تا روی ترا بدیدم ای شمع شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا روی ترا بدیدم ای شمع تراز نی کار کنم نه روزه دارم نه نماز چون با تو بوم مجاز من جمله نماز چون بی…

Read More..

تا در نزنی به هرچه داری شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا در نزنی به هرچه داری آتش هرگز نشود حقیقت حال تو خوش اندر یک دل دو دوستی ناید خوش ما را خواهی خطی به…

Read More..

تا چند به گرد سر ایمان شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا چند به گرد سر ایمان گردم وقتست کز افعال پشیمان گردم خاکم ز کلیسیا و آبم ز شراب کافرتر از آنم که مسلمان گردم…

Read More..

تا چند حدیث قامت و زلف شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا چند حدیث قامت و زلف نگار تا کی باشی تو طالب بوس و کنار گر زانکه نه‌ای دروغزن عاشق‌وار در عشق چو او هزار…

Read More..

تا چند کشم غصهٔ هر ناکس شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا چند کشم غصهٔ هر ناکس را وز خست خود خاک شوم هر کس را کارم به دعا چو برنمی‌آید راست دادم سه طلاق این…

Read More..

تا در نرسد وعدهٔ هر کار شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا در نرسد وعدهٔ هر کار که هست سودی ندهد یاری هر یار که هست تا زحمت سرمای زمستان نکشد پر گل نشود دامن هر…

Read More..

تا پای تو رنجه گشت و با شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا پای تو رنجه گشت و با درد بساخت مسکین دل رنجور من از درد گداخت گویا که ز روز گار دردی دارد این درد…

Read More..

تا چند سخن تراشی و رنده شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا چند سخن تراشی و رنده زنی تا کی به هدف تیر پراکنده زنی گر یک ورق از علم خموشی خوانی بسیار بدین گفت و…

Read More..

تا تو هوس خدای از سر شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا تو هوس خدای از سر ننهی در هر دو جهان نباشدت روی بهی ور زانکه به بندگی فرود آری سر ز اندیشهٔ این و…

Read More..

تا ترک علایق و عوایق شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا ترک علایق و عوایق نکنی یک سجدهٔ شایستهٔ لایق نکنی حقا که ز دام لات و عزی نرهی تا ترک خود و جمله خلایق…

Read More..

تا بردی ازین دیار تشریف شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا بردی ازین دیار تشریف قدوم بر دل رقم شوق تو دارم مرقوم این قصه مرا کشت که هنگام وداع از دولت دیدار تو گشتم…

Read More..

پل بر زبر محیط قلزم بستن شیخ ابوسعید ابوالخیر

پل بر زبر محیط قلزم بستن راه گردش به چرخ و انجم بستن نیش و دم مار و دم کژدم بستن بتوان نتوان دهان مردم…

Read More..

تا بتوانی بکش به جان بار شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا بتوانی بکش به جان بار دلی می‌کوش که تا شوی ز دل یار دلی آزار دلی مجو که ناگاه کنی کار دو جهان در…

Read More..

پیوسته مرا ز خالق جسم و شیخ ابوسعید ابوالخیر

پیوسته مرا ز خالق جسم و عرض حقا که همین بود و همینست غرض کان جسم لطیف را به خلوتگه ناز فارغ بینم همیشه ز…

Read More..

پیوسته ز من کشیده دامن شیخ ابوسعید ابوالخیر

پیوسته ز من کشیده دامن دل تست فارغ ز من سوخته خرمن دل تست گر عمر وفا کند من از تو دل خویش فارغ‌تر از…

Read More..

پاکی و منزهی و بی همتایی شیخ ابوسعید ابوالخیر

پاکی و منزهی و بی همتایی کس را نرسد ملک بدین زیبایی خلقان همه خفته‌اند و درها بسته یا رب تو در لطف بما بگشایی…

Read More..

بی شک الفست احد، ازو جوی شیخ ابوسعید ابوالخیر

بی شک الفست احد، ازو جوی مدد وز شخص احد به ظاهر آمد احمد در ارض محمد شد و محمود آمد اذ قال الله: قل…

Read More..

پی در گاوست و گاو در شیخ ابوسعید ابوالخیر

پی در گاوست و گاو در کهسارست ماهی سریشمین بدریا بارست بز در کمرست و توز در بلغارست زه کردن این کمان بسی دشوارست “ابوسعید…

Read More..

پیریم ولی چو عشق را ساز شیخ ابوسعید ابوالخیر

پیریم ولی چو عشق را ساز آید هنگام نشاط و طرب و ناز آید از زلف رسای تو کمندی فگنیم بر گردن عمر رفته تا…

Read More..

بر شکل بتان رهزن عشاق شیخ ابوسعید ابوالخیر

بر شکل بتان رهزن عشاق حقست لا بل که عیان در همه آفاق حقست چیزیکه بود ز روی تقلید جهان والله که همان بوجه اطلاق…

Read More..

پرسیدم ازو واسطهٔ هجران شیخ ابوسعید ابوالخیر

پرسیدم ازو واسطهٔ هجران را گفتا سببی هست بگویم آن را من چشم توام اگر نبینی چه عجب من جان توام کسی نبیند جان را…

Read More..

پرسید کسی منزل آن مهر شیخ ابوسعید ابوالخیر

پرسید کسی منزل آن مهر گسل گفتم که: دل منست او را منزل گفتا که: دلت کجاست؟ گفتم: بر او پرسید که: او کجاست؟ گفتم:…

Read More..

بی‌مهری آن بهانه‌جو شیخ ابوسعید ابوالخیر

بی‌مهری آن بهانه‌جو می‌دانم بی درد و ستم عادت او می‌دانم جز جور و جفا عادت آن بدخو نی من شیوهٔ یار خود نکو می‌دانم…

Read More..

پرسید ز من کسیکه معشوق شیخ ابوسعید ابوالخیر

پرسید ز من کسیکه معشوق تو کیست گفتم که فلان کسست مقصود تو چیست بنشست و به های‌های بر من بگریست کز دست چنان کسی…

Read More..

بی پا و سران دشت خون شیخ ابوسعید ابوالخیر

بی پا و سران دشت خون آشامی مردند ز حسرت و غم ناکامی محنت زدگان وادی شوق ترا هجران کشد و اجل کشد بدنامی “ابوسعید…

Read More..

بی روی تو رای استقامت شیخ ابوسعید ابوالخیر

بی روی تو رای استقامت نکنم کس را به هوای تو ملامت نکنم در جستن وصل تو اقامت نکنم از عشق تو توبه تا قیامت…

Read More..

بیطاعت حق بهشت و رضوان شیخ ابوسعید ابوالخیر

بیطاعت حق بهشت و رضوان مطلب بی‌خاتم دین ملک سلیمان مطلب گر منزلت هر دو جهان میخواهی آزار دل هیچ مسلمان مطلب “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

بگریختم از عشق تو ای شیخ ابوسعید ابوالخیر

بگریختم از عشق تو ای سیمین تن باشد که زغم باز رهم مسکین من عشق آمد واز نیم رهم باز آورد مانندهٔ خونیان رسن در…

Read More..

بنگر به جهان سر الهی شیخ ابوسعید ابوالخیر

بنگر به جهان سر الهی پنهان چون آب حیات در سیاهی پنهان پیدا آمد ز بحر ماهی انبوه شد بحر ز انبوهی ماهی پنهان “ابوسعید…

Read More..

بستان رخ تو گلستان آرد شیخ ابوسعید ابوالخیر

بستان رخ تو گلستان آرد بار لعل تو حیوت جاودان آرد بار بر خاک فشان قطره‌ای از لعل لبت تا بوم و بر زمانه جان…

Read More..

بگشود نگار من نقاب از شیخ ابوسعید ابوالخیر

بگشود نگار من نقاب از طرفی برداشت سفیده دم حجاب از طرفی گر نیست قیامت ز چه رو گشت پدید ماه از طرفی و آفتاب…

Read More..

بر عود دلم نواخت یک شیخ ابوسعید ابوالخیر

بر عود دلم نواخت یک زمزمه عشق زان زمزمه‌ام ز پای تا سر همه عشق حقا که به عهدها نیایم بیرون از عهدهٔ حق گزاری…

Read More..

بردارم دل گر از جهان شیخ ابوسعید ابوالخیر

بردارم دل گر از جهان فرمایی فرمان برم ار سود و زیان فرمایی بنشینم اگر بر سر آتش گویی برخیزم اگر از سر جان فرمایی…

Read More..

بستم دم مار و دم عقرب شیخ ابوسعید ابوالخیر

بستم دم مار و دم عقرب بستم نیش و دمشان بیکدگر پیوستم شجن قرنین قرنین خواندم بر نوح نبی سلام دادم رستم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

بر لوح عدم لوایح نور قدم شیخ ابوسعید ابوالخیر

بر لوح عدم لوایح نور قدم لایح گردید و نه درین سر محرم حق را مشمر جدا ز عالم زیراک عالم در حق حقست و…

Read More..

بر ما در وصل بسته میدارد شیخ ابوسعید ابوالخیر

بر ما در وصل بسته میدارد دوست دل را به فراق خسته میدارد دوست من‌بعد من و شکستگی بر در دوست چون دوست دل شکسته…

Read More..

بحریست نه کاهنده نه شیخ ابوسعید ابوالخیر

بحریست نه کاهنده نه افزاینده امواج برو رونده و آینده عالم چو عبارت از همین امواجست نبود دو زمان بلکه دو آن پاینده “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

بر گوش دلم ز غیب آواز شیخ ابوسعید ابوالخیر

بر گوش دلم ز غیب آواز رسان مرغ دل خسته را به پرواز رسان یا رب که به دوستی مردان رهت این گمشدهٔ مرا به…

Read More..

بر تافت عنان صبوری از شیخ ابوسعید ابوالخیر

بر تافت عنان صبوری از جان خراب شد همچو ر کاب حلقه چشم از تب و تاب دیگر چو عنان نپیچم از حکم تو سر…

Read More..

بر ذره نشینم بچمد تختم شیخ ابوسعید ابوالخیر

بر ذره نشینم بچمد تختم بین موری بدو منزل ببرد رختم بین گر لقمه مثل ز قرص خورشید کنم تاریکی سینه آورد بختم بین “ابوسعید…

Read More..

باز آ باز آ هر آنچه هستی شیخ ابوسعید ابوالخیر

باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بت‌پرستی باز آ این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار…

Read More..

بر چهره ندارم زمسلمانی شیخ ابوسعید ابوالخیر

بر چهره ندارم زمسلمانی رنگ بر من دارد شرف سگ اهل فرنگ آن رو سیهم که باشد از بودن من دوزخ را ننگ و اهل…

Read More..

بخشای بر آنکه جز تو یارش شیخ ابوسعید ابوالخیر

بخشای بر آنکه جز تو یارش نبود جز خوردن اندوه تو کارش نبود در عشق تو حالتیش باشد که دمی هم با تو و هم…

Read More..

با یاد تو با دیدهٔ تر شیخ ابوسعید ابوالخیر

با یاد تو با دیدهٔ تر می‌آیم وز بادهٔ شوق بی‌خبر می‌آیم ایام فراق چون به سرآمده‌است من نیز به سوی تو به سر می‌آیم…

Read More..

بختی نه که با دوست در شیخ ابوسعید ابوالخیر

بختی نه که با دوست در آمیزم من صبری نه که از عشق بپرهیزم من دستی نه که با قضا در آویزم من پایی نه…

Read More..

بحریست وجود جاودان موج شیخ ابوسعید ابوالخیر

بحریست وجود جاودان موج زنان زان بحر ندیده غیر موج اهل جهان از باطن بحر موج بین گشته عیان بر ظاهر بحر و بحر در…

Read More..

ببرید ز من نگار هم شیخ ابوسعید ابوالخیر

ببرید ز من نگار هم خانگیم بدرید به تن لباس فرزانگیم مجنون به نصیحت دلم آمده‌است بنگر به کجا رسیده دیوانگیم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

باز آی که تا صدق نیازم شیخ ابوسعید ابوالخیر

باز آی که تا صدق نیازم بینی بیداری شبهای درازم بینی نی نی غلطم که خود فراق تو بتا کی زنده گذاردم که بازم بینی…

Read More..

با یار موافق آشنایی شیخ ابوسعید ابوالخیر

با یار موافق آشنایی خوشتر وز همدم بی‌وفا جدایی خوشتر چون سلطنت زمانه بگذاشتنیست پیوند به ملک بینوایی خوشتر “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

با اهل زمانه آشنایی مشکل شیخ ابوسعید ابوالخیر

با اهل زمانه آشنایی مشکل با چرخ کهن ستیزه رایی مشکل از جان و جهان قطع نمودن آسان در هم زدن دل به جدایی مشکل…

Read More..

با گلرخ خویش گفتم_ ای شیخ ابوسعید ابوالخیر

با گلرخ خویش گفتم: ای غنچه دهان هر لحظه مپوش چهره چون عشوه دهان زد خنده که: من بعکس خوبان جهان در پرده عیان باشم…

Read More..

با کوی تو هر کرا سر و شیخ ابوسعید ابوالخیر

با کوی تو هر کرا سر و کار افتد از مسجد و دیر و کعبه بیزار افتد گر زلف تو در کعبه فشاند دامن اسلام…

Read More..

با فاقه و فقر هم نشینم شیخ ابوسعید ابوالخیر

با فاقه و فقر هم نشینم کردی بی خویش و تبار و بی قرینم کردی این مرتبهٔ مقربان در تست آیا به چه خدمت این…

Read More..

با علم اگر عمل برابر شیخ ابوسعید ابوالخیر

با علم اگر عمل برابر گردد کام دو جهان ترا میسر گردد مغرور مشو به خود که خواندی ورقی زان روز حذر کن که ورق…

Read More..

با شیر و پلنگ هر که آمیز شیخ ابوسعید ابوالخیر

با شیر و پلنگ هر که آمیز کند از تیر دعای فقر پرهیز کند آه دل درویش به سوهان ماند گر خود نبرد برنده را…

Read More..

با دل گفتم که ای دل شیخ ابوسعید ابوالخیر

با دل گفتم که ای دل احوال تو چیست دل دیده پر آب کرد و بسیار گریست گفتا که چگونه باشد احوال کسی کو را…

Read More..

با درد تو اندیشهٔ درمان شیخ ابوسعید ابوالخیر

با درد تو اندیشهٔ درمان نکنم با زلف تو آرزوی ایمان نکنم جانا تو اگر جان طلبی خوش باشد اندیشهٔ جان برای جانان نکنم “ابوسعید…

Read More..

ای واقف اسرار ضیمر همه شیخ ابوسعید ابوالخیر

ای واقف اسرار ضیمر همه کس در حالت عجز دستگیر همه کس یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر ای توبه ده و…

Read More..

با چشم تو یاد نرگس‌تر شیخ ابوسعید ابوالخیر

با چشم تو یاد نرگس‌تر نکنم بی‌لعل تو آرزوی کوثر نکنم گر خضر به من بی تو دهد آب حیات کافر باشم که بی تو…

Read More..

این عمر به ابر نوبهاران شیخ ابوسعید ابوالخیر

این عمر به ابر نوبهاران ماند این دیده به سیل کوهساران ماند ای دوست چنان بزی که بعد از مردن انگشت گزیدنی به یاران ماند…

Read More..