اسرار ملک بین که بغول شیخ ابوسعید ابوالخیر

اسرار ملک بین که بغول افتادست وان سکهٔ زر بین که بپول افتادست وان دست برافشاندن مردان زد و کون اکنون بترانهٔ کچول افتادست “ابوسعید…

Read More..

اسرار ازل را نه تو دانی شیخ ابوسعید ابوالخیر

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من وین حرف معما نه تو خوانی و نه من هست از پس پرده گفتگوی من و…

Read More..

آسان گل باغ مدعا نتوان شیخ ابوسعید ابوالخیر

آسان گل باغ مدعا نتوان چید بی سرزنش خار جفا نتوان چید بشکفته گل مراد بر شاخ امید تا سر ننهی به زیر پا نتوان…

Read More..

آسان آسان ز خود امان شیخ ابوسعید ابوالخیر

آسان آسان ز خود امان نتوان یافت وین شربت شوق رایگان نتوان یافت زان می که عزیز جان مشتاقانست یک جرعه به صد هزار جان…

Read More..

آزادی و عشق چون همی نامد شیخ ابوسعید ابوالخیر

آزادی و عشق چون همی نامد راست بنده شدم و نهادم از یکسو خواست زین پس چونان که داردم دوست رواست گفتار و خصومت از…

Read More..

از واقعه‌ای ترا خبر شیخ ابوسعید ابوالخیر

از واقعه‌ای ترا خبر خواهم کرد و آنرا به دو حرف مختصر خواهم کرد با عشق تو در خاک نهان خواهم شد با مهر تو…

Read More..

از نخل ترش بار چو باران شیخ ابوسعید ابوالخیر

از نخل ترش بار چو باران میریخت وز صفحهٔ رخ گل بگریبان میریخت از حسرت خاکپای آن تازه نهال سیلاب ز چشم آب حیوان میریخت…

Read More..

از هر چه نه از بهر تو شیخ ابوسعید ابوالخیر

از هر چه نه از بهر تو کردم توبه ور بی تو غمی خوردم از آن غم توبه و آن نیز که بعد ازین برای…

Read More..

از ما همه عجز و نیستی شیخ ابوسعید ابوالخیر

از ما همه عجز و نیستی مطلوبست هستی و توابعش زما منکوبست این اوست پدید گشته در صورت ما این قدرت و فعل از آن…

Read More..

از هجر تو ای نگار اندر شیخ ابوسعید ابوالخیر

از هجر تو ای نگار اندر نارم می‌سوزم ازین درد و دم اندر نارم تا دست به گردن تو اندر نارم آغشته به خون چو…

Read More..

از کبر مدار هیچ در دل شیخ ابوسعید ابوالخیر

از کبر مدار هیچ در دل هوسی کز کبر به جایی نرسیدست کسی چون زلف بتان شکستگی عادت کن تا صید کنی هزار دل در…

Read More..

از قد بلند یار و زلف شیخ ابوسعید ابوالخیر

از قد بلند یار و زلف پستش وز نرگس بی خمار بی می‌مستش ترسا بکلیسیای گبرم بینی ناقوس بدستی و بدستی دستش “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

از مردم صدرنگ سیه پوشی شیخ ابوسعید ابوالخیر

از مردم صدرنگ سیه پوشی به وز خلق فرومایه فراموشی به از صحبت ناتمام بی خاصیتان کنجی و فراغتی و خاموشی به “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

از گردش افلاک و نفاق شیخ ابوسعید ابوالخیر

از گردش افلاک و نفاق انجم سر رشتهٔ کار خویشتن کردم گم از پای فتاده‌ام مرا دست بگیر ای قبلهٔ هفتم ای امام هشتم “ابوسعید…

Read More..

از گل طبقی نهاده کین روی شیخ ابوسعید ابوالخیر

از گل طبقی نهاده کین روی منست وز شب گرهی فگنده کین موی منست صد نافه بباد داده کین بوی منست و آتش بجهان در…

Read More..

از کعبه رهیست تا به مقصد شیخ ابوسعید ابوالخیر

از کعبه رهیست تا به مقصد پیوست وز جانب میخانه رهی دیگر هست اما ره میخانه ز آبادانی راهیست که کاسه می‌رود دست بدست “ابوسعید…

Read More..

از کفر سر زلف وی ایمان شیخ ابوسعید ابوالخیر

از کفر سر زلف وی ایمان میریخت وز نوش لبش چشمهٔ حیوان میریخت چون کبک خرامنده بصد رعنایی میرفت و ز خاک قدمش جان میریخت…

Read More..

از سادگی و سلیمی و شیخ ابوسعید ابوالخیر

از سادگی و سلیمی و مسکینی وز سرکشی و تکبر و خود بینی بر آتش اگر نشانیم بنشینم بر دیده اگر نشانمت ننشینی “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

از شبنم عشق خاک آدم گل شیخ ابوسعید ابوالخیر

از شبنم عشق خاک آدم گل شد شوری برخاست فتنه‌ای حاصل شد سر نشتر عشق بر رگ روح زدند یک قطرهٔ خون چکید و نامش…

Read More..

از ساحت دل غبار کثرت شیخ ابوسعید ابوالخیر

از ساحت دل غبار کثرت رفتن به زانکه به هرزه در وحدت سفتن مغرور سخن مشو که توحید خدا واحد دیدن بود نه واحد گفتن…

Read More..

از دفتر عشق هر که فردی شیخ ابوسعید ابوالخیر

از دفتر عشق هر که فردی دارد اشک گلگون و چهر زردی دارد بر گرد سری شود که شوریست درو قربان دلی رود که دردی…

Read More..

از دیدهٔ سنگ خون چکاند شیخ ابوسعید ابوالخیر

از دیدهٔ سنگ خون چکاند غم تو بیگانه و آشنا نداند غم تو دم در کشم و غمت همه نوش کنم تا از پس من…

Read More..

از زهد اگر مدد دهی ایمان شیخ ابوسعید ابوالخیر

از زهد اگر مدد دهی ایمان را مرتاض کنی به ترک دینی جان را ترک دنیا نه زهد دنیا زیراک نزدیک خرد زهد نخوانند آن…

Read More..

از خاک درت رخت اقامت شیخ ابوسعید ابوالخیر

از خاک درت رخت اقامت نبرم وز دست غمت جان به سلامت نبرم بردار نقاب از رخ و بنمای جمال تا حسرت آن رخ به…

Read More..

از درد تو نیست چشم خالی شیخ ابوسعید ابوالخیر

از درد تو نیست چشم خالی ز نمی هر جا که دلیست شد گرفتار غمی بیماری تو باعث نابودن ماست ای باعث عمر مامبادت المی…

Read More..

از درد نشان مده که در شیخ ابوسعید ابوالخیر

از درد نشان مده که در جان تو نیست بگذر ز ولایتیکه آن زان تو نیست از بی‌خردی بود که با جوهریان لاف از گهری…

Read More..

از چهرهٔ عاشقانه‌ام زر شیخ ابوسعید ابوالخیر

از چهرهٔ عاشقانه‌ام زر بارد وز چشم ترم همیشه آذر بارد در آتش عشق تو چنان بنشینم کز ابر محبتم سمندر بارد “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

از چهره همه خانه منقش شیخ ابوسعید ابوالخیر

از چهره همه خانه منقش کردی وز باده رخان ما چو آتش کردی شادی و نشاط ما یکی شش کردی عیشت خوش باد عیش ما…

Read More..

از جملهٔ دردهای بی شیخ ابوسعید ابوالخیر

از جملهٔ دردهای بی درمانم وز جملهٔ سوز داغ بی پایانم سوزنده‌تر آنست که چون مردم چشم در چشم منی و دیدنت نتوانم “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

از بیم رقیب طوف کویت شیخ ابوسعید ابوالخیر

از بیم رقیب طوف کویت نکنم وز طعنهٔ خلق گفتگویت نکنم لب بستم و از پای نشستم اما این نتوانم که آرزویت نکنم “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

از چرخ فلک گردش یکسان شیخ ابوسعید ابوالخیر

از چرخ فلک گردش یکسان مطلب وز دور زمانه عدل سلطان مطلب روزی پنج در جهان خواهی بود آزار دل هیچ مسلمان مطلب “ابوسعید ابوالخیر…

Read More..

از باده بروی شیخ رنگ شیخ ابوسعید ابوالخیر

از باده بروی شیخ رنگ آوردن اسلام ز جانب فرنگ آوردن ناقوس به کعبه در درنگ آوردن بتوان نتوان ترا بچنگ آوردن “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

از اهل زمانه عار میباید شیخ ابوسعید ابوالخیر

از اهل زمانه عار میباید داشت وز صحبتشان کنار میباید داشت از پیش کسی کار کسی نگشاید امید به کردگار میباید داشت “ابوسعید ابوالخیر رح”

Read More..

از بس که شکستم و ببستم شیخ ابوسعید ابوالخیر

از بس که شکستم و ببستم توبه فریاد همی کند ز دستم توبه دیروز به توبه‌ای شکستم ساغر و امروز به ساغری شکستم توبه “ابوسعید…

Read More..

ار کشتن من دو چشم مستت شیخ ابوسعید ابوالخیر

ار کشتن من دو چشم مستت خواهد شک نیست که طبع بت پرستت خواهد ترسنده از آنم که اگر بر دستت من کشته شوم که…

Read More..

از بار گنه شد تن مسکینم شیخ ابوسعید ابوالخیر

از بار گنه شد تن مسکینم پست یا رب چه شود اگر مرا گیری دست گر در عملم آنچه ترا شاید نیست اندر کرمت آنچه…

Read More..

از باد صبا دلم چو بوی تو شیخ ابوسعید ابوالخیر

از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت اکنون ز منش هیچ نمی‌آید یاد بوی تو گرفته بود خوی…

Read More..

آتش بدو دست خویش بر خرمن شیخ ابوسعید ابوالخیر

آتش بدو دست خویش بر خرمن خویش چون خود زده‌ام چه نالم از دشمن خویش کس دشمن من نیست منم دشمن خویش ای وای من…

Read More..

ابریست که خون دیده بارد شیخ ابوسعید ابوالخیر

ابریست که خون دیده بارد غم تو زهریست که تریاق ندارد غم تو در هر نفسی هزار محنت زده را بی دل کند و زدین…

Read More..