يار با ما بيوفايی ميکند

يار با ما بيوفايی ميکند يار با ما بيوفايی ميکند بی گناه از ما جدايی ميکند شمع جانم را بکشت آن بيوفا …

من بار سنگينم

من بار سنگينم من بار سنگينم مرا بگذار و بگذر نيکم، بدم، اينم مرا بگذار و بگذر بر مرگ خود سوزی عبث …

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان يک لحظه ی اول که اول ظلم را …

روز و شبم الم

روز و شبم الم ز حادثات جهانم همين خوش آمد و بس که زشت و خوب و بد روزگار درگذر است روز …

توبه توبه از شب

توبه توبه از شب توبه، توبه، از شب هجران توبه از چشم گريان، از قلب ويران از جور خوبان، از رنج ارمان، …

به آسمان بگوييد

به آسمان بگوييد به آسمان بگوييد، به دلبران رسانيد احوال قلب ما را به عاشقان رسانيد دلم برای ديگر، رود خبر باش …

هر چند که دور از تو

هر چند که دور از تو هر چند که دور از تو و پيش دگرانم هر جا که روم نام تو آيد …

مانند من فسرده دلی

مانند من فسرده دلی مانند من فسرده دلی در جهان مباد هرگز کسی به روز من ناتوان مباد گر شد خزان بهار …

شبهای روشن تنها

شبهای روشن تنها شبهای روشن تنها نشينيم در پهلوی هم در نور مهتاب تا باد خيزد نالنده از کوه تا نور افتد …

دست از طلب ندارم

دست از طلب ندارم دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد يا تن رسد به جانان يا جان ز تن …

پوشيده چون جان ميروی

پوشيده چون جان ميروی پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون ميروی بی …

برخاطر آزاده

برخاطر آزاده بر خاطر آزاده، غباری ز کسم نيست سرو چمنم، شکوه يی از خار و خسم نيست از کوی تو، بی …

ناله بدل شد گره

ناله بدل شد گره ناله بدل شد گره، راه نيستان کجاست خانه قفس شد به من، طرف بيابان کجاست اشک به خونم …

کی باشدو کی ؟

کی باشدو کی ؟ کی باشد و کی؟ چنگ باشد و نی من باشم و وی وی باشد و می کی باشد …

زهمراهان جداهی

زهمراهان جداهی ز همراهان جُدايی مصلحت نيست سفر بی روشنايی مصلحت نيست چو ملک و پادشاهی ديده باشی پس از شاهی گدايی …

خال به کنج لب يکی

خال به کنج لب يکی خال بکنج لب يکی، طُرۀ مشک و فام دو واي به حال مرغ دل، دانه يکي و …

بهار جوانی ام

بهار جوانی ام بهار جوانيم رفت، افسوس نشاط عمر به پايان رسيد، افسوس خوشی از غم چو عقاب کرده پرواز سوی آسمانها …

من اگر ديوانه ام

من اگر ديوانه ام من اگر ديوانه ام زنجير کو گر اسير دانشم تدبير کو گر ز خاکم اين رميدن ها ز …

عاشق شده ی ای دل

عاشق شده ی ای دل عاشق شدۀ، ای دل، غمهايت مبارک باد زنجير جنون ای دل، درد هايت مبارک باد از ديده …

ديدم نگار خود را

ديدم نگار خود را ديدم نگار خود را می گشت گرد خانه برداشته ربابی ميزد يکی ترانه با زخمه چو آتش ميزد …

تو گل ناز همه

تو گل ناز همه تو گل ناز همه، سرو طناز همه همه مايل به تو اند چه چاره سازم مردم شهر به …

بگو که گل نفرستد

بگو که گل نفرستد بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من که از نژاد تو پر کرده آشيانه ی من …

نی نی هرگز هرگز

نی نی هرگز هرگز نی، نی، هرگز، هرگز زهر شود جام می، که بی من نوش کنم بشکند دستم اگر، کسی در …

گل سبو بدوش آمد

گل سبو بدوش آمد گل سبو بدوش آمد، ساغر خموشان کو جام می بجوش آمد، بانگ باده نوشان کو بر غمی چنين …

شد ابر و پاره پاره

شد ابر و پاره پاره شد ابر پاره پاره، چشمک بزن ستاره کردی دل مرا شاد، تابان شدی دوباره ديدی که دارمت …

در کنج دلم عشق

در کنج دلم عشق در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در اين کلبه ويرانه ندارد دل را بکف هر …

پنداشتم هميشه گل

پنداشتم هميشه گل پنداشتم هميشه گل خاطر منی عشق منی، اميد منی، دلبر منی پنداشتم که از پی تنهايی و سکوت از …

ميگم که دوستت دارم

ميگم که دوستت دارم ميگُم که دوستت دارُم، خودته خپ ميزنی از دل گرمت هميش، دلبرم گپ ميزنيی قهر مشو بر سرم، …

کرده ام ناله بسی

کرده ام ناله بسی کرده ام ناله بسی، در پی همنفسی بشنوم نيمه شبان، ناله های جرسی چرا شور و فغان دارم …

ساقيا مرا درياب

ساقيا مرا درياب ساقيا مرا درياب،پر کن از وفا جامم مستم امشب از غم ها، می نخورده بد نامم توبه ام مده …

حاشا که من به موسم

حاشا که من به موسم حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل می زنم اين کار کی …

بهار آمد

بهار آمد بهار آمد! بيا ای نوبهار من کجايی تو ز دستت سينه پر خون است چه گويم حال من چون است …

وای من بيهوده ام

وای من بيهوده ام وای من بيهوده ام، بيهوده در کار ها وای من افتاده ام، افتاده چون ديوار ها خاليم خالی …

مگر خدا ز رقيبان

مگر خدا ز رقيبان مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند عجب خيال خوشی کرده ام خدا بکند سزای مردم بيگانه را …

عاشق شده ام

عاشق شده ام عاشق شده ام گواهم اينست درد دل بی پناهم اينست جز درد نرويد از گل من من باغ غمم …

دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم، والله بالله از من ميشی انشاالله اگر چه هستيم جدا عاقبت ای دلربا عاشق و معشوقه را به …

تو دانی تو

تو دانی تو تو دانی تو، زچه جوهر آفريدی، دل داغدار ما را که هزاران لاله پوشد، پس ازين مزار ما را …

بگذرد بگذرد

بگذرد بگذرد بگذرد، بگذرد، عمر من بگذرد خوشتر است زندگی، عمر من بگذرد من فقيرم، فقير ديار خودم غير دارندگی، عمر من …

نو بهار آمد و شد

نو بهار آمد و شد نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر …

گفتم که ميخواهم ترا

گفتم که ميخواهم ترا گفتم که ميخواهم تُرا باور مکن، باور مکن از جمع ياران پا مکش، با من به ياری سر …

شکايت دارم

شکايت دارم شکايت دارم حواله دار به تو ميگويم ز دست ديده و دل هر دو فرياد هر آنچه ديده بيند دل …