Amir Moazi Naishaburi Prefrences

فصل زمستان رسید و فصل خزان شد – امیرمعزی نیشابوری

فصل زمستان رسید و فصل خزان شد – امیرمعزی نیشابوری

فصل زمستان رسید و فصل خزان شد آب رزان خور که آب روی رزان شد رخت به کاشانه برکه در چمن باغ زاغ پدید آمد و تذرو نهان شد باد ز کهسار تیر برف بینداخت شاخ درختان ز تیر او چو کمان شد مرغ عقیقین سر از تنوره برآورد چِنگل او لعل‌‌پاش و مشک‌‌فشان شد شوشهٔ زر دیده‌ای و دستهٔ لاله بال و پر او نگاه کن که چنان شد... »

عاشق شدم به ان بت عیار چون کنم – امیرمعزی نیشابوری

عاشق شدم به ان بت عیار چون کنم – امیرمعزی نیشابوری

عاشق شدم به ان بت عیار چون کنم صَعب‌ است کار چارهٔ این کار چون کنم در عمر خویش باخته‌ام عشق چند بار هر بار صبر داشتم این بار چون‌ کنم دل را به بند عشق گرفتار کرده‌ام جان را به دست هجر گرفتار چون‌ کنم گوید مرا که در غم و تیمار صبر کن بیهوده صبر در غم و تیمار چون‌ کنم گر گیرم آن دو زلف و بگیرم مُکابره... »

ترک من برگل نقاب از سنبل پرُتاب‌ کرد – امیرمعزی نیشابوری

ترک من برگل نقاب از سنبل پرُتاب‌ کرد – امیرمعزی نیشابوری

ترک من برگل نقاب از سنبل پرُتاب‌ کرد لالهٔ نعمان حجاب لولو خوشاب کرد رنگ لعل شکرین او مرا بی‌رنگ‌کرد تاب‌زلف عنبرین او مرا در تاب‌کرد دید در سنجاب و مشک ناب نرمی و خوشی سینه چون سنجاب‌ و زلفین همچو مشک‌ ناب کرد فتنه را پیش گل خود روی و پیش سنگ و روی سایبان از مشک ناب و پردهٔ سنجاب‌کرد تا به لشکرگه ن... »