرمنج بادا رخ حاسدت ترنجیده و زرد سر بر طبقی نهاده پیشت…

Read More..

یک چند بدام عشق بودم بگداز – ازرقی هروی

یک چند بدام عشق بودم بگداز باز این دلم آن گداز می جوید باز با این دل عشق بستۀ صحبت ساز عیشیست مرا تیره و…

Read More..

سردست و مسافتیست تا فصل بهار – ازرقی هروی

سردست و مسافتیست تا فصل بهار و اکنون پس ازین سرد بود ماه چهار گر جامه همی نقد کنی ور دینار زودی شرطست ، دست…

Read More..

پیچیدن افعی بکمندت ماند – ازرقی هروی

پیچیدن افعی بکمندت ماند آتش بسنان دیو بندت ماند اندیشه برفتن سمندت ماند خورشید بهمت بلندت ماند

Read More..

آن به که جهان را بدل شاد خوری – ازرقی هروی

آن به که جهان را بدل شاد خوری باده ز کف حور پریزاد خوری پیوسته ز دست نیکوان باده خوری با دست غم جهان ،چرا…

Read More..

مر کلک ترا سخاوت ، ای خسرو ، خوست – ازرقی هروی

مر کلک ترا سخاوت ، ای خسرو ، خوست شمشیر تو بر شیر بدارند پوست کلک تو و شمشیر توزان زشت و نکوست کین دوزخ…

Read More..

در چشم من از آتش عشق تو نمیست – ازرقی هروی

در چشم من از آتش عشق تو نمیست در جان من از شادی خصم تو غمیست با خصم منت همیشه دمسازی چیست ؟ یا رب…

Read More..

ای کرده ببی وفایی آهنگ ، مرو – ازرقی هروی

ای کرده ببی وفایی آهنگ ، مرو باری سخنی ز بهر مردان بشنو اکنون که دلم هست بنزد تو گرو دل باز فرست ، هر…

Read More..

گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد – ازرقی هروی

گر شاه سه شش خواست سه یک زخم افتاد زنهار مگو که کعبتین داد نداد کان نقش که کرد رای شاهنشه یاد در خدمت شاه…

Read More..

تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب – ازرقی هروی

تا هجر تو کرد بر وصال تو شتاب دارم دل جوشان چو بر آتش سیماب ترسم که دگر نبینم ، ای در خوشاب اندر شب…

Read More..

ای برده فراق تو فراغ دل من – ازرقی هروی

ای برده فراق تو فراغ دل من خالی ز گل و مل تو باغ دل من اندیشه و تیمار تو داغ دل من مردم زغم…

Read More..

هر روز بتم با دگری پیوندد – ازرقی هروی

هر روز بتم با دگری پیوندد با وی گوید حدیث و با وی خندد گر من نفسی شادزیم نپسندد مردم دل خویش بر چنین کس…

Read More..

زان گونه ز پولاد ترا دست بخست – ازرقی هروی

زان گونه ز پولاد ترا دست بخست کاندر رگت آویخت چو ماهی درشست این نادره بر گوشۀ جان باید بست الماس که الماس فرو برد…

Read More..

بر دیده خیال دوست بنگاشته ام – ازرقی هروی

بر دیده خیال دوست بنگاشته ام بس دیده برین خیال بگماشته ام در مرحله ای که بار برداشته ام یک حوض ز خون دیده بگذاشته…

Read More..

از هیبت تو بریزد اندر صف جنگ – ازرقی هروی

از هیبت تو بریزد اندر صف جنگ تیزی ز سنان ، زه از کمان ، پر ز خدنگ از جود تو خیزد ، ای شه…

Read More..

مر جاه ترا بلندی جوزا باد – ازرقی هروی

مر جاه ترا بلندی جوزا باد درگاه ترا سیاست دریا بود رای تو ز روشنی فلک سیما باد خورشید سعادت تو بر بالا باد

Read More..

در دیدۀ دل جلوه گرت می بینم – ازرقی هروی

در دیدۀ دل جلوه گرت می بینم هر لحظه بشکل دگرت می بینم هر بار که در دیدۀ دل می گذری از بار دگر خوبترت…

Read More..