یا شاه نجف شیر خدا حیدر کرار عایشه

گاه روم سوی صحرا گه نشسته ام تنها عایشه

حالتی عجیب دارم خویش را نمیدانم عایشه

بی تو ای مونس جان تخت سلیمان چه کنم عایشه

ای درد مرا ز لطف درمان یارب

ای پری چهره از برای خدا

اگر بخواب به بینم جمال رعنا را

از غم یکدانه خود بیقرارم روز شب

یارب برسالت رسول الثقلین

که گفته بود بپا میروی بسر آئی

کجائی سرو بستان ملاحت

فیض طلب نور هر دو دیده من

عنقریب ست که دیدار میسر گردد

صیاد ازل چو دام تقدیر نهاد

ساقی بیار باده و پرکن بجام ما

داد از دست چرخ واویلا

رنجها بسیار بردم از ضیای چشم من

بیا ای فیض طلب ترک سفر کن

خیر من باد اول و آخر

به فیض آباد بابرشه رسیدم

ای ساقی پری رخ یک جرعه بخش مارا

ایکه مست از باده چون ارغوان گردیده