عطش کرانه

عطش کرانه

همه رودبار يادت به کجا روانه ســـازم
مگرش به ساحل شب ببرم فسانه سازم

چو سحر برید نوری که به پيشگاه گامت
سخنان اختران را غزل شبانه ســـــــــازم

تو مقام هر مقامی و من عندليب مسکين
همه تار و ناله بی تو به چه سان ترانه سازم؟

تو اگر شوی هويدا و به بحر ديده پيدا
همه آرزوی خود را عطش کرانه سازم

نه شتاب وصل دارم من و گنج یاد هایت
همه خاطرات نازت به دلم خزانه سازم

منیر سپاس

Share: