درد دل من دواش می‌دانی شیخ ابوسعید ابوالخیر

درد دل من دواش می‌دانی تو سوز دل من سزاش می‌دانی تو من غرق گنه پردهٔ عصیان در پیش پنهان چه کنم که فاش می‌دانی…

Read More..

در وصل زاندیشهٔ دوری شیخ ابوسعید ابوالخیر

در وصل زاندیشهٔ دوری فریاد در هجر زدرد ناصبوری فریاد افسوس ز محرومی دوری افسوس فریاد زدرد ناصبوری فریاد “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

در وصل تو پیوسته به گلشن شیخ ابوسعید ابوالخیر

در وصل تو پیوسته به گلشن بودم در هجر تو با ناله و شیون بودم گفتم به دعا که چشم بد دور ز تو ای…

Read More..

در هر سحری با تو همی شیخ ابوسعید ابوالخیر

در هر سحری با تو همی گویم راز بر درگه تو همی کنم عرض نیاز بی منت بندگانت ای بنده نواز کار من بیچارهٔ سرگشته…

Read More..

در هجرانم قرار میباید و شیخ ابوسعید ابوالخیر

در هجرانم قرار میباید و نیست آسایش جان زار میباید و نیست سرمایهٔ روزگار می‌باید و نیست یعنی که وصال یار میباید و نیست “ابوسعید…

Read More..

در میدان آ با سپر و ترکش شیخ ابوسعید ابوالخیر

در میدان آ با سپر و ترکش باش سر هیچ بخود مکش بما سرکش باش گو خواه زمانه آب و خواه آتش باش تو شاد…

Read More..

در مصطبها درد کشان ما شیخ ابوسعید ابوالخیر

در مصطبها درد کشان ما باشیم بدنامی را نام و نشان ما باشیم از بد بترانی که تو شان می‌بینی چون نیک ببینی بدشان ما…

Read More..

در مدرسه گر چه دانش شیخ ابوسعید ابوالخیر

در مدرسه گر چه دانش اندوز شوی وز گرمی بحث مجلس افروز شوی در مکتب عشق با همه دانایی سر گشته چو طفلان نوآموز شوی…

Read More..

در مدرسه اسباب عمل شیخ ابوسعید ابوالخیر

در مدرسه اسباب عمل می‌بخشند در میکده لذت ازل می‌بخشند آنجا که بنای خانهٔ رندانست سرمایهٔ ایمان به سبل می‌بخشند “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

در گفتن ذکر حق زبان از شیخ ابوسعید ابوالخیر

در گفتن ذکر حق زبان از همه به طاعت که به شب کنی نهان از همه به خواهی ز پل صراط آسان گذری نان ده…

Read More..

در کوی خودم مسکن و ماوا شیخ ابوسعید ابوالخیر

در کوی خودم مسکن و ماوا دادی در بزم وصال خود مرا جادادی القصه به صد کرشمه و ناز مرا عاشق کردی و سر به…

Read More..

در کوی تو میدهند جانی به شیخ ابوسعید ابوالخیر

در کوی تو میدهند جانی به جوی جانی چه بود که کاروانی به جوی از وصل تو یک جو بجهانی ارزد زین جنس که ماییم…

Read More..

در کوی تو من سوخته دامن شیخ ابوسعید ابوالخیر

در کوی تو من سوخته دامن بودم وز آتش غم سوخته خرمن بودم آری جانا دوش به بامت بودم گفتی دزدست دزد نبد من بودم…

Read More..

در کوی تو سر در سر خنجر شیخ ابوسعید ابوالخیر

در کوی تو سر در سر خنجر بنهم چون مهرهٔ جان عشق تو در بر بنهم نامردم اگر عشق تو از دل بکنم سودای تو…

Read More..

در کعبه اگر دل سوی غیرست شیخ ابوسعید ابوالخیر

در کعبه اگر دل سوی غیرست ترا طاعت همه فسق و کعبه دیرست ترا ور دل به خدا و ساکن میکده‌ای می نوش که عاقبت…

Read More..

در کشور عشق جای آسایش شیخ ابوسعید ابوالخیر

در کشور عشق جای آسایش نیست آنجا همه کاهشست افزایش نیست بی درد و الم توقع درمان نیست بی جرم و گنه امید بخشایش نیست…

Read More..

در کار کس ار قرار میباید شیخ ابوسعید ابوالخیر

در کار کس ار قرار میباید هست وین یار که در کنار میباید هست هجریکه بهیچ کار می‌ناید نیست وصلی که چو جان بکار میباید…

Read More..

در عشق چه به ز بردباری شیخ ابوسعید ابوالخیر

در عشق چه به ز بردباری ای دل گویم به تو یک سخن زیاری ای دل هر چند رسد ز یار خواری ای دل زنهار…

Read More..

در عشق تو گاه بت پرستم شیخ ابوسعید ابوالخیر

در عشق تو گاه بت پرستم گویند گه رند و خراباتی و مستم گویند اینها همه از بهر شکستم گویند من شاد به اینکه هر…

Read More..

در عشق تو ای نگار پر شیخ ابوسعید ابوالخیر

در عشق تو ای نگار پر کینه و جنگ گشتیم سرا پای جهان با دل تنگ شد دست زکار و ماند پا از رفتار این…

Read More..

در عالم اگر فلک اگر ماه شیخ ابوسعید ابوالخیر

در عالم اگر فلک اگر ماه و خورست از بادهٔ مستی تو پیمانه خورست فارغ زجهانی و جهان غیر تو نیست بیرون زمکانی و مکان…

Read More..

در ظلمت حیرت ار گرفتار شیخ ابوسعید ابوالخیر

در ظلمت حیرت ار گرفتار شوی خواهی که ز خواب جهل بیدار شوی در صدق طلب نجات، زیرا که به صدق شایستهٔ فیض نور انوار…

Read More..

در سلسلهٔ عشق تو جان شیخ ابوسعید ابوالخیر

در سلسلهٔ عشق تو جان خواهم داد در عشق تو ترک خانمان خواهم داد روزی که ترا ببینم ای عمر عزیز آن روز یقین بدان…

Read More..

در سینه کسی که راز شیخ ابوسعید ابوالخیر

در سینه کسی که راز پنهانش نیست چون زنده نماید او ولی جانش نیست رو درد طلب که علتت بی‌دردیست دردیست که هیچگونه درمانش نیست…

Read More..

در رفع حجب کوش نه در جمع شیخ ابوسعید ابوالخیر

در رفع حجب کوش نه در جمع کتب کز جمع کتب نمی‌شود رفع حجب در طی کتب بود کجا نشهٔ حب طی کن همه را…

Read More..

در راه یگانگی نه کفرست و شیخ ابوسعید ابوالخیر

در راه یگانگی نه کفرست و نه دین یک گام زخود برون نه و راه ببین ای جان جهان تو راه اسلام گزین با مار…

Read More..

در راه خدا حجاب شد یک سو شیخ ابوسعید ابوالخیر

در راه خدا حجاب شد یک سو زن رو جملهٔ کار خویش را یک سو زن در ماندهٔ نفس خویش گشتی و ترا یک سو…

Read More..

در دیر شدم ماحضری آوردند شیخ ابوسعید ابوالخیر

در دیر شدم ماحضری آوردند یعنی ز شراب ساغری آوردند کیفیت او مرا ز خود بیخود کرد بردند مرا و دیگری آوردند “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

در دیده بجای خواب آبست شیخ ابوسعید ابوالخیر

در دیده بجای خواب آبست مرا زیرا که بدیدنت شتابست مرا گویند بخواب تا به خواب‌ش بینی ای بیخبران چه جای خوابست مرا “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

در دوزخم ار زلف تو در شیخ ابوسعید ابوالخیر

در دوزخم ار زلف تو در چنگ آید از حال بهشتیان مرا ننگ آید ور بی تو به صحرای بهشتم خوانند صحرای بهشت بر دلم…

Read More..

در دل همه شرک و روی بر شیخ ابوسعید ابوالخیر

در دل همه شرک و روی بر خاک چه سود با نفس پلید جامهٔ پاک چه سود زهرست گناه و توبه تریاک وی است چون…

Read More..

در دل دردیست از تو پنهان شیخ ابوسعید ابوالخیر

در دل دردیست از تو پنهان که مپرس تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس با این همه حال و در چنین تنگدلی جا…

Read More..

در دل چو کجیست روی بر شیخ ابوسعید ابوالخیر

در دل چو کجیست روی بر خاک چه سود چون زهر به دل رسید تریاک چه سود تو ظاهر خود به جامه آراسته‌ای دلهای پلید…

Read More..

در درویشی هیچ کم و بیش شیخ ابوسعید ابوالخیر

در درویشی هیچ کم و بیش مدان یک موی تو در تصرف خویش مدان و آنرا که بود روی به دنیا و به دین در…

Read More..

در درگه ما دوستی یک دله شیخ ابوسعید ابوالخیر

در درگه ما دوستی یک دله کن هر چیز که غیرماست آنرا یله کن یک صبح به اخلاص بیا بر در ما گر کار تو…

Read More..

در درد شکی نیست که شیخ ابوسعید ابوالخیر

در درد شکی نیست که درمانی هست با عشق یقینست که جانانی هست احوال جهان چو دم به دم میگردد شک نیست در این که…

Read More..

در خواب جمال یار خود شیخ ابوسعید ابوالخیر

در خواب جمال یار خود میدیدم وز باغ وصال او گلی می‌چیدم مرغ سحری زخواب بیدارم کرد ای کاش که بیدار نمی‌گردیدم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

در خانه خود نشسته بودم شیخ ابوسعید ابوالخیر

در خانه خود نشسته بودم دلریش وز بار گنه فگنده بودم سر پیش بانگی آمد که غم مخور ای درویش تو در خور خود کنی…

Read More..

در خدمت تو چو صرف شد عمر شیخ ابوسعید ابوالخیر

در خدمت تو چو صرف شد عمر دراز گفتم که مگر با تو شوم محرم راز کی دانستم که بعد چندین تک و تاز در…

Read More..

در حضرت پادشاه دوران شیخ ابوسعید ابوالخیر

در حضرت پادشاه دوران ماییم در دایرهٔ وجود سلطان ماییم منظور خلایقست این سینهٔ ما پس جام جهان نمای خلقان ماییم “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

در چنگ غم تو دل سرودی شیخ ابوسعید ابوالخیر

در چنگ غم تو دل سرودی نکند پیش تو فغان و ناله سودی نکند نالیم به ناله‌ای که آگه نشوی سوزیم به آتشی که دودی…

Read More..

در تکیه قلندران چو بنگم شیخ ابوسعید ابوالخیر

در تکیه قلندران چو بنگم دادند در کاسه بجای لوت سنگم دادند گفتم ز چه روی خاست این خواری ما ریشم بگرفتند و به چنگم…

Read More..

در بزم تو ای شوخ منم زار شیخ ابوسعید ابوالخیر

در بزم تو ای شوخ منم زار و اسیر وز کشتن من هیچ نداری تقصیر با غیر سخن گویی کز رشک بسوز سویم نکنی نگه…

Read More..

در بحر یقین که در تحقیق شیخ ابوسعید ابوالخیر

در بحر یقین که در تحقیق بسیست گرداب درو چو دام و کشتی نفسیست هر گوش صدف حلقهٔ چشمیست پر آب هر موج اشاره‌ای ز…

Read More..

در باغ کجا روم که نالد شیخ ابوسعید ابوالخیر

در باغ کجا روم که نالد بلبل بی تو چه کنم جلوهٔ سرو و سنبل یا قد تو هست آنچه میدارد سرو یا روی تو…

Read More..

در باغ روم کوی توام یاد شیخ ابوسعید ابوالخیر

در باغ روم کوی توام یاد آید بر گل نگرم روی توام یاد آید در سایهٔ سرو اگر دمی بنشینم سرو قد دلجوی توام یاد…

Read More..

دانی که مرا یار چه گفتست شیخ ابوسعید ابوالخیر

دانی که مرا یار چه گفتست امروز جز ما به کسی در منگر دیده بدوز از چهره خویش آتشی افروزد یعنی که بیا و در…

Read More..

در بارگه جلالت ای عذر شیخ ابوسعید ابوالخیر

در بارگه جلالت ای عذر پذیر دریاب که من آمده‌ام زار و حقیر از تو همه رحمتست و از من تقصیر من هیچ نیم همه…

Read More..

دایم نه لوای عشرت شیخ ابوسعید ابوالخیر

دایم نه لوای عشرت افراشتنیست پیوسته نه تخم خرمی کاشتنیست این داشتنیها همه بگذاشتنیست جز روشنی رو که نگه داشتنیست “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

دانی که چها چها چها شیخ ابوسعید ابوالخیر

دانی که چها چها چها میخواهم وصل تو من بی سر و پا می‌خواهم فریاد و فغان و ناله‌ام دانی چیست یعنی که ترا ترا…

Read More..

دامان غنای عشق پاک آمد شیخ ابوسعید ابوالخیر

دامان غنای عشق پاک آمد پاک زآلودگی نیاز با مشتی خاک چون جلوه گر و نظارگی جمله خود اوست گر ما و تو در میان…

Read More..

دارم صنمی چهره شیخ ابوسعید ابوالخیر

دارم صنمی چهره برافروخته‌ای وز خرمن دهر دیده بر دوخته‌ای او عاشق دیگری و من عاشق او پروانه صفت سوخته‌ای سوخته‌ای “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

دارم ز جفای فلک آینه گون شیخ ابوسعید ابوالخیر

دارم ز جفای فلک آینه گون وز گردش این سپهر خس پرور دون از دیده رخی همچو پیاله همه اشک وز سینه دلی همچو صراحی…

Read More..

دارم گنهان ز قطره باران شیخ ابوسعید ابوالخیر

دارم گنهان ز قطره باران بیش از شرم گنه فگنده‌ام سر در پیش آواز آید که سهل باشد درویش تو در خور خود کنی و…

Read More..

دارم دلکی غمین بیامرز و شیخ ابوسعید ابوالخیر

دارم دلکی غمین بیامرز و مپرس صد واقعه در کمین بیامرز و مپرس شرمنده شوم اگر بپرسی عملم یا اکرم‌اکرمین بیامرز و مپرس “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

دارم گله از درد نه چندان شیخ ابوسعید ابوالخیر

دارم گله از درد نه چندان چندان با گریه توان گفت نه خندان خندان در و گهرم جمله بتاراج برفت آن در و گهر چه…

Read More..

دارم ز خدا خواهش جنات شیخ ابوسعید ابوالخیر

دارم ز خدا خواهش جنات نعیم زاهد به ثواب و من به امید عظیم من دست تهی میروم او تحفه به دست تا زین دو…

Read More..

خواهی چو خلیل کعبه بنیاد شیخ ابوسعید ابوالخیر

خواهی چو خلیل کعبه بنیاد کنی و آنرا به نماز و طاعت آباد کنی روزی دو هزار بنده آزاد کنی به زان نبود که خاطری…

Read More..

حورا به نظارهٔ نگارم صف شیخ ابوسعید ابوالخیر

حورا به نظارهٔ نگارم صف زد رضوان بعجب بماند و کف بر کف زد آن خال سیه بر آن رخ مطرف زد ابدال زبیم چنگ…

Read More..

خیام تنت بخیمه میماند شیخ ابوسعید ابوالخیر

خیام تنت بخیمه میماند راست سلطان روحست و منزلش دار بقاست فراش اجل برای دیگر منزل از پافگند خیمه چو سلطان برخاست “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..