با خود در وصل تو گشودن شیخ ابوسعید ابوالخیر

با خود در وصل تو گشودن مشکل دل را به فراق آزمودن مشکل مشکل حالی و طرفه مشکل حالی بودن مشکل با تو، نبودن مشکل…

Read More..

آیینه صفت بدست او نیکویی شیخ ابوسعید ابوالخیر

آیینه صفت بدست او نیکویی زین سوی نموده‌ای ولی زان سویی او دیده ترا که عین هستی تو اوست زانش تو ندیده‌ای که عکس اویی…

Read More..

اینک سر کوی دوست اینک سر شیخ ابوسعید ابوالخیر

اینک سر کوی دوست اینک سر راه گر تو نروی روندگان را چه گناه جامه چه کنی کبود و نیلی و سیاه دل صاف کن…

Read More..

ایزد که جهان به قبضهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر

ایزد که جهان به قبضهٔ قدرت اوست دادست ترا دو چیز کان هر دو نکوست هم سیرت آنکه دوست داری کس را هم صورت آنکه…

Read More..

این گیدی گبر از کجا پیدا شیخ ابوسعید ابوالخیر

این گیدی گبر از کجا پیدا شد این صورت قبر از کجا پیدا شد خورشید مرا ز دیده‌ام پنهان کرد این لکهٔ ابر از کجا…

Read More..

ایدل چو فراقش رگ جان شیخ ابوسعید ابوالخیر

ایدل چو فراقش رگ جان بگشودت منمای بکس خرقهٔ خون آلودت می‌نال چنانکه نشنوند آوازت می‌سوز چنانکه برنیاید دودت “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

ای واحد بی مثال معبود شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای واحد بی مثال معبود غنی وی رازق پادشاه و درویش و غنی یا قرض من از خزانه غیب رسان یا از کرم خودت مرا…

Read More..

ای نه دلهٔ ده دله هر ده شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای نه دلهٔ ده دله هر ده یله کن صراف وجود باش و خود را چله کن یک صبح با خلاص بیا بر در دوست…

Read More..

ای ناله گرت دمیست اظهاری شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای ناله گرت دمیست اظهاری کن و آن غافل مست را خبرداری کن ای دست محبت ولایت بدر آی وی باطن شرع دوستی کاری کن…

Read More..

ای نالهٔ پیر قرطه پوش از شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای نالهٔ پیر قرطه پوش از غم تو وی نعرهٔ رند می‌فروش از غم تو افغان مغان نیره‌نوش از غم تو خون دل عاشقان بجوش…

Read More..

ای نیک نکرده و بدیها شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای نیک نکرده و بدیها کرده و آنگاه نجات خود تمنا کرده بر عفو مکن تکیه که هرگز نبود ناکرده چو کرده کرده چون ناکرده…

Read More..

ای قبلهٔ هر که مقبل آمد شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای قبلهٔ هر که مقبل آمد کویت روی دل مقبلان عالم سویت امروز کسی کز تو بگرداند روی فردا بکدام روی بیند رویت “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

ای مقصد خورشید پرستان شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای مقصد خورشید پرستان رویت محراب جهانیان خم ابرویت سرمایهٔ عیش تنگ دستان دهنت سررشتهٔ دلهای پریشان مویت “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

ای کرده غمت غارت هوش دل شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای کرده غمت غارت هوش دل ما درد تو شده خانه فروش دل ما رمزی که مقدسان ازو محرومند عشق تو مر او گفت به…

Read More..

ای نالهٔ پیر خانقاه از شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای نالهٔ پیر خانقاه از غم تو وی گریهٔ طفل بی‌گناه از غم تو افغان خروس صبح گاه از غم تو آه از غم تو…

Read More..

ای گشته سراسیمه به دریای شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای گشته سراسیمه به دریای تو من وی از تو و خود گم شده در رای تو من من در تو کجا رسم که در…

Read More..

ای گشته جهان تشنهٔ پرآب شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای گشته جهان تشنهٔ پرآب از تو ای رنگ گل و لالهٔ خوش‌آب از تو محتاج به کیمیای اکسیر توایم بیش از همه عقل گشته…

Read More..

ای کعبه پرست چیست کین من شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای کعبه پرست چیست کین من و تو صاحب نظرند خرده بین من و تو گر بر سنجند کفر و دین من و تو دانند…

Read More..

ای غم گذری به کوی شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای غم گذری به کوی بدنامان کن فکر من سرگشتهٔ بی سامان کن زان ساغر لبریز که پر می ز غمست یک جرعه به کار…

Read More..

ای کاش مرا به نفت شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای کاش مرا به نفت آلایندی آتش بزدندی و نبخشایندی در چشم عزیز من نمک سایندی وز دوست جدا شدن نفرمایندی “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

ای فضل تو دستگیر من، شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای فضل تو دستگیر من، دستم گیر سیر آمده‌ام ز خویشتن، دستم گیر تا چند کنم توبه و تا کی شکنم ای توبه ده و…

Read More..

ای غم که حجاب صبر شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای غم که حجاب صبر بشکافته‌ای بی تابی من دیده و برتافته‌ای شب تیره و یار دور و کس مونس نه ای هجر بکش که…

Read More..

ای صافی دعوی ترا معنی شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای صافی دعوی ترا معنی درد فردا به قیامت این عمل خواهی برد شرمت بادا اگر چنین خواهی زیست ننگت بادا اگر چنان خواهی مرد…

Read More..

ای عشق به درد تو سری شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای عشق به درد تو سری می‌باید صید تو ز من قوی‌تری می‌باید من مرغ به یک شعله کبابم بگذار کین آتش را سمندری می‌باید…

Read More..

ای عهد تو عهد دوستان سر شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای عهد تو عهد دوستان سر پل از مهر تو کین خیزد و از قهر تو ذل پر مشغله و میان تهی همچو دهل ای…

Read More..

ای شیر سرافراز زبردست شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای شیر سرافراز زبردست خدا ای تیر شهاب ثاقب شست خدا آزادم کن ز دست این بی‌دستان دست من و دامن تو ای دست خدا…

Read More..

ای عشق تو مایهٔ جنون دل شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای عشق تو مایهٔ جنون دل من حسن رخ تو ریخته خون دل من من دانم و دل که در وصالت چونم کس را چه…

Read More..

ای شیر خدا امیر حیدر شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای شیر خدا امیر حیدر فتحی وی قلعه گشای در خیبر فتحی درهای امید بر رخم بسته شده ای صاحب ذوالفقار و قنبر فتحی “ابوسعید…

Read More..

دی شانه زد آن ماه خم شیخ ابوسعید ابوالخیر

دی شانه زد آن ماه خم گیسو را بر چهره نهاد زلف عنبر بو را پوشید بدین حیله رخ نیکو را تا هر که نه…

Read More..

گویند دل آیینهٔ آیین شیخ ابوسعید ابوالخیر

گویند دل آیینهٔ آیین عجبست دوری رخ شاهدان خودبین عجبست در آینه روی شاهدان نیست عجب خود شاهد و خود آینه‌اش این عجبست “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

رنجورم و در دل از تو شیخ ابوسعید ابوالخیر

رنجورم و در دل از تو دارم صد غم بی لعل لبت حریف دردم همه دم زین عمر ملولم من مسکین غریب خواهد شود آرامگهم…

Read More..

روزی ز پی گلاب می‌گردیدم شیخ ابوسعید ابوالخیر

روزی ز پی گلاب می‌گردیدم پژمرده عذار گل در آتش دیدم گفتم که چه کرده‌ای که میسوزندت گفتا که درین باغ دمی خندیدم “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

گویند که محتسب گمانی شیخ ابوسعید ابوالخیر

گویند که محتسب گمانی ببرد وین پردهٔ تو پیش جهانی بدرد گویم که ازین شراب اگر محتسبست دریابد قطره‌ای به جانی بخرد “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

شادم بدمی کز آرزویت گذرد شیخ ابوسعید ابوالخیر

شادم بدمی کز آرزویت گذرد خوشدل بحدیثی که ز رویت گذرد نازم بدو چشمی که به سویت نگرد بوسم کف پایی که به کویت گذرد…

Read More..

گفتی که به وقت مجلس شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتی که به وقت مجلس افروختنی آیا که چه نکتهاست بردوختنی ای بی‌خبر از سوخته و سوختنی عشق آمدنی بود نه آموختنی “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

گویند به حشر گفتگو خواهد شیخ ابوسعید ابوالخیر

گویند به حشر گفتگو خواهد بود وان یار عزیز تندخو خواهد بود از خیر محض جز نکویی ناید خوش باش که عاقبت نکو خواهد بود…

Read More..

گوشم چو حدیث درد چشم تو شیخ ابوسعید ابوالخیر

گوشم چو حدیث درد چشم تو شنید فی‌الحال دلم خون شد و از دیده چکید چشم تو نکو شود به من چون نگری تا کور…

Read More..

گه میگردم بر آتش هجر شیخ ابوسعید ابوالخیر

گه میگردم بر آتش هجر کباب گه سر گردان بحر غم همچو حباب القصه چو خار و خس درین دیر خراب گه بر سر آتشم…

Read More..

گه زاهد تسبیح به دستم شیخ ابوسعید ابوالخیر

گه زاهد تسبیح به دستم خوانند گه رندو خراباتی و مستم خوانند ای وای به روزگار مستوری من گر زانکه مرا چنانکه هستم خوانند “ابوسعید…

Read More..

گه شانه کش طرهٔ لیلا شیخ ابوسعید ابوالخیر

گه شانه کش طرهٔ لیلا باشی گه در سر مجنون همه سودا باشی گه آینهٔ جمال یوسف گردی گه آتش خرمن زلیخا باشی “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

گل از تو چراغ حسن در شیخ ابوسعید ابوالخیر

گل از تو چراغ حسن در گلشن برد وز روی تو آیینه دل روشن برد هر خانه که شمع رخت افروخت درو خورشید چو ذره…

Read More..

گنجم چو گهر در دل گنجینه شیخ ابوسعید ابوالخیر

گنجم چو گهر در دل گنجینه شکست رازم همه در سینهٔ بی کینه شکست هر شعلهٔ آرزو که از جان برخاست چون پارهٔ آبگینه در…

Read More..

گفتی که شب آیم ارچه شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتی که شب آیم ارچه بیگاه شود شاید که زبان خلق کوتاه شود بر خفته کجا نهان توانی کردن کز بوی خوش تو مرده آگاه…

Read More..

گلزار وفا ز خار من شیخ ابوسعید ابوالخیر

گلزار وفا ز خار من می‌روید اخلاص ز رهگذار من می‌روید در فکر تو دوش سر به زانو بودم امروز گل از کنار من می‌روید…

Read More..

گفتی که فلان ز یاد ما شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتی که فلان ز یاد ما خاموشست از بادهٔ عشق دیگری مدهوشست شرمت بادا هنوز خاک در تو از گرمی خون دل من در جوشست…

Read More..

گفتی که منم ماه نشابور شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتی که منم ماه نشابور سرا ای ماه نشابور نشابور ترا آن تو ترا و آن ما نیز ترا با ما بنگویی که خصومت ز…

Read More..

گفتار نکو دارم و کردارم شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتار نکو دارم و کردارم نیست از گفت نکوی بی عمل عارم نیست دشوار بود کردن و گفتن آسان آسان بسیار و هیچ دشوارم نیست…

Read More..

گفتم صنما لاله رخا شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتم صنما لاله رخا دلدارا در خواب نمای چهره باری یارا گفتا که روی به خواب بی ما وانگه خواهی که دگر به خواب بینی…

Read More..

گفتم_ چشمم، گفت_ براهش شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتم: چشمم، گفت: براهش میدار گفتم: جگرم، گفت: پر آهش میدار گفتم که: دلم، گفت: چه داری در دل گفتم: غم تو، گفت: نگاهش میدار…

Read More..

گفتم که کرایی تو بدین شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتم که کرایی تو بدین زیبایی گفتا خود را که من خودم یکتایی هم عشقم و هم عاشق و هم معشوقم هم آینه جمال و…

Read More..

گفتم که_ رخم به رنگ چون شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتم که: رخم به رنگ چون کاه مکن کس را ز من و کار من آگاه مکن گفتا که: اگر وصال ما می‌طلبی گر میکشمت…

Read More..

گفتم که_ دلم، گفت_ کبابی شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتم که: دلم، گفت: کبابی کم گیر گفتم: چشمم، گفت: سرابی کم گیر گفتم: جانم، گفت: که در عالم عشق بسیار خرابست، خرابی کم گیر…

Read More..

گفتم چشمت گفت که بر مست شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتم چشمت گفت که بر مست مپیچ گفتم دهنت گفت منه دل بر هیچ گفتم زلفت گفت پراکنده مگوی باز آوردی حکایتی پیچا پیچ “ابوسعید…

Read More..

گفتار دراز مختصر باید شیخ ابوسعید ابوالخیر

گفتار دراز مختصر باید کرد وز یار بدآموز حذر باید کرد در راه نگار کشته باید گشتن و آنگاه نگار را خبر باید کرد “ابوسعید…

Read More..

گشتی به وقوف بر مواقف شیخ ابوسعید ابوالخیر

گشتی به وقوف بر مواقف قانع شد قصد مقاصدت ز مقصد مانع هرگز نشود تا نکنی کشف حجب انوار حقیقت از مطالع طالع “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

گریم زغم تو زار و گویی شیخ ابوسعید ابوالخیر

گریم زغم تو زار و گویی زرقست چون زرق بود که دیده در خون غرقست تو پنداری که هر دلی چون دل تست نی‌نی صنما…

Read More..

گردون کمری ز عمر فرسودهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر

گردون کمری ز عمر فرسودهٔ ماست دریا اثری ز اشک آلودهٔ ماست دوزخ شرری ز رنج بیهودهٔ ماست فردوس دمی ز وقت آسودهٔ ماست “ابوسعید…

Read More..

گر من گنه جمله جهان شیخ ابوسعید ابوالخیر

گر من گنه جمله جهان کردستم عفو تو امیدست که گیرد دستم گفتی که به روز عجز دستت گیرم عاجزتر ازین مخواه کاکنون هستم “ابوسعید…

Read More..

گر ملک تو شام و گر یمن شیخ ابوسعید ابوالخیر

گر ملک تو شام و گر یمن خواهد بود وز سر حد چین تا به ختن خواهد بود روزی که ازین سرا کنی عزم سفر…

Read More..

گر عشق دل مرا خریدار شیخ ابوسعید ابوالخیر

گر عشق دل مرا خریدار افتد کاری بکنم که پرده از کار افتد سجادهٔ پرهیز چنان افشانم کز هر تاری هزار زنار افتد “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..