بی اعتمادی

بی اعتمادی
ترسم از باریکراهی تنگي اندیشه ها
هرطرف کوهپارهها فرش مسیر شیشه ها
ترسم از روز مبادا، از تبر، از خشم تیغ
از برقصاندن به خاک اندام ناجو، تیشه ها
ترسم از جویی که با خونم زمین را آب داد
از گیاه هرزه روییدن به فرق ریشه ها
ترسم از این ساختمان های بلند قبلهبوس
از مهندس، خشتو از معمار جدیدپیشه ها
ترسم از کابوس بیپایان ارواح سکوت
از تراکم، خشم و از دوزخ-فراتر بیشه ها
ترس من از وحشت جنگل نبود
بلکه از ” باریکراهی تنگي اندیشه ها ”
صفر نظری فایض

Share: