آتش نامیرا – اسد بدیع

آتش نامیرا در حصار شعله های آتشم عاشقم در ابتدای آتشم عشق ای فریاد جان خسته ام با تو هردم آشنای آتشم …

باغ کاغذی – اسد بدیع

باغ کاغذی اگر از رعد یا از برق میبافم ، سرود خانه ی خودرا درون سینه ی من ، یادگار تلخکامی هاست …

چه دنیایی – اسد بدیع

چه دنیایی یکی آیینه را بشکست و زیبا شد ، چه دنیایی یکی خندید بر خورشید و والا شد ، چه دنیایی …

تو بودی – اسد بدیع

تو بودی گر در دل من عشق نفرسود ، تو بودی وز آیینه ام شُست گلُ ِ دود ، تو بودی آنکس …

پنجره – اسد بدیع

پنجره صدای کوچه نیاشفت خواب پنجره را نخوانده هیچ نسیمی، کتاب پنجره را تمام خانه پر از درد نامه ی تردید به …

دلتنگی – اسد بدیع

دلتنگی چنان دلتنگم از هجران چنان از یار دورم من چنان تنهایم ای دنیا که میخواهم به بهتانی بزندانم بیدازند و شلاقم …