در کنار رودخانه علی اسفندیاری نیما یوشیج

در کنار رودخانه می پلکد سنگ پشت پیر. روز، روز آفتابی است. صحنه ی آییش گرم است. سنگ پشت پیر در دامان گرم آفتابش می…

Read More..

افسانه علی اسفندیاری نیما یوشیج

افسانه : در شب تیره ، دیوانه ای کاو دل به رنگی گریزان سپرده در دره ی سرد و خلوت نشسته همچو ساقه ی گیاهی…

Read More..

بهار علی اسفندیاری نیما یوشیج

بچه‌ها بهار گل‌ها وا شدند، برف‌ها پا شدند، از رو سبزه‌ها از رو کوهسار بچه‌ها بهار! داره رو درخت می‌خونه به‌گوش: «پوستین را بکن قبا…

Read More..

ماخ اولا علی اسفندیاری نیما یوشیج

ماخ اولا پیکره رود بلند. می رود نا معلوم می خروشد هر دم می جهاند تن، از سنگ به سنگ. چون فراری شده ای که…

Read More..

جاده خاموش است علی اسفندیاری نیما یوشیج

جاده خاموش ست، هر گوشه ای شب، هست در جنگل. تیرگی صبح از پی اش تازان رخنه ای بیهوده می جوید. یک نفر پوشیده در…

Read More..

هنوز از شب علی اسفندیاری نیما یوشیج

هنوز از شب دمی باقی است، می خواند در او شبگیر و شب تاب، از نهانجایش، به ساحل می زند سوسو. به مانند چراغ من…

Read More..

سیولیشه علی اسفندیاری نیما یوشیج

تی تیک تی تیک در این کران ساحل و به نیمه شب نک می زند سیولیشه روی شیشه. به او هزار بار ز روی پند…

Read More..

ای شب علی اسفندیاری نیما یوشیج

هان ای شب شوم وحشت انگیز تا چند زنی به جانم آتش ؟ یا چشم مرا ز جای برکن یا پرده ز روی خود فروکش…

Read More..

بر سر قایقش علی اسفندیاری نیما یوشیج

بر سر قایقش اندیشه کنان قایق بان دائماً میزند از رنج سفر بر سر دریا فریاد: اگرم کشمکش موج سوی ساحل راهی میداد. * سخت…

Read More..

شب پره ی ساحل نزدیک علی اسفندیاری نیما یوشیج

چوک و چوک!… گم کرده راهش در شب تاریک شب پره ی ساحل نزدیک دم به دم می کوبدم بر پشت شیشه. شب پره ی…

Read More..

خون سرد علی اسفندیاری نیما یوشیج

من ندانم با که گویم شرح درد قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟ هر که با من همره و پیمانه شد عاقبت شیدا…

Read More..

همه شب علی اسفندیاری نیما یوشیج

همه شب زن هرجایی به سراغم می آمد. به سراغ من خسته چو می آمد او بود بر سر پنجره ام یاسمین کبود فقط همچنان…

Read More..

ری را علی اسفندیاری نیما یوشیج

« ری را»…صدا می آید امشب از پشت « کاچ» که بند آب برق سیاه تابش تصویری از خراب در چشم می کشاند. گویا کسی…

Read More..

باد می گردد علی اسفندیاری نیما یوشیج

باد می گردد و در باز و چراغ ست خموش خانه ها یک سره خالی شده در دهکده اند. بیمناک ست به ره بار به…

Read More..

پاسها از شب گذشته است علی اسفندیاری نیما یوشیج

پاسها از شب گذشته است. میهمانان جای را کرده اند خالی. دیرگاهی است میزبان در خانه اش تنها نشسته. در نی آجین جای خود بر…

Read More..

مرغ آمین علی اسفندیاری نیما یوشیج

مرغ آمین درد آلودی است کاواره بمانده رفته تا آنسوی این بیداد خانه باز گشته رغبتش دیگر ز رنجوری نه سوی آب و دانه. نوبت…

Read More..

خانه‌ام ابریست علی اسفندیاری نیما یوشیج

خانه ام ابری ست یکسره روی زمین ابری ست با آن. از فراز گردنه خرد و خراب و مست باد میپیچد. یکسره دنیا خراب از…

Read More..

هست شب علی اسفندیاری نیما یوشیج

هست شب یک شبِ دم کرده و خاک رنگِ رخ باخته است. باد، نو باوه ی ابر، از بر کوه سوی من تاخته است. *…

Read More..

شب است علی اسفندیاری نیما یوشیج

شب است، شبی بس تیرگی دمساز با آن. به روی شاخ انجیر کهن « وگ دار» می خواند، به هر دم خبر می آورد طوفان…

Read More..

برف علی اسفندیاری نیما یوشیج

زردها بی خود قرمز نشده اند قرمزی رنگ نینداخته است بی خودی بر دیوار. صبح پیدا شده از آن طرف کوه ازاکو اما وازانا پیدا…

Read More..

کک کی علی اسفندیاری نیما یوشیج

دیری ست نعره می کشد از بیشه ی خموش کک کی که مانده گم. از چشم ها نهفته پری وار زندان بر او شده است…

Read More..

در بسته ام علی اسفندیاری نیما یوشیج

در بسته ام شب است تاریک هم چو گور با آن که دور ازو نه چنانم او از من است دور. خاموش می گذارم من…

Read More..

یادگار علی اسفندیاری نیما یوشیج

در دامن این مخوف جنگل و این قله که سر به چرخ سوده است اینجاست که مادر من زار گهواره ی من نهاده بوده است…

Read More..

شب همه شب علی اسفندیاری نیما یوشیج

شب همه شب شکسته خواب به چشمم گوش بر زنگ کاروانستم با صداهای نیم زنده ز دور هم عنان گشته هم زبان هستم. * جاده…

Read More..

ترا من چشم در راهم علی اسفندیاری نیما یوشیج

ترا من چشم در راهم شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی فراهم ترا من چشم در…

Read More..

مفسده ی گل علی اسفندیاری نیما یوشیج

صبح چو انوار سرافکنده زد گل به دم باد وزان خنده زد چهره برافروخت چو اختر به دشت وز در دل ها به فسون می…

Read More..

داروگ علی اسفندیاری نیما یوشیج

خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. گر چه می گویند: « می گریند روی ساحل نزدیک سوگواران در میان سوگواران.» قاصد روزان ابری،…

Read More..

یاد علی اسفندیاری نیما یوشیج

یادم از روزی سیه می آید و جای نموری در میان جنگل بسیار دوری. آخر فصل زمستان بود و یک سر هر کجا در زیر…

Read More..

شیر علی اسفندیاری نیما یوشیج

شب آمد مرا وقت غریدن است گه کار و هنگام گردیدن است به من تنگ کرده جهان جای را از این بیشه بیرون کشم پای…

Read More..

تا صبح دمان علی اسفندیاری نیما یوشیج

تا صبح دمان، در این شب گرم افروخنه ام چراغ، زیراک می خواهم بر کشم به جا تر دیواری در سرای کوران. بر ساخته ام،…

Read More..

مهتاب علی اسفندیاری نیما یوشیج

می تراود مهتاب می درخشد شب تاب نیست یکدم شکند خواب به چشم کس ولیک غم این خفته چند خواب در چشم ترم می شکند….

Read More..

در پیش کومه ام علی اسفندیاری نیما یوشیج

در پیش کومه ام در صحنه ی تمشک بیخود ببسته است مهتاب بی طراوت.لانه. * یک مرغ دل نهاده ی دریادوست با نغمه هایش دریایی…

Read More..

انگاسی علی اسفندیاری نیما یوشیج

سوی شهر آمد آن زن انگاس سیر کردن گرفت از چپ و راست دید ایینه ای فتاده به خاک گفت : حقا که گوهری یکتاست…

Read More..

در شب تیره علی اسفندیاری نیما یوشیج

در شب تیره چو گوری که کند شیطانی وندر آن دام دل افسایش را دهد آهسته صفا، زیک زیک، زیک زایی لحظه ای نیست که…

Read More..

چراغ علی اسفندیاری نیما یوشیج

پیت پیت … چراغ را در آخرین دم سوزش هر دم سماجتی ست. با او به گردش شب دیرین پنهان شکایتی ست. او داستان یاس…

Read More..

منت دونان علی اسفندیاری نیما یوشیج

زدن یا مژه بر مویی گره ها به ناخن آهن تفته بریدن ز روح فاسد پیران نادان حجاب جهل ظلمانی دریدن به گوش کر شده…

Read More..

در نخستین ساعت شب علی اسفندیاری نیما یوشیج

در نخستین ساعت شب، در اطاق چوبیش تنها، زن چینی در سرش اندیشه های هولناکی دور می گیرد، می اندیشد: « بردگان ناتوانایی که می…

Read More..

آی آدم ها علی اسفندیاری نیما یوشیج

آی آدم ها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید! یک نفر در آب دارد می سپارد جان. یک نفر دارد که دست و پای…

Read More..

فرق است علی اسفندیاری نیما یوشیج

بودم به کارگاه جوانی دوران روزهای جوانی مرا گذشت در عشق های دلکش و شیرین (شیرین چو وعده ها) یا عشق های تلخ کز آنم…

Read More..

چراغ – 1 علی اسفندیاری نیما یوشیج

پیت پیت … چراغ را در آخرین دم سوزش هر دم سماجتی ست. با او به گردش شب دیرین پنهان شکایتی ست. او داستان یاس…

Read More..

مرغ شباویز علی اسفندیاری نیما یوشیج

به شب آویخته مرغ شباویز مدامش کار رنج افزاست، چرخیدن. اگر بی سود می چرخد وگر از دستکار شب، درین تاریکجا، مطرود می چرخد… به…

Read More..

دل فولادم علی اسفندیاری نیما یوشیج

ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را و مرا هرزه درا، که خیالی سرکش به در خانه کشاندست مرا….

Read More..

آهنگر علی اسفندیاری نیما یوشیج

در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر فرتوت دست او بر پتک و به فرمان عروقش دست دائماً فریاد او این است، و این است…

Read More..

قایق علی اسفندیاری نیما یوشیج

من چهره ام گرفته من قایقم نشسته به خشکی با قایقم نشسته به خشکی فریاد می زنم: « وامانده در عذابم انداخته است در راه…

Read More..

بز ملاحسن علی اسفندیاری نیما یوشیج

داشت همواره به همره پس افت تا سوی خانه ،‌ ز بزها ، دو سه جفت بز همسایه ،‌بز مردم ده همه پر شیر و…

Read More..

می خندد علی اسفندیاری نیما یوشیج

سحر هنگام، کاین مرغ طلایی نهان کرده ست پرهای زر افشان. طلا در گنج خود می کوبد، اما نه پیدا در سراسر چشم مردم. من…

Read More..

خونریزی علی اسفندیاری نیما یوشیج

پا گرفته است زمانی است مدید نا خوش احوالی در پیکر من دوستانم، رفقای محرم! به هوایی که حکیمی بر سر، مگذارید این دلاشوب چراغ…

Read More..

آقا توکا علی اسفندیاری نیما یوشیج

به روی در، به روی پنجره ها به روی تخته های بام، در هر لحظه مقهور رفته، باد می کوبد. نه از او پیکری در…

Read More..

کار شب پا علی اسفندیاری نیما یوشیج

ماه می‌تابد، رود است آرام، بر سر شاخة «اوجا»، «تیرنگ» دم بیاویخته، در خواب فرورفته، ولی در «آیش» کار شب پا نه هنوز است تمام….

Read More..

حکایت علی اسفندیاری نیما یوشیج

بـا جـاهــلـی و فــلـســفــی افـتـاد خـلافــی چـونـانـکـه بس افـتـد بـه سـر لـفـظ کــرانـه هـر مشـکل کـان بـود بـر آن کـرد جـوابـی مــرد از ره تـعـلـیـم…

Read More..

گل زودرس علی اسفندیاری نیما یوشیج

آن گل زودرس چو چشم گشود به لب رودخانه تنها بود گفت دهقان سالخورده که: حیف که چنین یکه بر شکفتی زود لب گشادی کنون…

Read More..

روی بندرگاه علی اسفندیاری نیما یوشیج

آسمان یکریز می بارد روی بندرگاه. روی دنده های آویزان یک بام سفالین در کنار راه روی « آیش» ها که « شاخاک» خوشه اش…

Read More..

آنکه می گرید علی اسفندیاری نیما یوشیج

آنکه می گردد با گردش شب گفت و گو دارد با من به نهان. از برای دل من خندان ست آنکه می آید خندان خندان….

Read More..

گل نازدار علی اسفندیاری نیما یوشیج

سود گرت هست گرانی مکن خیره سری با دل و جانی مکن آن گل صحرا به غمزه شکفت صورت خود در بن خاری نهفت صبح…

Read More..

چشمه ی کوچک علی اسفندیاری نیما یوشیج

گشت یکی چشمه ز سنگی جدا غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا گه به دهان بر زده کف چون صدف گاه چو تیری…

Read More..

هاد علی اسفندیاری نیما یوشیج

طوفان زده ست هیات دریا و انگیخته نهفت صدایی در گوشه ها نهان دریای بی کران. اندیشه های گوش ات را با گوش های پر…

Read More..