از من مرو ای جان من در من بمان با من بمان – انور حکیم زاده

از من مرو ای جان من در من بمان با من بمان ای قلب من ای روح من در تن بمان با من بمان ای…

Read More..

یک شوام طفلم و بیچاره زنم – انور حکیم زاده

یک شوام طفلم و بیچاره زنم به شکم سیر نشد دست پر اوله ده اینجه خوار اس همه از دیدن ما بیزار اس اف که…

Read More..

شهر من هرقدمی درد و غم و سوز دارد – انور حکیم زاده

شهر من هرقدمی درد و غم و سوز دارد ناله ها تا به فلک هر شب و هر روز دارد مدهید وعده چو این روز…

Read More..

به لهجه مزاری ها بخوانید – انور حکیم زاده

به لهجه مزاری ها بخوانید سالها بود که شیر زن و فرزند خوده کتی یک پای چلاق کتی یک بیل و کلنگ نان می داد…

Read More..

یارب مباد که روزی بی ننگ زنده باشم – انور حکیم زاده

یارب مباد که روزی بی ننگ زنده باشم بی عشق و بی سرود و آهنگ زنده باشم جانم بگیر تو یارب حتی اگر دمی را…

Read More..

کاش میشد که من معجزه حاصل سازم – انور حکیم زاده

کاش میشد که من معجزه حاصل سازم تا ازین غمزده دل یک دل ی عاقل سازم نه همان معجزه ی مار و عصای موسی بل…

Read More..

احساس میکنم ز خدا لطف رسیده است – انور حکیم زاده

احساس میکنم ز خدا لطف رسیده است رنج و عذاب و ظلمت مان را چیده است در قلبها و روح و روان بار دیگری رشته…

Read More..

یاد آنروز که ما شعف ی فراوان داشتیم – انور حکیم زاده

یاد آنروز که ما شعف ی فراوان داشتیم در دل تاریکی امید چراغان داشتیم سخن از پنجره بود حرفی ز دیوار نبود بهر زخم دل…

Read More..

عشق وطن نهفته در سوز و درد سرباز – انور حکیم زاده

عشق وطن نهفته در سوز و درد سرباز بر نام قهرمان است هر زن و مرد سرباز آن مشعل حراست در پهنه های رزمش آتش…

Read More..

به تو ای موج غزلها به تو می اندیشم – انور حکیم زاده

به تو ای موج غزلها به تو می اندیشم به تو ای مقدم دلها به تو می اندیشم به تو ای نقش دل و روح…

Read More..

نشد آن نوایی از من که رسد به کردگارم – انور حکیم زاده

نشد آن نوایی از من که رسد به کردگارم چه کنم؟ ز من گرفته ست دل آفریده گارم همه شکوه در سرودم، همه آتشم و…

Read More..

شاعری با کاروانی در سفر – انور حکیم زاده

شاعری با کاروانی در سفر چون گریزان از مکان پر خطر گاهگاهی از برای آب و نان مدح گفتی بر لقای این و آن یک…

Read More..

هنوزم یاد تو دنیای از غزل دارد – انور حکیم زاده

هنوزم یاد تو دنیای از غزل دارد هنوزم هوای تو گلهای در بغل دارد هنوزم عشق تو در ذره ذره تن دارم هنوزم وصل تو…

Read More..

رقصان به دار – انور حکیم زاده

رقصان به دار نویسم داستانی از دغا را سرود قاسم و بچه ی سقا را به دربار سقا محفل گرفتند سراغ قاسم بیدل گرفتند چو…

Read More..

میدانستم که می آیی – انور حکیم زاده

میدانستم که می آیی ناله یی از دور می آمد به گوش بعد جنگ از عمق گودال خموش باد می آورد به گوش دوستان ناله…

Read More..

رفت که رفت – انور حکیم زاده

رفت که رفت مرغ سحر با فغان گفت که: ای نوبهار این ستم از بهر چیست بر چمن و غنچه زار رنگ بهارانه ات نقش…

Read More..

می نازم و می بالم من پارسی زبان دارم – انور حکیم زاده

می نازم و می بالم من پارسی زبان دارم با نام تو ای پارسی فخر دو جهان دارم تو رستم شهنامه، من زالم و جمشیدم…

Read More..

دیگر فریب حرف شما را نمی خوریم – انور حکیم زاده

دیگر فریب حرف شما را نمی خوریم دیگر پف و پتاق و هوا را نمی خوریم ای تاجران عزت و ناموس و نام و ننگ…

Read More..

مادرم ! آن خاک پایت کان لعل و گوهر است – انور حکیم زاده

مادرم ! آن خاک پایت کان لعل و گوهر است آب دست و پای تو چون اصل آب کوثر است آن نگاهت نور تابان در…

Read More..

دست هر بی پدری سفره شاهانه ی ماست – انور حکیم زاده

دست هر بی پدری سفره شاهانه ی ماست پای هر اجنبی در گردش پیمانه ی ماست بسکه زین شرب غم و ذلت و کاستی نوشیم…

Read More..

گر آمدی – انور حکیم زاده

گر آمدی ای دوست نیا در بزم ما گر آمدی مردانه آی همرنگ ما خواهی شدن بگذر ز خود دیوانه آی از فخر تاریخ دم…

Read More..

جان منی جان منی – انور حکیم زاده

جان منی جان منی قلم و پنجه و این دفتر و دیوان منی سخن و بیت منی مرغ غزلخوان منی نفس سینه ی من روح…

Read More..

ما را فروخته اند شما را فروخته اند – انور حکیم زاده

ما را فروخته اند شما را فروخته اند ما و شما که هیچ، خدا را فروخته اند ای آرزو خموش که مهلت ز دست رفت…

Read More..

آن عده که ناکس اند و رهزن هستند – انور حکیم زاده

آن عده که ناکس اند و رهزن هستند بی همت و چاپلوس و کف زن هستند گستاخ ترین واژه ی بیشرمی شدند جمعی که شرم…

Read More..

کاش نقاش زمان – انور حکیم زاده

کاش نقاش زمان کاش نقاش زمان نقش خوش گل بکشد نقش از رقص گل و نغمه ی بلبل بکشد نقشی از شبنم و از برگ…

Read More..