Desert Stone

Desert Stone All over the desert there is not a single stone That isn’t colored by the grief and sadness In no land and not…

گلچین رباعیات از حضرت ابوسعید ابوالخیر رح

گر طالب راه حق شوی ره پیداست او راست بود با تو، تو گر باشی راست وانگه که به اخلاص و درون صافی او را…

Country Of Love By Abu Sa’id Abu al-Khair

There is no place for tranquility in the country of love There is always decrease not increase Without pain and trouble there is no expectation…

In Your Love By Abu Sa’id Abu al-Khair

My body turned into tears and my eyes wept In your love, I must live without body There is no trace of me, what this…

In Your Grief By Abu Sa’id Abu al-Khair

All over the desert there is not a single stone That isn’t colored by the grief and sadness In no land and not in miles…

No One Knows By Abu Sa’id Abu al-Khair

Alas, no one knows my pain Not aware of my yellow face Oh friend for the friendship that I keep Pay attention or else you…

Selected Poems of Abu Said Abulkhair

If you are seeking closeness to the Beloved, love everyone. Whether in their presence or absence, see only their good. If you want to be…

یا رب به محمد و علی و زهرا ابوسعید ابوالخیر

وصل تو کجا و من مهجور کجا ابوسعید ابوالخیر

منصور حلاج آن نهنگ دریا ابوسعید ابوالخیر

وا فریادا ز عشق وا فریادا ابوسعید ابوالخیر

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ ابوسعید ابوالخیر

Asked me a person, who is your lover?

پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست؟ گفتم که فلان کسست مقصود تو چیست؟ بنشست و به های‌ های بر من بگریست کز دست چنان…

I said to heart, o heart how is your condition?

 با دل گفتم که ای دل احوال تو چیست؟ دل دیده پر آب کرد و بسیار گریست گفتا که چگونه باشد احوال کسی کو را…

O friend, o friend, o friend

ای دوست ای دوست ای دوست ای دوست جور تو از آنکشم که روی تو نکوست مردم گویند بهشت خواهی یا دوست ای بیخبران بهشت…

My heart is tied with your sorrow, o friend

ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو بجان خسته داریم ای دوست گفتی که به دلشکستگان نزدیکم ما نیز دل شکسته…

Abu Said Abulkhair Mausoleum – Turkmenistan

 Abu Said Abulkhair Mausoleum – Turkmenistan مقبرۀ ابوسعید ابوالخیر – ترکمنستان

That burning flame which is called love

آن آتش سوزنده که عشقش لقبست در پیکر کفر و دین چو سوزنده تبست ایمان دگر و کیش محبت دگرست پیغمبر عشق نه عجم نه…

Brief Biography Of Sheikh Abu Said Abul Khair

Sheikh Abu Said Abul Khair was one of the earlier Sufi poets. He lived more than two centuries before Maulana Jalaluddin Mohammad Balkhi known as…

When the desire for the Friend became real

When the desire for the Friend became real, all existence fell behind. The Beloved wasn’t interested in my reasoning, I threw it away and became…

In my heart Thou dwellest–else with blood I’ll drench it

In my heart Thou dwellest–else with blood I’ll drench it; In mine eye Thou glowest–else with tears I’ll quench it. Only to be one with…

If you do not give up the crowds

If you do not give up the crowds you won’t find your way to Oneness. If you do not drop your self you won’t find…

Detached You are, even from your being

Detached You are, even from your being, and this being is nothing but You. Unmanifest, yet the manifest is naught but Your shadow. Moons, galaxies…

Beg for Love

Beg for Love. Consider this burning, and those who burn, as gifts from the Friend. Nothing to learn. Too much has already been said. When…

A pious one with a hundred beads on your rosary

A pious one with a hundred beads on your rosary, or a drunkard in a tavern, any gift you bring the Beloved will be accepted…

Though burning has become an old habit for this heart

Though burning has become an old habit for this heart, I dare not think of Your company. What would a moth mean to the fire…

This is My Face,” said the Beloved

“This is My Face,” said the Beloved, wearing a basket of roses. Thick, dark mystery flowing over the shoulder, “This is my hair!” A hundred…

The sum total of our life is a breath

The sum total of our life is a breath spent in the company of the Beloved. by Abu Said Abul Khair English version by Vraje…

The day Love was illumined

The day Love was illumined, Lovers learned from You how to burn, Beloved. The flame was set by the Friend to give the moth a…

Sorrow looted this heart

Sorrow looted this heart, and Your Love threw it to the winds. This is how the secret which saints and seers were denied was whispered…

Rise early at dawn, when our storytelling begins

Rise early at dawn, when our storytelling begins. In the dead of the night, when all other doors are locked, the door for the Lovers…

Piousness and the path of love

Piousness and the path of love are two different roads. Love is the fire that burns both belief and non-belief. Those who practice Love have…

On Unity’s Way

On Unity’s Way: no infidelity no faith. Take one step away from yourself and — behold! — the Path! You, soul of the world, must…

Nothing but burning sobs and tears tonight

Nothing but burning sobs and tears tonight. No way out and no patience left. Last night our hearts had a moment together, I suppose this…

My Beloved, don’t be heartless with me

My Beloved, don’t be heartless with me. Your Presence is my only cure. How can I be left with neither a heart, nor my Beloved?…

Mansoor, that whale of the Oceans of Love

Mansoor, that whale of the Oceans of Love, had separated his soul from the entanglements of this life. It was not him who claimed Ana-al-Haq…

Love came and emptied me of self

Love came and emptied me of self, every vein and every pore, made into a container to be filled by the Beloved. Of me, only…

Love came

Love came flowed like blood beneath skin, through veins emptied me of my self filled me with the Beloved till every limb every organ was…

In the school of mind you

In the school of mind you learn a lot, and become a true scholar for many to look up to. In the school of Love,…

Whatever road we take to You, Joy

Whatever road we take to You, Joy. However one is received, Honor. With whatever eye one beholds You, Beauty. In whatever language Your Name is…

ای گشته جهان تشنهٔ پرآب شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای گشته جهان تشنهٔ پرآب از تو ای رنگ گل و لالهٔ خوش‌آب از تو محتاج به کیمیای اکسیر توایم بیش از همه عقل گشته…

بختی نه که با دوست در شیخ ابوسعید ابوالخیر

بختی نه که با دوست در آمیزم من صبری نه که از عشق بپرهیزم من دستی نه که با قضا در آویزم من پایی نه…

تا بتوانی بکش به جان بار شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا بتوانی بکش به جان بار دلی می‌کوش که تا شوی ز دل یار دلی آزار دلی مجو که ناگاه کنی کار دو جهان در…

جانست و زبانست زبان دشمن شیخ ابوسعید ابوالخیر

جانست و زبانست زبان دشمن جان گر جانت بکارست نگه‌دار زبان شیرین سخنی بگفت شاه صنمان سر برگ درختست، زبان باد خزان “ابوسعید ابوالخیر رح”

خرم دل آنکه از ستم آه شیخ ابوسعید ابوالخیر

خرم دل آنکه از ستم آه نکرد کس را ز درون خویش آگاه نکرد چون شمع ز سوز دل سراپا بگداخت وز دامن شعله دست…

در خواب جمال یار خود شیخ ابوسعید ابوالخیر

در خواب جمال یار خود میدیدم وز باغ وصال او گلی می‌چیدم مرغ سحری زخواب بیدارم کرد ای کاش که بیدار نمی‌گردیدم “ابوسعید ابوالخیر رح”

در هجرانم قرار میباید و شیخ ابوسعید ابوالخیر

در هجرانم قرار میباید و نیست آسایش جان زار میباید و نیست سرمایهٔ روزگار می‌باید و نیست یعنی که وصال یار میباید و نیست “ابوسعید…

دنیا طلبان ز حرص مستند شیخ ابوسعید ابوالخیر

دنیا طلبان ز حرص مستند همه موسی کش و فرعون پرستند همه هر عهد که با خدای بستند همه از دوستی حرص شکستند همه “ابوسعید…

ایدل چو فراقش رگ جان شیخ ابوسعید ابوالخیر

ایدل چو فراقش رگ جان بگشودت منمای بکس خرقهٔ خون آلودت می‌نال چنانکه نشنوند آوازت می‌سوز چنانکه برنیاید دودت “ابوسعید ابوالخیر رح”

بستم دم مار و دم عقرب شیخ ابوسعید ابوالخیر

بستم دم مار و دم عقرب بستم نیش و دمشان بیکدگر پیوستم شجن قرنین قرنین خواندم بر نوح نبی سلام دادم رستم “ابوسعید ابوالخیر رح”

تا در نزنی به هرچه داری شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا در نزنی به هرچه داری آتش هرگز نشود حقیقت حال تو خوش اندر یک دل دو دوستی ناید خوش ما را خواهی خطی به…

چرخ و مه و مهر در تمنای شیخ ابوسعید ابوالخیر

چرخ و مه و مهر در تمنای تواند جان و دل و دیده در تماشای تواند ارواح مقدسان علوی شب و روز ابجد خوانان لوح…

خواهی چو خلیل کعبه بنیاد شیخ ابوسعید ابوالخیر

خواهی چو خلیل کعبه بنیاد کنی و آنرا به نماز و طاعت آباد کنی روزی دو هزار بنده آزاد کنی به زان نبود که خاطری…

در راه یگانگی نه کفرست و شیخ ابوسعید ابوالخیر

در راه یگانگی نه کفرست و نه دین یک گام زخود برون نه و راه ببین ای جان جهان تو راه اسلام گزین با مار…

درویشی کن قصد در شاه مکن شیخ ابوسعید ابوالخیر

درویشی کن قصد در شاه مکن وز دامن فقر دست کوتاه مکن اندر دهن مار شو و مال مجوی در چاه نشین و طلب جاه…

دوشم به طرب بود نه شیخ ابوسعید ابوالخیر

دوشم به طرب بود نه دلتنگی بود سیرم همه در عالم یکرنگی بود می‌رفتم اگرچه از سر لنگی بود من بودم و سنگ من دو…

ای عشق تو مایهٔ جنون دل شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای عشق تو مایهٔ جنون دل من حسن رخ تو ریخته خون دل من من دانم و دل که در وصالت چونم کس را چه…

با شیر و پلنگ هر که آمیز شیخ ابوسعید ابوالخیر

با شیر و پلنگ هر که آمیز کند از تیر دعای فقر پرهیز کند آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را…

بی‌مهری آن بهانه‌جو شیخ ابوسعید ابوالخیر

بی‌مهری آن بهانه‌جو می‌دانم بی درد و ستم عادت او می‌دانم جز جور و جفا عادت آن بدخو نی من شیوهٔ یار خود نکو می‌دانم…

تا نگذری از جمع به فردی شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا نگذری از جمع به فردی نرسی تا نگذری از خویش به مردی نرسی تا در ره دوست بی سر و پا نشوی بی درد…