خواهی که خدا کار نکو با شیخ ابوسعید ابوالخیر

خواهی که خدا کار نکو با تو کند ارواح ملایک همه رو با تو کند یا هر چه رضای او در آنست بکن یا راضی…

Read More..

خورشید چو بر فلک زند شیخ ابوسعید ابوالخیر

خورشید چو بر فلک زند رایت نور در پرتو آن خیره شود دیده ز دور و آن دم که کند ز پردهٔ ابر ظهور فالناظر…

Read More..

خوبان همه صید صبح خیزان شیخ ابوسعید ابوالخیر

خوبان همه صید صبح خیزان باشند در بند دعای اشک ریزان باشند تا تو سگ نفس را به فرمان باشی آهو چشمان ز تو گریزان…

Read More..

خواهی که کسی شوی زهستی شیخ ابوسعید ابوالخیر

خواهی که کسی شوی زهستی کم کن ناخورده شراب وصل مستی کم کن با زلف بتان دراز دستی کم کن بت را چه گنه تو…

Read More..

خلقان تو ای جلال شیخ ابوسعید ابوالخیر

خلقان تو ای جلال گوناگونند گاهی چو الف راست گهی چون نونند در حضرت اجلال چنان مجنونند کز خاطر و فهم آدمی بیرونند “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

خواهی که ترا دولت ابرار شیخ ابوسعید ابوالخیر

خواهی که ترا دولت ابرار رسد مپسند که از تو بر کس آزار رسد از مرگ میندیش و غم رزق مخور کین هر دو بوقت…

Read More..

حک کردنی است آنچه شیخ ابوسعید ابوالخیر

حک کردنی است آنچه بنگاشته‌ام افگندنی است آنچه برداشته‌ام باطل بودست آنچه پنداشته‌ام حاصل که به هرزه عمر بگذاشته‌ام “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

خلقان همه بر درگهت ای شیخ ابوسعید ابوالخیر

خلقان همه بر درگهت ای خالق پاک هستند پی قطرهٔ آبی غمناک سقای سحاب را بفرما از لطف تا آب زند بر سر این مشتی…

Read More..

خرم دل آنکه از ستم آه شیخ ابوسعید ابوالخیر

خرم دل آنکه از ستم آه نکرد کس را ز درون خویش آگاه نکرد چون شمع ز سوز دل سراپا بگداخت وز دامن شعله دست…

Read More..

چون گل بگلاب شسته رویی شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون گل بگلاب شسته رویی داری چون مشک بمی حل شده مویی داری چون عرصه گه قیامت از انبه خلق پر آفت و محنت سر…

Read More..

حمدا لک رب نجنی منک فلاح شیخ ابوسعید ابوالخیر

حمدا لک رب نجنی منک فلاح شکرا لک فی کل مساء و صباح من عندک فتح کل باب ربی افتح لی ابواب فتوح و فتاح…

Read More..

حقا که اگر چو مرغ پر شیخ ابوسعید ابوالخیر

حقا که اگر چو مرغ پر داشتمی روزی ز تو صد بار خبر داشتمی این واقعه‌ام اگر نبودی در پیش کی دیده ز دیدار تو…

Read More..

حاصل زدر تو دایما کام شیخ ابوسعید ابوالخیر

حاصل زدر تو دایما کام جهان لطف تو بود باعث آرام جهان با فیض خدا تا بابد تابان باد مهر علمت مدام بر بام جهان…

Read More..

چونان شده‌ام که دید شیخ ابوسعید ابوالخیر

چونان شده‌ام که دید نتوانندم تا پیش توای نگار بنشانندم خورشید تویی به ذره من مانندم چون ذره به خورشید همی‌دانندم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

چون نیست ز هر چه هست جز شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست چون هست ز هر چه نیست نقصان و شکست انگار که هر چه هست در عالم…

Read More..

چون ذات تو منفی بود ای شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون ذات تو منفی بود ای صاحب هش از نسبت افعال به خود باش خمش شیرین مثلی شنو مکن روی ترش ثبت العرش اولا ثم…

Read More..

چون شب برسد ز صبح خیزان شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون شب برسد ز صبح خیزان میباش چون شام شود زاشک ریزان میباش آویز در آنکه ناگزیرست ترا وز هر چه خلاف او گریزان میباش…

Read More..

چندین چه زنی نظاره گرد شیخ ابوسعید ابوالخیر

چندین چه زنی نظاره گرد میدان اینجا دم اژدهاست و زخم پیلان تا هر که در آید بنهد او دل و جان فارغ چه کند…

Read More..

چون تیشه مباش و جمله بر شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش تعلیم ز اره گیر در امر معاش نیمی سوی خود…

Read More..

چون حق به تفاصیل شئون شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون حق به تفاصیل شئون گشت بیان مشهود شد این عالم پر سود و زیان گر باز روند عالم و عالمیان با رتبهٔ اجمال حق…

Read More..

چون دایره ما ز پوست شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون دایره ما ز پوست پوشان توایم در دایرهٔ حلقه بگوشان توایم گر بنوازی زجان خروشان توایم ور ننوازی هم از خموشان توایم “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

چشمی به سحاب همنشین شیخ ابوسعید ابوالخیر

چشمی به سحاب همنشین می‌باید خاطر به نشاط خشمگین می‌باید سر بر سر دار و سینه بر سینهٔ تیغ آسایش عاشقان چنین می‌باید “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

چون حاصل عمر تو فریبی و شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون حاصل عمر تو فریبی و دمیست زو داد مکن گرت به هر دم ستمیست مغرور مشو بخود که اصل من و تو گردی و…

Read More..

چون باز سفید در شکاریم شیخ ابوسعید ابوالخیر

چون باز سفید در شکاریم همه با نفس و هوای نفس یاریم همه گر پرده ز روی کارها بر گیرند معلوم شود که در چه…

Read More..

چندت گفتم که دیده بردوز شیخ ابوسعید ابوالخیر

چندت گفتم که دیده بردوز ای دل در راه بلا فتنه میندوز ای دل اکنون که شدی عاشق و بدروز ای دل تن درده و…

Read More..

چشمم که سرشک لاله گون شیخ ابوسعید ابوالخیر

چشمم که سرشک لاله گون آورده وز هر مژه قطرهای خون آلوده نی نی به نظاره‌ات دل خون شده‌ام از روزن سینه سر برون آورده…

Read More..

چشمی دارم همه پر از دیدن شیخ ابوسعید ابوالخیر

چشمی دارم همه پر از دیدن دوست با دیده مرا خوشست چون دوست دروست از دیده و دوست فرق کردن نتوان یا اوست درون دیده…

Read More..

چندانکه به کوی سلمه شیخ ابوسعید ابوالخیر

چندانکه به کوی سلمه تارست و پود چندانکه درخت میوه دارست و مرود چندانکه ستاره است بر چرخ کبود از ما به بر دوست سلامست…

Read More..

جهدی بکنم که دل زجان شیخ ابوسعید ابوالخیر

جهدی بکنم که دل زجان برگیرم راه سر کوی دلستان برگیرم چون پرده میان من و دلدار منم برخیزم و خود را ز میان برگیرم…

Read More..

چرخ و مه و مهر در تمنای شیخ ابوسعید ابوالخیر

چرخ و مه و مهر در تمنای تواند جان و دل و دیده در تماشای تواند ارواح مقدسان علوی شب و روز ابجد خوانان لوح…

Read More..

چشمم که نداشت تاب نظارهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر

چشمم که نداشت تاب نظارهٔ یار شد اشک فشان به پیش آن سیم عذار در سیل سرشک عکس رخسارش دید نقش عجبی بر آب زد…

Read More..

جسمم همه اشک گشت و چشمم شیخ ابوسعید ابوالخیر

جسمم همه اشک گشت و چشمم بگریست در عشق تو بی جسم همی باید زیست از من اثری نماند این عشق ز چیست چون من…

Read More..

جز وصل تو دل به هر چه شیخ ابوسعید ابوالخیر

جز وصل تو دل به هر چه بستم توبه بی یاد تو هر جا که نشستم توبه در حضرت تو توبه شکستم صدبار زین توبه…

Read More..

جهدی بکن ار پند پذیری دو شیخ ابوسعید ابوالخیر

جهدی بکن ار پند پذیری دو سه روز تا پیشتر از مرگ بمیری دو سه روز دنیا زن پیریست چه باشد ار تو با پیر…

Read More..

جمعیت خلق را رها خواهی شیخ ابوسعید ابوالخیر

جمعیت خلق را رها خواهی کرد یعنی ز همه روی بما خواهی کرد پیوند به دیگران ندامت دارد محکم مکن این رشته که واخواهی کرد…

Read More..

جایی که تو باشی اثر غم شیخ ابوسعید ابوالخیر

جایی که تو باشی اثر غم نبود آنجا که نباشی دل خرم نبود آن را که ز فرقت تو یک دم نبود شادیش زمین و…

Read More..

جان چیست غم و درد و بلا شیخ ابوسعید ابوالخیر

جان چیست غم و درد و بلا را هدفی دل چیست درون سینه سوزی و تفی القصه پی شکست ما بسته صفی مرگ از طرفی…

Read More..

جانم به لب از لعل خموش شیخ ابوسعید ابوالخیر

جانم به لب از لعل خموش تو رسید از لعل خموش باده نوش تو رسید گوش تو شنیده‌ام که دردی دارد درد دل من مگر…

Read More..

جانا من و تو نمونهٔ شیخ ابوسعید ابوالخیر

جانا من و تو نمونهٔ پرگاریم سر گر چه دو کرده‌ایم یک تن داریم بر نقطه روانیم کنون چون پرگار در آخر کار سر بهم…

Read More..

جانا به زمین خاوران خاری شیخ ابوسعید ابوالخیر

جانا به زمین خاوران خاری نیست کش با من و روزگار من کاری نیست با لطف و نوازش جمال تو مرا دردادن صد هزار جان…

Read More..

جانست و زبانست زبان دشمن شیخ ابوسعید ابوالخیر

جانست و زبانست زبان دشمن جان گر جانت بکارست نگه‌دار زبان شیرین سخنی بگفت شاه صنمان سر برگ درختست، زبان باد خزان “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

جان و دل من فدای خاک در شیخ ابوسعید ابوالخیر

جان و دل من فدای خاک در تو گر فرمایی بدیده آیم بر تو وصلت گوید که تو نداری سرما بی سر بادا هر که…

Read More..

تسبیح ملک را و صفا رضوان شیخ ابوسعید ابوالخیر

تسبیح ملک را و صفا رضوان را دوزخ بد را بهشت مر نیکان را دیبا جم را و قیصر و خاقان را جانان ما را…

Read More..

تب را شبخون زدم در آتش شیخ ابوسعید ابوالخیر

تب را شبخون زدم در آتش کشتم یک چند به تعویذ کتابش کشتم بازش یک بار در عرق کردم غرق چون لشکر فرعون در آبش…

Read More..

تا ولولهٔ عشق تو در گوشم شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا ولولهٔ عشق تو در گوشم شد عقل و خرد و هوش فراموشم شد تا یک ورق از عشق تو از بر کردم سیصد ورق…

Read More..

تیری ز کمانخانه ابروی تو شیخ ابوسعید ابوالخیر

تیری ز کمانخانه ابروی تو جست دل پرتو وصل را خیالی بر بست خوشخوش زدلم گذشت و میگفت بناز ما پهلوی چون تویی نخواهیم نشست…

Read More..

تا مهر ابوتراب دمساز شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا مهر ابوتراب دمساز منست حیدر بجهان همدم و همراز منست این هر دو جگر گوشه دو بالند مرا مشکن بالم که وقت پرواز منست…

Read More..

تا زلف تو شاه گشت و شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا زلف تو شاه گشت و رخسار تو تخت افکند دلم برابر تخت تو رخت روزی بینی مرا شده کشتهٔ بخت حلقم شده در حلقهٔ…

Read More..

تحقیق معانی ز عبارات شیخ ابوسعید ابوالخیر

تحقیق معانی ز عبارات مجوی بی رفع قیود و اعتبارات مجوی خواهی یابی ز علت جهل شفا قانون نجات از اشارات مجوی “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

تا مدرسه و مناره ویران شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا مدرسه و مناره ویران نشود این کار قلندری به سامان نشود تا ایمان کفر و کفر ایمان نشود یک بنده حقیقة مسلمان نشود “ابوسعید…

Read More..

تا نگذری از جمع به فردی شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا نگذری از جمع به فردی نرسی تا نگذری از خویش به مردی نرسی تا در ره دوست بی سر و پا نشوی بی درد…

Read More..

تا لعل تو دلفروز خواهد شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا لعل تو دلفروز خواهد بودن کارم همه آه و سوز خواهد بودن گفتی که بخانهٔ تو آیم روزی آن روز کدام روز خواهد بودن…

Read More..

تا مرد به تیغ عشق بی سر شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا مرد به تیغ عشق بی سر نشود اندر ره عشق و عاشقی بر نشود هر یار طلب کنی و هم سر خواهی آری خواهی…

Read More..

تا شیر بدم شکار من بود شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا شیر بدم شکار من بود پلنگ پیروز شدم به هرچه کردم آهنگ تا عشق ترا به بر درآوردم تنگ از بیشه برون کرد مرا…

Read More..

تا کی زجهان پر گزند شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا کی زجهان پر گزند اندیشه تا چند زجان مستمند اندیشه آن کز تو توان ستد همین کالبدست یک مزبله گو مباش چند اندیشه “ابوسعید…

Read More..

تا گرد رخ تو سنبل آمد شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا گرد رخ تو سنبل آمد بیرون صد ناله ز من چون بلبل آمد بیرون پیوسته ز گل سبزه برون می‌آید این طرفه که از…

Read More..

پیوسته تو دل ربوده‌ای شیخ ابوسعید ابوالخیر

پیوسته تو دل ربوده‌ای معذوری غم هیچ نیازموده‌ای معذوری من بی تو هزار شب به خون در خفتم تو بی تو شبی نبوده‌ای معذوری “ابوسعید…

Read More..

تا دل ز علایق جهان حر شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا دل ز علایق جهان حر نشود اندر صدف وجود ما در نشود پر می نشود کاسهٔ سرها ز هوس هر کاسه که سرنگون بود…

Read More..

تا ظن نبری کز آن جهان شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا ظن نبری کز آن جهان می‌ترسم وز مردن و از کندن جان می‌ترسم چون مرگ حقست من چرا ترسم ازو من خویش پرستم و…

Read More..

تا درد رسید چشم خونخوار شیخ ابوسعید ابوالخیر

تا درد رسید چشم خونخوار ترا خواهم که کشد جان من آزار ترا یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز دردی نرسد نرگس بیمار…

Read More..