Ali Asghar Bashir Herawi

ایخدا – علی اصغر بشیر هروی

ایخدا – علی اصغر بشیر هروی

ایخدا باز فصل دهشت انگیز زمستان سررسید روزگارِ بی غمی آمد به پایان ، ایخدا فصل سرما آمد و اندیشه چوب و ذغال می کند فکر غریبان را پریشان ایخدا یاد سرما مرد را در پوستینش آرد بلرز پس چه خواهد کرد با اطفال عریان ایخدا ما ضعیفان پیش سرمای زمستان عاجزیم شیر نر عاجز شود پیش زمستان ایخدا شد هویدا در کران ...

ذغالیه – علی اصغر بشیر هروی

ذغالیه – علی اصغر بشیر هروی

ذغالیه باز از ما می کنی رخساره پنهان ، ای ذغال باز پهلو می زنی با آب حیوان ، ای ذغال ز اشتیاق و آرزوی آن عذار مشکفام صبرم ازکف رفت وطاقت ازپی آن، ای ذغال چون ببینم بر رخ شیرین لبان خالی سیاه می زند یادت مرا صد شعله برجان، ای ذغال بسکه خوب و نازنین و دلفریب و خوشکلی داری اندر هر گذر عاشق فراوان ، ای...

این دل منست – علی اصغر بشیر هروی

این دل منست – علی اصغر بشیر هروی

این دل منست ای بی خبر ز رسم وفا این دل منست آری دل من است یعنی همانکه هست تاپای جان برشتهء مهر تو پای بست این غیر ساعتی است که داری به بند دست وانرا توان بگوشه ای افکند اگر شکست این قلب عاشق است *** این قلب عاشق است مپسند خواریش جوراب و کفش نیست که پامال داریش ورکهنه شد بنوکر خود واگذاریش این قلب ع...

از کجا آورده ای – علی اصغر بشیر هروی

از کجا آورده ای – علی اصغر بشیر هروی

از کجا آورده ای؟ ای فقیر، ای قرص نانرا از کجا آورده ای؟ گر خریدی پول آنرا از کجا آورده ای ؟ برف می بارد توهستی همچنان جویای کار اینقدر تاب و توان را از کجا آورده ای ؟ بوت پایت کی دهد از عهد دقیانوس یاد یاد گارِ باستان را از کجا آورده ای ؟ رنگ تو گه کاهی و گه زعفرانی می شود رنگ کاه و زعفران را از کج...

ای مرتجع – علی اصغر بشیر هروی

ای مرتجع – علی اصغر بشیر هروی

ای مرتجع سر زد از چرخ حقیقت آفتاب ای مرتجع ! هر چه میخواهی بزن خود را بخواب ای مرتجع ! هر چه خواهی خر دوانی کن که فردا بی درنگ بسته خواهی شد به زنجیر و طناب ای مرتجع ! میرسد روزی که با کرنا و طبل و دمب و دیمب از تو می گیرد همین ملت حساب ای مرتجع ! می رسد روزی که چون نی بند بندت بر کند ناله ی ((یا ل...