Abdul Wasi Jabali

که باد همی تخت جم کشید

که باد همی تخت جم کشید

بر ماه روشن از شب تاری علم کشید وز مشک سوده بر گل سوری رقم کشید زنجیره‌ای ز قیر و طرازی ز غالیه بر عارض چو ماه و رخ چون بقم کشید آشوب خلق را خط مشکین خدای عرش بر روی چون شکفته گل آن صنم کشید در مهر او روانم و در هجر او دلم بسیار قهر دید و فراوان ستم کشید تا نامهٔ جمالش توقیع زد فلک بر نام نیکوان زما... »

مدح اثیرالدین امین‌الملک زین‌الدوله ابومنصور نصر بن علی

مدح اثیرالدین امین‌الملک زین‌الدوله ابومنصور نصر بن علی

نگار من چو بر سیمین میان زرین کمر بندد هر آن کاو را ببیند کی دل اندر سیم و زر بندد طمع باید برید از جان شیرین چون من آن کس را که بیهوده دل اندر عشق آن شیرین پسر بندد گهی از مشک زلف او حمایل در گل آویزد گهی از قیر جعد او سلاسل بر قمر بندد ز عشق او جهان من شود چون حلقهٔ خاتم چو زلف او ز عنبر حلقه اندر... »

مدیحه

مدیحه

ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل من شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل زلفین تو قیریست برانگیخته از عاج رخسار تو شیریست برآمیخته با مل بر دامن لعل است تو را نقطهٔ عنبر بر گوشهٔ ماه است تو را خوشهٔ سنبل تو سال و مه از غنج خرامنده چو کبکی من روز و شب از رنج خروشنده چو بلبل زلفین تو زاغیست در آویخته همو... »

فتح عراق و مدح سلطان سنجر

فتح عراق و مدح سلطان سنجر

این اشارتها که ظاهر شد ز لطف کردگار وین بشارتها که صادر شد به فتح شهریار یافت خواهد ملت از اندازهٔ آن دستگاه گشت خواهد دولت از آوازهٔ آن پایدار گر چه سلطان را فراوان فتحها حاصل شده‌ست کز حصول آن خلایق را فزوده‌ست اعتبار نامهٔ فتحت که خواهد ماند زآن اندر جهان صدهزاران قصه از شهنامه خوش‌تر یادگار چون ... »

شکایت

شکایت

منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا وز هر دو نام ماند چو سیمرغ و کیمیا شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا گشته‌ست باشگونه همه رسمهای خلق زین عالم نبهره و گردون بی‌وفا هر عاقلی به زاویه‌ای مانده ممتحن هر فاضلی به داهیه‌ای گشته مبتلا وآن کس که گوید از ره دعوی کنون همی کاندر میان خلق ... »

معزالدین سلطان ابوالحارث سنجر سلجوقی

معزالدین سلطان ابوالحارث سنجر سلجوقی

زهی شاهنشه اعظم زهی فرماندهٔ کشور زهی دارندهٔ عالم زهی بخشندهٔ افسر زهی جمشید داد و دین زهی خورشید تحت دین زهی مولای انس و جان زهی دارای بحر و بر زهی شایستهٔ مسند زهی بایستهٔ خاتم زهی پیرایهی شاهی زهی سرمایهٔ مفخر زهی دستور تو دولت زهی مأمور تو گیتی زهی مقهور تو گردون زهی مجبور تو اختر عمار دولت قاه... »