یارب، که این درخت گل از بوستان کیست – امیر خسرو بلخی دهلوی

یارب، که این درخت گل از بوستان کیست وین غنچه شکر شکن از نقلدان کیست باز آن پسر که می گذرد از کدام کوست باز…

Read More..

وه که سوز درونم خبری نیست ترا – امیر خسرو بلخی دهلوی

وه که سوز درونم خبری نیست ترا در غمت مردم و با من نظری نیست ترا بر سر کوی تو فریاد که از راه وفا…

Read More..

همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو – امیر خسرو بلخی دهلوی

همی گویم که وقتی، ز آن مشتاقان مجنون شو تو، نافرمان بدخو را نمی گویم که اکنون شو چه حاجت نامه های درد ما را…

Read More..

هر کسی روز وداع از پی محمل می شد – امیر خسرو بلخی دهلوی

هر کسی روز وداع از پی محمل می شد تو مپندار که آن دلبرم از دل می شد هیچ منزل نشود قافله از آب جدا…

Read More..

هر روز چشم من به جمالی فرو شود – امیر خسرو بلخی دهلوی

هر روز چشم من به جمالی فرو شود این دل که پاره باد گرفتار او شود ای روی این دو دیده بدبین من سیه! تا…

Read More..

نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود – امیر خسرو بلخی دهلوی

نه پیش از این مژه زینگونه خونفشانم بود نظاره تو بلا شد که آن زمانم بود به جان تو که فرو نامدی شبی از دل…

Read More..

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می آید – امیر خسرو بلخی دهلوی

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می آید کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می آید بیا ساقی و پیش از مردنم…

Read More..

می رود یار و مرا آزار می ماند به دل – امیر خسرو بلخی دهلوی

می رود یار و مرا آزار می ماند به دل وای مسکینی کش آن رفتار می ماند به دل زیستن دشوار می بینم که از…

Read More..

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها – امیر خسرو بلخی دهلوی

من و پیچاک زلف آن بت و بیداری شبها کجا خسپد کسی کش می خلد در سینه عقربها همه شب در تب غم می پزم…

Read More..

من از دست دل دوش دیوانه بودم – امیر خسرو بلخی دهلوی

من از دست دل دوش دیوانه بودم همه شب در افسون و افسانه بودم غمش بود و من گم شدم در دل خود که همراه…

Read More..

مردانه می کشد به جفایم ستمگری – امیر خسرو بلخی دهلوی

مردانه می کشد به جفایم ستمگری تا میرم و دگر ندهم دل به دیگری راحت بود سیاست آن کس که بایدش از غمزه دور باشی…

Read More..

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است – امیر خسرو بلخی دهلوی

مرا به سوی تو پیوند دوستی خام است به آفتاب ز ذره چه جای پیغام است هزار جان مقدس شدند خاکستر هنوز پختن سودات از…

Read More..

ما را دل زار مستمند است – امیر خسرو بلخی دهلوی

ما را دل زار مستمند است و آویخته خم کمند است ای جان کسی، دل رهی را می پرس که نیک دردمند است بدگوی که…

Read More..

گلستان نسیم سحر یافته ست – امیر خسرو بلخی دهلوی

گلستان نسیم سحر یافته ست صبا غنچه را خفته دریافته ست چنان خواب دیده ست نرگس به خواب که گویی که او جام زر یافته…

Read More..

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش – امیر خسرو بلخی دهلوی

گر مرا با بخت کاری نیست، گو هرگز مباش ور به سامان روزگاری نیست، گو هرگز مباش سر به خشت محتنم خوش گشت، گر تاج…

Read More..

گر چشم من از صورت تو دور نباشد – امیر خسرو بلخی دهلوی

گر چشم من از صورت تو دور نباشد دور از تو دلم خسته و رنجور نباشد مهجور شوم از تو و جز آه سحرگاه سوزنده…

Read More..

کسی که هست نظر بر جمال میمونش – امیر خسرو بلخی دهلوی

کسی که هست نظر بر جمال میمونش زهی نشاط دل و طالع همایونش در آب خضر که محلول اوست مایه لطف که در لطافت محلول…

Read More..

کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو – امیر خسرو بلخی دهلوی

کارم از دست برفته ست ز نادیدن تو زین پس، ای دیده، کجا ما و کجا دیدن تو آن کجا وقت که در کوچه ما…

Read More..

غمزه شوخت که قصد جان مردم می کند – امیر خسرو بلخی دهلوی

غمزه شوخت که قصد جان مردم می کند هر کجا جادوگری آنجا تعلم می کند مردم چشمم ز بهر سجده پایت را چو یافت خاک…

Read More..

عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان – امیر خسرو بلخی دهلوی

عافیت را در همه عالم نمی یابم نشان گر چه می گردم به عالم هم نمی یابم نشان آدمیت را کجا بر تخته طینت کنم؟…

Read More..

صبح دمان بخت من ز خواب در آمد – امیر خسرو بلخی دهلوی

صبح دمان بخت من ز خواب در آمد کز درم آن مه چو آفتاب در آمد گشت معطر دماغ جان ز نسیمت مستی تو در…

Read More..

شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد – امیر خسرو بلخی دهلوی

شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد کجا یا رب مرا این چشم خونین بر رخت افتاد مرا گر بود…

Read More..

شاخ نرگس را ببرد اینک صبا – امیر خسرو بلخی دهلوی

شاخ نرگس را ببرد اینک صبا سهل باشد بردن از کوری عصا از خیال سبزه خاک بوستان چشم می دوزم که گردد توتیا تا عروس…

Read More..

سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت – امیر خسرو بلخی دهلوی

سرو به دید آن قد و رعنایی ازان بالا گرفت در چمنها لاجرم کارش ازان بالا گرفت با قدش نسبت ندارد قامت سرو بلند راست…

Read More..

ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید – امیر خسرو بلخی دهلوی

ساقیا، می ده که بیرون سبزه های تر دمید چون خط سبز جوانان نغز و جان پرور دمید در خیالت، ای خیال ابروانت ماه عید…

Read More..

زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود – امیر خسرو بلخی دهلوی

زلف گرد زنخش دوش که گمره شده بود ای بسا تشنه کزان رشته فرا چه شده بود غم زهر سوی در آمد که ز آمد…

Read More..

ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم – امیر خسرو بلخی دهلوی

ز عشقت خواستم از جان و یک دم با تو ننشستم بریدم از جهان بهر تو و با تو نپیوستم تو در ابرو گره بستی…

Read More..

روزی اگر آن ماه به مهمان من آید – امیر خسرو بلخی دهلوی

روزی اگر آن ماه به مهمان من آید دوران فلک در ته فرمان من آید دیوانه دلی داشتم، آواره شد از من کی باز درین…

Read More..

رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است – امیر خسرو بلخی دهلوی

رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است چو نیک می نگرم آفتاب در عرق است به خونش گر شد آن روی و در…

Read More..

دوش می رفت و آه می کردم – امیر خسرو بلخی دهلوی

دوش می رفت و آه می کردم در پی او نگاه می کردم هر دم از خون دیده در پی او قاصدی رو به راه…

Read More..

دلم که لاف زدی از کمال دانایی – امیر خسرو بلخی دهلوی

دلم که لاف زدی از کمال دانایی نگر که چون شد از اندیشه تو سودایی دمی اگر چه که جان من از تو تنها نیست…

Read More..

دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید – امیر خسرو بلخی دهلوی

دل که به غم داد تن آرزوی جان خرید برگ گیاهی بداد، سرو خرامان خرید هجده هزاران جهان هر که بهای تو داد آنکه به…

Read More..

دل با درد را کجا یابند؟ – امیر خسرو بلخی دهلوی

دل با درد را کجا یابند؟ گونه زرد را کجا یابند؟ یار اندوه بی دلان، چه خوش است؟ نفس سرد را کجا یابند؟ خوبروی من…

Read More..

در ره بماند این چشم تر، کان شوخ مهمان کی رسد – امیر خسرو بلخی دهلوی

در ره بماند این چشم تر، کان شوخ مهمان کی رسد لب تشنه را خون در جگر، تا آب حیوان کی رسد شبها که من…

Read More..

خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی – امیر خسرو بلخی دهلوی

خواستم زو آبرویی، گفت «بیهوده مگوی عاشقان را ز آب چشم خویش باشد آبروی » بر سر خاک شهید عشق حاجت خواستم گفت «نام دلبر…

Read More..

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم – امیر خسرو بلخی دهلوی

خراب کرد به یک بار خواب نرگس مستم خبر دهید به جانان که دل برفت ز دستم ز بس که این دل خون گشته در…

Read More..

چو لب زنی به می و در میان بگردانی – امیر خسرو بلخی دهلوی

چو لب زنی به می و در میان بگردانی من آن شراب نگویم که جان بگردانی مگرد ساقی ازینسان چه آرزو داری؟ که مست بی…

Read More..

چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود – امیر خسرو بلخی دهلوی

چه خوش صبحی دمید امشب مرا از روی یار خود گلستان حیاتم تازه گشت از نوبهار خود بحمدالله که کشت بخت بر داد و نشد…

Read More..

چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند – امیر خسرو بلخی دهلوی

چشم ز دوری تو دور از تو خون فشاند دور فلک مبادا کاین شربتت چشاند بر جور بردن من انصاف داد عالم یارب که ایزد…

Read More..

جان من از غمت چنان شده ام – امیر خسرو بلخی دهلوی

جان من از غمت چنان شده ام که ز غمخوارگی به جان شده ام غم جان بود پیش از این و کنون بکشم خویش را،…

Read More..

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه – امیر خسرو بلخی دهلوی

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه بیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه ترا خال بلاپرور چو نقطه…

Read More..

تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند – امیر خسرو بلخی دهلوی

تا کی آن زلف پریشان وقت ما بر هم زند آه دودآلود ما آتش بر این عالم زند می خورم من خون به یاد لعل…

Read More..

تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد – امیر خسرو بلخی دهلوی

تا چه ساعت بود، یارب، کان مسلمان زاده شد کافت اندر سینه و اندیشه در جان زاده شد از شب حامل چه زاید، جز پریشانی…

Read More..

بی یاد تو غم جهان نسوزد – امیر خسرو بلخی دهلوی

بی یاد تو غم جهان نسوزد بی آه من آسمان نسوزد پیش رخ آتشین تو شمع سوزند، ولی چنان نسوزد گر شمع نخوانمت مشو گرم…

Read More..

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید – امیر خسرو بلخی دهلوی

به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید به همراهی او اشک روان من برون آید فغان من برون آید چو گیرم نام او،…

Read More..

بشکفت گلها در چمن، ای گلستان من بیا – امیر خسرو بلخی دهلوی

بشکفت گلها در چمن، ای گلستان من بیا سرو ایستاده منتظر، سرو روان من از گریه من هر طرف، پر لاله و گل شد زمین…

Read More..

برابر لب او انگبین چگونه کنم؟ – امیر خسرو بلخی دهلوی

برابر لب او انگبین چگونه کنم؟ مقابل رخ او یاسمین چگونه کنم؟ خدای چون سخنت را ز انگبین کرده ست به پیش تو سخن از…

Read More..

ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم – امیر خسرو بلخی دهلوی

ببین که باز به دست تو اوفتاد دلم متاع کاسد خود را کجا نهاد دلم؟ بگشت گرد سر زلف نیکوان چندان که خویشتن را چندان…

Read More..

باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو – امیر خسرو بلخی دهلوی

باز به خون خلق شد چشم جفانمای تو عمر اگر وفا کند جان من و جفای تو نیست امید کز توام یک گل بخت بشگفد…

Read More..

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟ – امیر خسرو بلخی دهلوی

با تو چه روز بود که من آشنا شدم؟ کز روزگار صبر و سلامت جدا شدم هر دم به خون دیده خود غرقه می شوم…

Read More..

ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد – امیر خسرو بلخی دهلوی

ای که عمر از پی سودای تو دادیم به باد یاد می دار که از مات نمی آید یاد عهدها بستی و می داشتم امید…

Read More..

ای صبا، از زلف او بندی بخواه – امیر خسرو بلخی دهلوی

ای صبا، از زلف او بندی بخواه عاریت از لعل او قندی بخواه چون لب میگون بیالاید ز می چاشنی از لعل او قندی بخواه…

Read More..

ای دور مانده از نظر دورماندگان – امیر خسرو بلخی دهلوی

ای دور مانده از نظر دورماندگان بازآی هم به جان و سر دورماندگان عمرم به باد رفت و نیامد به سوی من آن باد کآورد…

Read More..

ای چهره زیبای تو رشک بتان آزری – امیر خسرو بلخی دهلوی

ای چهره زیبای تو رشک بتان آزری هر چند وصفت می کنم، در حسن از آن زیباتری هرگز نیاید در نظر نقشی ز رویت خوبتر…

Read More..

ای باد، سلام دلم آنجا برسانی – امیر خسرو بلخی دهلوی

ای باد، سلام دلم آنجا برسانی بوسی ز لبم بر کف آن پا برسانی یکبار رسانیش سلام همه عشاق صد بار از آن من تنها…

Read More..

آنکه دلم شیفته روی اوست – امیر خسرو بلخی دهلوی

آنکه دلم شیفته روی اوست شیفته تر می کندم این چه خوست؟ دوش بگفتم که دهانیت نیست گفت که بسیار درین گفتگوست به که رخ…

Read More..

آن دوست که بود خصم جان شد – امیر خسرو بلخی دهلوی

آن دوست که بود خصم جان شد آن صبر که داشتم نهان شد ما خود به حصور مرده بودیم خاصه که فراق در میان شد…

Read More..

اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم – امیر خسرو بلخی دهلوی

اگر نه روی تو ببینم، به ماهتاب نبینم وگر چه ماه بتابد، به ماه تاب نبینم در آن زمان که نبینم ترا به چشم چو…

Read More..

از غمزه ناوک زن شدی، آماج گاهت دل کنم – امیر خسرو بلخی دهلوی

از غمزه ناوک زن شدی، آماج گاهت دل کنم هر روز جانی بایدم تا بر درت منزل کنم دل رفت و جان هم می رود،…

Read More..

آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان – امیر خسرو بلخی دهلوی

آرایش مجلس تویی، مجلس بیارا هر زمان نقل و شرابی زان دو لب پیش آر ما را هر زمان زینسان که بر هر موی تو…

Read More..