Ahmad Zahir

The King Hasn’t Left The Building: A History of an Afghan Musical Icon, Ahmad Zahir

The King Hasn’t Left The Building: A History of an Afghan Musical Icon, Ahmad Zahir

“I do not think there will ever be another Ahmad Zahir” Ask most Afghans, like my parents (and a list extended relatives, family friends, cousin’s cousins, etc.) what they think of Ahmad Zahir, and they will probably tell you that he is the King of Afghan music. They will probably play you a song of...

سنگ مزار احمد ظاهر هنرمند محبوب افغانستان

سنگ مزار احمد ظاهر هنرمند محبوب افغانستان

مزار احمد ظاهر بعد از باز سازی توسط علاقه مندان هنر وی

مزار احمد ظاهر بعد از باز سازی توسط علاقه مندان هنر وی

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

Ahmad Zahir – احمد ظاهر

اشعار فروغ فرخزاد آواز احمد ظاهر

اشعار فروغ فرخزاد آواز احمد ظاهر

ترا افسون چشمانم ز ره برده ست و می دانم چرا بیهوده می گوئی، دل چون آهنی دارم نمی دانی، نمی دانی، که من جز چشم افسونگر در این جام لبانم، باده مرد افکنی دارم چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشم از این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشی نمی ترسی، نمی ترسی، که بنویسند نامت را به سنگ تیره گوری، شب غمناک خ...

زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست

زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست

بندگی در کار نیست زندگی آخر سر آید، بندگی در کار نیست بندگی گر شرط باشد، زندگی در کار نیست گر فشار دشمنان آبت کند، مسکین مشو مرد باش، ای خسته دل، شرمندگی در کار نیست با حقارت گر ببارد بر سرت باران دُر آسمان را گو: برو، بارندگی در کار نیست گر که با وابستگی دارای این دنیا شوی دورش افکن! این چنین دارند...

يار با ما بيوفايی ميکند

يار با ما بيوفايی ميکند

يار با ما بيوفايی ميکند يار با ما بيوفايی ميکند بی گناه از ما جدايی ميکند شمع جانم را بکشت آن بيوفا جای ديگر روشنايی ميکند ميکند با خويشتن بيگانگی با رقيبان آشنايی ميکند جو فروش است آن نگار سنگدل با من او گندم نمايی ميکند يار من اوباش و قلاش است و رند بر من او خود پارسايی ميکند ای مسلمانان به فريادم...

من بار سنگينم

من بار سنگينم

من بار سنگينم من بار سنگينم مرا بگذار و بگذر نيکم، بدم، اينم مرا بگذار و بگذر بر مرگ خود سوزی عبث ميگريی ای شمع منشين ببالينم مرا بگذار و بگذر دردم نميداند کسی از دوست و دشمن کوشد به تسکينم، مرا بگذار و بگذر آئينه دل تيره از زنگار غمهاست بيرنگ و رنگينم، مرا بگذار و بگذر بگذار زنجيرم کشد، دژخيم ايام ...

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد

عجب صبری خدا دارد عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم همان يک لحظه ی اول که اول ظلم را می ديدم از مخلوق بی وجدان جهان را با همه زيبايی و زشتی به روی يکديگر ويرانه می کردم اگر من جای او بودم که در همسايه صدها گرسنه چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم نخستين نعرۀ مستانه را خاموش آن دم بر لب پيمانه می کردم...

روز و شبم الم

روز و شبم الم

روز و شبم الم ز حادثات جهانم همين خوش آمد و بس که زشت و خوب و بد روزگار درگذر است روز و شبم الم، ريزم سرشک غم بگذشته عمر من، با چشم پر نم من بی گناهم، تو بد گمانی جز تو نخواهم، تو اين ندانی شاهد و گواه من، رنگ خزانم است صنم روز و شبم الم، ريزم سرشک غم مغرور و سرکش، خود خواه و بدمست با اين همه عيبت، ...

توبه توبه از شب

توبه توبه از شب

توبه توبه از شب توبه، توبه، از شب هجران توبه از چشم گريان، از قلب ويران از جور خوبان، از رنج ارمان، توبه زسوز و درد هجران، ناصح خبر نداری نديده يی داغ عشق، بدل شرر نداری تو از فراق کسی، خون در جگر نداری عشق بود روز و شب، جور و ستم کشيدن رو، رو، نديده يی تو، بخاک و خون تپيدن کجا بود شنيدن، ناصح به مث...

به آسمان بگوييد

به آسمان بگوييد

به آسمان بگوييد به آسمان بگوييد، به دلبران رسانيد احوال قلب ما را به عاشقان رسانيد دلم برای ديگر، رود خبر باش برای يار ديگر، رود خبر باش نميگويم که چرا ترکم نمودی نميخواهم بسويم، تو باز گردی بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

هر چند که دور از تو

هر چند که دور از تو

هر چند که دور از تو هر چند که دور از تو و پيش دگرانم هر جا که روم نام تو آيد به زبانم آری بخدا بی تو سر زيستنم نيست نا ديدن روی تو تحمل نتوانم احوال تو از خط قشنگ تو بجويم هر روزه براه منتظر نامه رسانم هر جا که روم ياد تو را ميکند اين دل در قلب منی گر چه ميان ديگرانم بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول،...

مانند من فسرده دلی

مانند من فسرده دلی

مانند من فسرده دلی مانند من فسرده دلی در جهان مباد هرگز کسی به روز من ناتوان مباد گر شد خزان بهار من از دوريت چه باک ای گل ترا بهار جوانی خزان مباد صد رنج ديده ام ز دل مهربان خويش يارب دلی دگر به جهان مهربان مباد هر کس که ميرود نهد از خود نشانه يی از من بجز فسانه ی عشقت نشان مباد سوزد اگر چو شمع زبا...

شبهای روشن تنها

شبهای روشن تنها

شبهای روشن تنها شبهای روشن تنها نشينيم در پهلوی هم در نور مهتاب تا باد خيزد نالنده از کوه تا نور افتد لرزنده بر آب در کوه پيچد دلکش صدايی از دور آيد گلبانگ نايی غمهای دل را با هم بگوييم من با نيازی تو با ادايی زين آب خندان آئينه بندم تا صبح بينی روی چو ماهت از شاخ سنبل شب شانه سازم تا بر فشانی موی س...

دست از طلب ندارم

دست از طلب ندارم

دست از طلب ندارم دست از طلب ندارم تا کام من بر آيد يا تن رسد به جانان يا جان ز تن بر آيد بگشای تُربتم را بعد از وفات بنگر کز آتش درونم دود از کفن بر آيد بنمای رو که خلقی واله شوند و حيران بگشای لب که فرياد از مرد و زن بر آيد از حسرت دهانش آمد به تنگ جانم خود کام تنگ دستان کی زان دهن بر آيد بر بوی آن...

پوشيده چون جان ميروی

پوشيده چون جان ميروی

پوشيده چون جان ميروی پوشيده چون جان ميروی اندر ميان جان من سرو خرامان منی ای رونق بستان من چون ميروی بی من مرو، ای جانِ جان بی تن مرو از چشم من بيرون مشو، ای شعله ی تابان من هفت آسمان را بر درم، وز هفت دريا بگذرم چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من تا آمدی اندر برم شد کفر و ايمان چاکرم ای ديدن تو دي...

برخاطر آزاده

برخاطر آزاده

برخاطر آزاده بر خاطر آزاده، غباری ز کسم نيست سرو چمنم، شکوه يی از خار و خسم نيست از کوی تو، بی ناله و فرياد گذشتم چون قافله عمر، نوای جرسم نيست افسرده ترم از نفس باد خزانی کان نوگل خندان، نفسی هم نفسم نيست صياد ز پيش آيد و گرگ اجل از پی آن صيد ضعيفم که ره پيش و پسم نيست بی حاصلی و خواری من بين که در...

ناله بدل شد گره

ناله بدل شد گره

ناله بدل شد گره ناله بدل شد گره، راه نيستان کجاست خانه قفس شد به من، طرف بيابان کجاست اشک به خونم کشيد، آه به بادم سپرد عقل به بندم فکند، رخنه ی زندان کجاست گفت پناهت دهد، در ره آن خاک شو آنکه شدم در رهش خاک بگو آن کجاست روز به محنت گذشت، شام به غربت سحر ساقی گلچهره کو، نعره مستان کجاست در تف اين با...

کی باشدو کی ؟

کی باشدو کی ؟

کی باشدو کی ؟ کی باشد و کی؟ چنگ باشد و نی من باشم و وی وی باشد و می کی باشد و کی؟ کی باشد و کی؟ شبی باشد که نور ماهتاب باشد به گلشن می ناب باشد و تنها فقط او باشد و من من و او دست به گردن تا سحرگاه به هر سو شرشر آب باشد و گلها سوسن کی باشد و کی؟ کی باشد و کی؟ چنگ باشد و نی من باشم و وی وی باشد و می ...

زهمراهان جداهی

زهمراهان جداهی

زهمراهان جداهی ز همراهان جُدايی مصلحت نيست سفر بی روشنايی مصلحت نيست چو ملک و پادشاهی ديده باشی پس از شاهی گدايی مصلحت نيست شما را بی شما ميخواند آن يار شما را اين شمايی مصلحت نيست چو خوان آسمان آمد به دنيا ازين پس بينوايی مصلحت نيست درين مطبخ که قربانست جانها چو دو نان نان رُبايی مطلحت نيست بگو آن ...

خال به کنج لب يکی

خال به کنج لب يکی

خال به کنج لب يکی خال بکنج لب يکی، طُرۀ مشک و فام دو واي به حال مرغ دل، دانه يکي و دام دو محتسب است و شيخ و من، صحبت عشق در ميان از چه کنم مجاب شان، پخته يکی و خام دو ساقی ماه روی من، از چی نشسته غافلی باده بيار و می بده، صبح يکی و شام دو بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

بهار جوانی ام

بهار جوانی ام

بهار جوانی ام بهار جوانيم رفت، افسوس نشاط عمر به پايان رسيد، افسوس خوشی از غم چو عقاب کرده پرواز سوی آسمانها رفت، افسوس ای پرنده زيبا، سوی من بيا، بيا آفتاب زندگيم! روشنی چشمانم تار، تار قلب شکسته ام در انتظارت بود هميشه اين قلب غم گسارت گر چه پرواز تو جای دگريست برگرد نما شاد، اين قلب غمگينم غم بها...

يار از دل من خبر ندارد

يار از دل من خبر ندارد

يار از دل من خبر ندارد يار از دل من خبر ندارد يا آه دلم اثر ندارد يا موسم صبر من خزان شد يا نخل اميد بر ندارد يا تير تو بگذرد نهانی يا سينه دل سپر ندارد بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

من اگر ديوانه ام

من اگر ديوانه ام

من اگر ديوانه ام من اگر ديوانه ام زنجير کو گر اسير دانشم تدبير کو گر ز خاکم اين رميدن ها ز چيست ور ز بادم آرميدن ها ز چيست عقل دادندم که دانم راز دوست من نديدم اين دم آخر غير پوست گر شدم پيدا برای امتحان امتحان و مشت خاک ناتوان گر شدم پيدا که درد همراز شوم ديگران را مايه راحت شوم بکوشش: احمد فهیم هن...

عاشق شده ی ای دل

عاشق شده ی ای دل

عاشق شده ی ای دل عاشق شدۀ، ای دل، غمهايت مبارک باد زنجير جنون ای دل، درد هايت مبارک باد از ديده گهر ريزی، از سينه شرر ريزی لعل و گوهر و ياقوت، از خون جگر ريزی دارا شدۀ ای دل، دنيايت مبارک باد گه عاقل و فرزانه، گه بيخود و ديوانه گه دير و حرم گردی، گه بر در بتخانه حانز شدۀ ای دل، عقبايت مبارک باد از د...

ديدم نگار خود را

ديدم نگار خود را

ديدم نگار خود را ديدم نگار خود را می گشت گرد خانه برداشته ربابی ميزد يکی ترانه با زخمه چو آتش ميزد ترانه ای خوش مست و خراب و دلکش از باده شبانه در پرده عراقی ميزد بنام ساقی مقصود باده بودش ساقی بُدش بهانه ساقی ماهروئی در دست او سبوئی از گوشه ای در آمد بنهاد در ميانه پُر کرد جام اوّل زان باده مُشعّل ...

تو گل ناز همه

تو گل ناز همه

تو گل ناز همه تو گل ناز همه، سرو طناز همه همه مايل به تو اند چه چاره سازم مردم شهر به تو گفت که تو زيبای همه من با زيبای همه چه چاره سازم تو بيا در بر من، خوب سيمين بر من از کنار تو جدا چه چاره سازم من که مجنون شده ام، سخت افسون شده ام با فسون های شما چه چاره سازم به تو گفتند که، تويی مجلس آرای همه ...

بگو که گل نفرستد

بگو که گل نفرستد

بگو که گل نفرستد بگو که گل نفرستد کسی به خانه ی من که از نژاد تو پر کرده آشيانه ی من چو شبنمی که چکد از غنچه های سفيد ببين به ديدۀ خود اشک دانه دانه ی من ز برگ و بال کس ار شوق زندگی خيزد بيا و بال و پر افشان دمی به لانه ی من بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

نی نی هرگز هرگز

نی نی هرگز هرگز

نی نی هرگز هرگز نی، نی، هرگز، هرگز زهر شود جام می، که بی من نوش کنم بشکند دستم اگر، کسی در آغوش کنم نبری گمان که من، ترا فراموش کنم نی، نی، هرگز، هرگز مهر تو دارم بدل، تا دم مردن بتا يگانه عشقم تويی، به عهدت وفا نما در ره عشقت زمن، هرگز نبينی خطا نی، نی، هرگز، هرگز عشق تو اندر دلم، باشد هوايت بسر مي...

گل سبو بدوش آمد

گل سبو بدوش آمد

گل سبو بدوش آمد گل سبو بدوش آمد، ساغر خموشان کو جام می بجوش آمد، بانگ باده نوشان کو بر غمی چنين سنگين، تکيه چون کنی ای دل از سبو بدوشان پُرس، خُم می فروشان کو خلوت من و دل بود، عشق هم بما پيوست بزم باده نوشان را، باده های جوشان کو بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

شد ابر و پاره پاره

شد ابر و پاره پاره

شد ابر و پاره پاره شد ابر پاره پاره، چشمک بزن ستاره کردی دل مرا شاد، تابان شدی دوباره ديدی که دارمت دوست، کردی به من اشاره در شب چراغ راهی، روشن به مثل ماهی تابنده و قشنگی، الماس تاج شاهی به به چی خوش نمايی، زيبا و خوش ادايی شد ابر پاره پاره، چشمک بزن ستاره من خوابم و تو بيدار، من بيخبر تو هشيار وقت...

در کنج دلم عشق

در کنج دلم عشق

در کنج دلم عشق در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد کس جای در اين کلبه ويرانه ندارد دل را بکف هر که نهم باز پس آرد کس تاب نگهداری ديوانه ندارد در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نيست آن شمع که ميسوزد و پروانه ندارد گفتم مه من از چه تو در دام نيفتی ؟ گفتا چه کنم دام شما دانه ندارد در انجمن عقل فروشان ننهم پای ديو...

پنداشتم هميشه گل

پنداشتم هميشه گل

پنداشتم هميشه گل پنداشتم هميشه گل خاطر منی عشق منی، اميد منی، دلبر منی پنداشتم که از پی تنهايی و سکوت از عمر آنچه مانده بجا در بر منی پنداشتم نگاه تو پيک محبت است شوق منی، نشاط منی، ساغر منی بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

ميگم که دوستت دارم

ميگم که دوستت دارم

ميگم که دوستت دارم ميگُم که دوستت دارُم، خودته خپ ميزنی از دل گرمت هميش، دلبرم گپ ميزنيی قهر مشو بر سرم، کتيم گپ عشق بزن تا کی همرايم سخن، از اخ و دپ ميزنی ميگُم که با رقيبان، تو را در جاده ديدم خودته باز به کوچه، حسن چپ ميزنی رقيبم پيسه داره، منم غريب و نادار از دست رقيب مره، آخر تو تپ ميزنی بکوشش:...

کرده ام ناله بسی

کرده ام ناله بسی

کرده ام ناله بسی کرده ام ناله بسی، در پی همنفسی بشنوم نيمه شبان، ناله های جرسی چرا شور و فغان دارم شکايت ز آسمان دارم نه زين گريم، نه زان نالم بُت نا مهربان دارم گر چه بيمار دلم، خسته و زار دلم ميکشد ياد تو شب، پنجه بر خواب دلم بيا ای ماه کنعانم، بيا لعل بدخشانم رها کی ميکند يک شب، تب عشقت گريبانم ب...

ساقيا مرا درياب

ساقيا مرا درياب

ساقيا مرا درياب ساقيا مرا درياب،پر کن از وفا جامم مستم امشب از غم ها، می نخورده بد نامم توبه ام مده زاهد، ديگر از می و مستي فارغ از حسابم کن، غافل از سر انجامم شايد عمر اين مستی، چون وفای او باشد ساغرم تُهی ماند، بشکند فلک جامم من ز بيم رسوايی، گريه ميکنم در دل ميکشد مرا آخر، خنده های آرامم بکوشش: ا...

حاشا که من به موسم

حاشا که من به موسم

حاشا که من به موسم حاشا که من به موسم گل ترک می کنم من لاف عقل می زنم اين کار کی کنم مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم در کار بانگ بربط و آواز نی کنم از قال و قيل مدرسه حالی دلم گرفت يک چند نيز خدمت معشوق و می کنم کو پيک صبح تا گله های شب فراق با اين خجسته طلعت فرخنده پی کنم کی بود در زمانه وفا جام ...

بهار آمد

بهار آمد

بهار آمد بهار آمد! بيا ای نوبهار من کجايی تو ز دستت سينه پر خون است چه گويم حال من چون است بيا دلبر! بيا دلبر، که مجنونت بيابان گرد و هم ديوانه خواهد شد علاج من، دوای من، شفای من کجايی تو بهار آمد! بيا ای نو بهار من کجايی تو بهشت من، خدای من، کجايی تو دوای من، شفای من کجايی تو بکوشش: احمد فهیم هنرور...

وای من بيهوده ام

وای من بيهوده ام

وای من بيهوده ام وای من بيهوده ام، بيهوده در کار ها وای من افتاده ام، افتاده چون ديوار ها خاليم خالی تر از يک خاک يا از يک سکوت ای شما از زندگی لبريز ها سرشار ها روزهايم در سرايت، سالهايم چيست چيست داستان کهنه يا تقليد ها تکرار ها بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

مگر خدا ز رقيبان

مگر خدا ز رقيبان

مگر خدا ز رقيبان مگر خدا ز رقيبان ترا جدا بکند عجب خيال خوشی کرده ام خدا بکند سزای مردم بيگانه را دهم روزی که روزگار ترا با من آشنا بکند خبر نميشوی ز سوز ما مگر وقتی که آه سوختگان در دل تو جا بکند بر آن سرم که جفای ترا بجان خرم در اين معامله گر عمر من وفا بکند قبول حضرت صاحبدلان نخواهد شد اگر به درد...

عاشق شده ام

عاشق شده ام

عاشق شده ام عاشق شده ام گواهم اينست درد دل بی پناهم اينست جز درد نرويد از گل من من باغ غمم گياهم اينست شد موی سرم برنگ کافور پايان شب سياهم اينست با مرگ هميشه در ستيزم در زنده دلی گواهم اينست بارد به ره وفا اگر تير وا پس نروم که راهم اينست جوشد سر، خون بدل زند موج من بحر غمم رفاهم اينست شاعر : ابوال...

دوستت دارم

دوستت دارم

دوستت دارم دوستت دارم، والله بالله از من ميشی انشاالله اگر چه هستيم جدا عاقبت ای دلربا عاشق و معشوقه را به هم رساند خدا کجا ز کف ميدهم دامن وصل ترا من و تو هستيم هميش دو روح به يک تن بُتا بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

تو دانی تو

تو دانی تو

تو دانی تو تو دانی تو، زچه جوهر آفريدی، دل داغدار ما را که هزاران لاله پوشد، پس ازين مزار ما را چه کنم جز اين که گويم، بنگر به لطف بنگر دل گرمسوز ما را، رخ شرمسار ما را ز سرشک نم فشاندم، به بنفشه زار دوری که زبوته ها بچينی، گل انتظار ما را چو نسيم آشنايی، ز کدام سو وزيدی تو که بيقرار کردی، همه لاله ...

بگذرد بگذرد

بگذرد بگذرد

بگذرد بگذرد بگذرد، بگذرد، عمر من بگذرد خوشتر است زندگی، عمر من بگذرد من فقيرم، فقير ديار خودم غير دارندگی، عمر من بگذرد ماه ها بگذرد، سال ها بگذرد زير بارندگی، عمر من بگذرد بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002-2003

نو بهار آمد و شد

نو بهار آمد و شد

نو بهار آمد و شد نو بهار آمد و شد زنده جهان بار دگر تو مرا زنده کن از ساغر سرشار دگر تا بود فصل گل و صحبت ساقی هرگز نروم جای دگر، من نکنم کار دگر من بيک زخم تو ای چرخ نيافتم از پای گر بود عمر ببينيم بپيکار دگر نقش گيتی همه واژون شده دستی از غيب که کشند نقش دگر باز به پرگار دگر روزگاريست که شد قصه من...

گفتم که ميخواهم ترا

گفتم که ميخواهم ترا

گفتم که ميخواهم ترا گفتم که ميخواهم تُرا باور مکن، باور مکن از جمع ياران پا مکش، با من به ياری سر مکن گر همچو گل در خنده ام، دام فريب افگنده ام در حسرت دامی چنين، بيهوده دامن تر مکن لعنت که چون آغوش من، جز لعل پر نوش من در خلوت خاموش من، انديشه يی ديگر مکن بکوشش: احمد فهیم هنرور استانبول، ترکیه 2002...

شکايت دارم

شکايت دارم

شکايت دارم شکايت دارم حواله دار به تو ميگويم ز دست ديده و دل هر دو فرياد هر آنچه ديده بيند دل کند ياد بسازم خنجری نوکش ز فولاد زنم بر ديده تا دل گردد آزاد کمان ابرو کمانت را ببوسم سنان مژگان سنانت را ببوسم کمند افگن بگير آن گيسويت را صدف دندان، لبانت را ببوسم ز راه ديده در دل خانه کردی ز پستی خانه ر...