غزل عزیزه عنایت به استقبال از غزل ابوالقاسم لاهوتی

همدما دل تــرا گفـتـم مشــو از مــا جــدا دل مکـن این گلشـن تـن را رهـا دل فـســونهــا خـفـتـه در راه محبـت که گــردی صـیـد دامـی…

Read More..

غزل الحاج حبیب الله بلبل به استقبال از غزل ابو القاسم لاهوتی

غزل “الحاج حبیب الله بلبل” به استقبال از غزل “ابو القاسم لاهوتی” درد دل یا درد دلم دوا ندارد یا دلشده گان شفا ندارد یا…

Read More..

زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست

بندگی در کار نیست زندگی آخر سر آید، بندگی در کار نیست بندگی گر شرط باشد، زندگی در کار نیست گر فشار دشمنان آبت کند،…

Read More..

گر نیست دو دست نامور ما را – ابوالقاسم لاهوتی

گر نیست دو دست نامور ما را، کس می نرهاند از خطر ما را. تا چند برای نفع خود، اشراف، آواره کنند و دربه در…

Read More..

دور سر زلف تو هر قدر که پیچانتر شد – ابوالقاسم لاهوتی

دور سر، زلف تو، هر قدر که پیچانتر شد، دلم، آن سلسله را دید و پریشانتر شد. داشت در موی پریشان تو، دل پای گریز،…

Read More..

به رغم غیر میکردی به من گر یک نظر میشد – ابوالقاسم لاهوتی

به رغم غیر، میکردی به من گر یک نظر، میشد، اگر با من سخن می گفتی از این گرمتر، می شد. به رویت گفته ام…

Read More..

عزیزم برگ گل خوب است اما – ابوالقاسم لاهوتی

عزیزم، برگ گل خوب است، اما لب گویندۀ تو، بهتر از اوست. دهان غنچه رنگین است، لیکن دهان و خندۀ تو، بهتر از اوست. همیشه…

Read More..

خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو – ابوالقاسم لاهوتی

خبر داری که از غم آتشی افروختم بی تو، در آن آتش، سر اندر پای خود را سوختم بی تو؟ به هر شهری هزاران ماهرو…

Read More..

با همه دلمردگی گر یار – یار ما بود – ابوالقاسم لاهوتی

با همه دلمردگی، گر یار – یار ما بود، بهترین روزگاران، روزگار ما بود. ما به ضد صنف استثمارکن داریم جنگ، فعله ایم، آزادی زحمت،…

Read More..

من کارگر و تو دهقان داد از تو و آه از من – ابوالقاسم لاهوتی

من کارگر و تو دهقان، داد از تو و آه از من، تا چند برند اشراف کفش از تو، کلاه از من. ما را و…

Read More..

سنبل به هوای خوش طناز تو رقصد – ابوالقاسم لاهوتی

سنبل، به هوای خوش طناز تو رقصد، بلبل، به نوای نی پر ناز تو رقصد. این چیست که تا ناله ز تار تو برآید، جان…

Read More..

تو رفتی و در سینه گره شد نفس دل – ابوالقاسم لاهوتی

تو رفتی و در سینه گره شد نفس دل؛ باز آی و علاجی بکن، ای دادرس دل! دل، بلبل پربسته بود بی گل رویت؛ واین…

Read More..

اگرچه روزگار من سیاه است – ابوالقاسم لاهوتی

اگرچه روزگار من سیاه است، نه می گریم نه شیون می کنم من. سحرها، خاک صحرای عرب را، به ناخن کنده مأمن می کنم من….

Read More..

گر چرخ به کام ما نگردد – ابوالقاسم لاهوتی

گر چرخ به کام ما نگردد، کاری بکنیم تا نگردد. گوییم به او مطیع ما گرد! یا می گردد و یا نگردد. گر گشت، خوش…

Read More..

دیوانه نمودم دل فرزانۀ خود را – ابوالقاسم لاهوتی

دیوانه نمودم دل فرزانۀ خود را؛ در عشق تو گفتم همه افسانۀ خود را. غیر از تو، که افروخته ای شعله به جانم، آتش نزند…

Read More..

پر کرده ام از مهر تو پیمانۀ دل را – ابوالقاسم لاهوتی

پر کرده ام از مهر تو، پیمانۀ دل را، با شکل تو آراسته ام خانۀ دل را. از آب و گل صدق و وفا کرده…

Read More..

عاشقم عاشق به رویت گر نمی دانی بدان – ابوالقاسم لاهوتی

عاشقم، عاشق به رویت، گر نمی دانی، بدان. سوختم در آرزویت، گر نمی دانی، بدان. با همه زنجیر و بند و حیله و مکر رقیب…

Read More..

در پیش یار خویش ز بیگانه کمترم – ابوالقاسم لاهوتی

در پیش یار خویش، ز بیگانه کمترم، از خاک نیز در ره جانانه کمترم. یک ذره در حساب نیایم به پیش یار، ای خاک بر…

Read More..

با این همه بی مهری جانان چه توان کرد – ابوالقاسم لاهوتی

با این همه بی مهری جانان، چه توان کرد، جان است و مکدر شده، با جان چه توان کرد. آنجا که بود صحن چمن، خانۀ…

Read More..

میهن افتادۀ ما باز جان خواهد گرفت – ابوالقاسم لاهوتی

میهن افتادۀ ما، باز جان خواهد گرفت، در صف پیشین آزادی، مکان خواهد گرفت. صف کشد از هر طرف زیر لوای حزب خویش، تودۀ ما…

Read More..

سال ها در جستجوی حق به هر در سر زدم – ابوالقاسم لاهوتی

سال ها در جستجوی حق، به هر در، سر زدم، کس ندیدم، هرقدر این در زدم آن در زدم. در همه دنیا نه نام از…

Read More..

تو را در خود نهان دارد دل من – ابوالقاسم لاهوتی

تو را، در خود نهان دارد دل من. چنین شادی از آن دارد دل من. تویی با او همیشه، خوش به حالش، چه عیش جاودان…

Read More..

افغان مرا می شنوی ای بت افغان؟ – ابوالقاسم لاهوتی

افغان مرا می شنوی، ای بت افغان؟ از آتش هجران تو است، این همه افغان! وه، وه! چه شبی بود، که از دیدن رویت شد…

Read More..

گر تو پنداری دلم را جز تو یاری هست – نیست – ابوالقاسم لاهوتی

گر تو پنداری دلم را جز تو یاری هست، – نیست، یا غمم را غیر یادت غمگساری هست، – نیست. گر بگویم، سینه از دست…

Read More..

دلم بسیار می خواهد ببینم دلبر خود را – ابوالقاسم لاهوتی

دلم بسیار می خواهد ببینم دلبر خود را، ببینم دلبر خود را، به او بخشم سر خود را. هزاران فرسخ از من ظاهراً دور است…

Read More..

به راه عشق جان و دین و دل را همسفر بردم؛ – ابوالقاسم لاهوتی

به راه عشق، جان و دین و دل را همسفر بردم؛ دل و دین قتل و غارت شد، فقط جانی به در بردم. به میدانی…

Read More..

طن ویرانه از یار است یا اغیار یا هر دو؟ – ابوالقاسم لاهوتی

طن ویرانه از یار است یا اغیار یا هر دو؟ مصیبت از مسلمان هاست یا کفار یا هر دو؟ همه داد وطنخواهی زنند، اما نمی…

Read More..

چو جان بنشسته بد دوش آن بت مه رو به پهلویم – ابوالقاسم لاهوتی

چو جان بنشسته بد دوش آن بت مه رو، به پهلویم، کنون جان رفته و مانده فقط زانو، به پهلویم. به جرم اینکه در عالم…

Read More..

با دلم دوش سر زلف تو بازی می کرد – ابوالقاسم لاهوتی

با دلم، دوش، سر زلف تو بازی می کرد، خواجه با بندۀ خود، بنده نوازی می کرد. گاه زنجیر و گهی مار و گهی گل…

Read More..

من خوانم و دل رقصد – ابوالقاسم لاهوتی

من خوانم و دل رقصد، بزم من و دل را بین. گور از پی غم کندیم، عزم من و دل را بین! در رهگذر جانان…

Read More..

زندگی آخر سر آید بندگی در کار نیست – ابوالقاسم لاهوتی

زندگی آخر سر آید، بندگی در کار نیست، بندگی گر شرط باشد، زندگی در کار نیست. گر فشار دشمنان آبت کند، مسکین مشو، مرد باش،…

Read More..

تو رفتی و تصویر تو در دیدۀ من ماند – ابوالقاسم لاهوتی

تو رفتی و تصویر تو در دیدۀ من ماند، خندیدن و تقریر تو در دیدۀ من ماند. رفتی و نرفت ابرو و مژگان تو، از…

Read More..

از هر گپ آن تازه شود جان چه لب است این – ابوالقاسم لاهوتی

از هر گپ آن، تازه شود جان، چه لب است این! من دل به چنین لب نسپارم… چه گپ است این؟ رفتار ببینید، چه دل…

Read More..

کی باشد و کی روی تو را باز ببینم – ابوالقاسم لاهوتی

کی باشد و کی، روی تو را باز ببینم، گلزار سر کوی تو را باز ببینم! غمگین شدم، این سرو که رفتار ندارد، کی آن…

Read More..

دل من خانۀ دلدار من است – ابوالقاسم لاهوتی

دل من، خانۀ دلدار من است. چشم من، آینۀ یار من است. گوهر دل نفروشم به کسی، عشق پرمایه خریدار من است. شش طرف غم…

Read More..

بگریخت دل ز دستم پیش تو؛ دیدی او را؟ – ابوالقاسم لاهوتی

بگریخت دل ز دستم، پیش تو؛ دیدی او را؟ رقصان، دوان، غزلخوان، جانم، شنیدی او را؟ دل در وفا زند جوش، آن را مکن فراموش،…

Read More..

یارم به وفاداری – ابوالقاسم لاهوتی

یارم به وفاداری جانانۀ مشهوریست. چون منزل جانان، جان کاشانۀ مشهوریست. تا بیندش، افتد دل در دام سر زلفش، خال بت من در صید یک…

Read More..

طبیب رنگ مرا خوب دید و هیچ نگفت – ابوالقاسم لاهوتی

طبیب، رنگ مرا خوب دید و هیچ نگفت، گرفت نبضم و آهی کشید و هیچ نگفت. شنید دختر ایران خبر ز آزادی، عرق ز هر…

Read More..

چه ننگ و عار کسی را ز بند و زنجیر است – ابوالقاسم لاهوتی

چه ننگ و عار کسی را ز بند و زنجیر است که در مبارزۀ صنف فعله، چون شیر است. از آن زمان که شنیدم به…

Read More..

اینقدر ضعیفم که گر آهی بدمیدم – ابوالقاسم لاهوتی

اینقدر ضعیفم که گر آهی بدمیدم، بینید ز جا، چون پر کاهی بپریدم! جان پیشکشش کردم و گفت این ز تو نبود، کاول قدم آن…

Read More..

مرا یاریست بی رحم و ستمگر – ابوالقاسم لاهوتی

مرا یاریست بی رحم و ستمگر، نگاهش آهو و چشمش غضنفر. اگر این، کار جادوگر نباشد، چسان می زاید آهو، ضیغم نر؟ لب او، می…

Read More..

سلام صمیمی ثنای مؤثر – ابوالقاسم لاهوتی

سلام صمیمی، ثنای مؤثر ز جسم مهاجر، به جان مجاور! به ضد عقاید، که گویند پیکر به جا ماند و روح گردد مهاجر، تو آن…

Read More..

تاجیکستان شد منور تا تو گشتی بی نقاب – ابوالقاسم لاهوتی

تاجیکستان شد منور تا تو گشتی بی نقاب، عالمی روشن شود، چون مه برآید از سحاب. آفرین بر قوه ای کز پرده آزادت نمود؛ حیف…

Read More..

از خانه کنم یاد که پیمان من آنجاست – ابوالقاسم لاهوتی

از خانه کنم یاد که پیمان من آنجاست؛ هوش سرم و نور دو چشمان من آنجاست. جان با همه شیرینی و محبوبیش، اینجا بر تن…

Read More..

کارش همه ناز است چنین یار که دیده است؟ – ابوالقاسم لاهوتی

کارش همه ناز است، چنین یار که دیده است؟ نازش همه با ماست، چنین کار که دیده است؟ چون مژۀ او دشنۀ خونریز که دارد،…

Read More..

دل را ببین دل را ببین – ابوالقاسم لاهوتی

دل را ببین، دل را ببین، در کوی جانان آمده. سر واژگون، تن غرق خون، افتان و خیزان آمده. خواهد که جان پیشش رود، جانان…

Read More..

بعد یک عمر در این خانه کسی پیدا شد – ابوالقاسم لاهوتی

بعد یک عمر، در این خانه کسی پیدا شد. بهر تنهایی من، همنفسی پیدا شد. سال ها بود که دزدیده فغان می کردم، بازم از…

Read More..

نیاز کس نپذیرد همیشه ناز کنی – ابوالقاسم لاهوتی

نیاز کس نپذیرد، همیشه ناز کنی، جدا ز دامن او، دست هر نیاز کنی. پی اسارت دل بند و بست کن با غیر، برای غارت…

Read More..

عاشق شده ام گناهم این است – ابوالقاسم لاهوتی

عاشق شده ام، گناهم این است؛ درد دل بی پناهم این است. صف بسته همیشه گرد من غم؛ من شاه غمم، سپاهم این است. جز…

Read More..

چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام – ابوالقاسم لاهوتی

چه کرده ام که ز جانان خود جدا شده ام؛ چه گفته ام که گرفتار این بلا شده ام. به من نگفته کسی تاکنون، گناهم…

Read More..

این آسمان نورد به سوی تو می پرد – ابوالقاسم لاهوتی

این آسمان نورد، به سوی تو می پرد، ما را در این هوا، به هوای تو می برد. در مرتع کبود فلک، این هوانورد مانند…

Read More..

مبارزه شرف و کار افتخار من است – ابوالقاسم لاهوتی

مبارزه، شرف و کار، افتخار من است، نجات فعله و محو ستم، شعار من است. دمی شدم ز اسارت رها، که دانستم، رهاکنندۀ من، دست…

Read More..

زمین و آسمان را گر بکابم – ابوالقاسم لاهوتی

زمین و آسمان را گر بکابم بتی مانند تو نیکو، نیابم. همیشه در جهان ناکام بودم، تو را دیدم، از آن دم، کامیابم. همه عمرم…

Read More..

تنیده یاد تو در تار و پودم میهن ای میهن! – ابوالقاسم لاهوتی

تنیده یاد تو، در تار و پودم، میهن، ای میهن! بود لبریز از عشقت، وجودم، میهن، ای میهن! تو بودم کردی از نابودی و با…

Read More..

آتش اگرچه سوخت تن ناتوان من – ابوالقاسم لاهوتی

آتش اگرچه سوخت تن ناتوان من، گل کرد عشق و ماند به عالم نشان من. گردد کهن زمانه و خامش نمی شود آن شعله ها…

Read More..

کتاب و دفتر و درس و صحیفۀ استاد – ابوالقاسم لاهوتی

کتاب و دفتر و درس و صحیفۀ استاد به رهن باده نهادم، هر آنچه بادا باد! مرا، چو سایر آزادگان، ز دنیا بود دو پاره…

Read More..

دشمن ملت که خون از توده جاری می کند – ابوالقاسم لاهوتی

دشمن ملت که خون از توده جاری می کند، در فنای هستی خود، پافشاری می کند. تودۀ ایران که خون پاشد به میدان نبرد، کشتۀ…

Read More..

بستند همرهان سوی یار و دیار بار؛ – ابوالقاسم لاهوتی

بستند همرهان، سوی یار و دیار بار؛ جز من، که دور مانده ام از یار و از دیار. در آتشم ز فرقت یاران، که گفته…

Read More..

نوشم به شادمانی آن دم شراب سرخ – ابوالقاسم لاهوتی

نوشم به شادمانی، آن دم شراب سرخ کز شرق انقلاب، دمد آفتاب سرخ قربان آن دمی که ز خون توانگران دریای انقلاب، شود پر حباب…

Read More..

صد ره در انتظارت تا پشت سر دویدم – ابوالقاسم لاهوتی

صد ره در انتظارت، تا پشت سر، دویدم، پایم ز کار افتاد، آنگه به سر دویدم، صد ره، سرم به در خورد، چون وقت وعدۀ…

Read More..