از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام – صائب تبریزی

از آفتاب رنگ نبازد ستاره ام دل زنده از محیط برآید شراره ام خورشید محشرست دل آتشین من صبح قیامت است گریبان پاره ام نور…

Read More..

از اشک ماست پاکی دامان صبحگاه – صائب تبریزی

از اشک ماست پاکی دامان صبحگاه از آه سرد ماست رگ جان صبحگاه دستی بلند ساز که عمر دراز خضر مدی بود ز دفتر احسان…

Read More..

از آفتاب چاشنی صبح شد بلند – صائب تبریزی

از آفتاب چاشنی صبح شد بلند عمر دوباره یافت ز راه گداز قند بگذار تا به داغ رهایی شود کباب صیدی که همچو تاب نپیچد…

Read More..

از آفتاب عشق نگردید رنگ من – صائب تبریزی

از آفتاب عشق نگردید رنگ من آتش چه پختگی به ثمر می دهد مرا؟ نیرنگ چرخ، چون گل رعنا درین چمن خون دل از پیاله…

Read More..

از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم – صائب تبریزی

از آن چون زلف ماتم دیدگان ژولیده زنجیرم که چون برگ خزان دیده است روز دست تدبیرم ز اقلیم اثر برگشتن آه من نمی داند…

Read More..

از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم – صائب تبریزی

از آن زمان که به زلف تو مبتلاست دلم اگر به کعبه رود روی برقفاست دلم خبر ز سایه خود نیست صید وحشی را من…

Read More..

از ان در خلوت معشوق بر من حال می گردد – صائب تبریزی

از ان در خلوت معشوق بر من حال می گردد که از چشم سخنگو صحبت من قال می گردد زجوش لاله محضرهاست گرد تربت مجنون…

Read More..

از آه دام موج به دریا فکنده ایم – صائب تبریزی

از آه دام موج به دریا فکنده ایم از اشک تخم لاله به صحرا فکنده ایم یک روز با حباب به کشتی نشسته ایم همراه…

Read More..

از آه دل سرآمد ارباب غم شود – صائب تبریزی

از آه دل سرآمد ارباب غم شود میدان از آن کس است که صاحب علم شود هر سر سزای افسر بخت سیاه نیست این تاج…

Read More..

از آه، حسن را خطر بی نهایت است – صائب تبریزی

از آه، حسن را خطر بی نهایت است خط بر چراغ حسن تو دست حمایت است بیدار از نسیم قیامت نمی شود در هر دلی…

Read More..

از آه روز گردان شبهای تار خود را – صائب تبریزی

از آه روز گردان شبهای تار خود را آیینه دو رو کن لیل و نهار خود را در ملک دل مگردان مطلق عنان هوس را…

Read More..

از باد دستی خود ما میکشان خرابیم – صائب تبریزی

از باد دستی خود ما میکشان خرابیم در کاسه سرنگونی همچشم با حبابیم با محتسب به جنگیم از زاهدان به تنگیم با شیشه ایم یکدل،…

Read More..

از اهل حق اگر نظری یافتی بگو – صائب تبریزی

از اهل حق اگر نظری یافتی بگو بی خون دل اگر گهری یافتی بگو از توتیای اهل نظر خاک مفلس است زین توتیا اگر قدری…

Read More..

از باده چون کند عرق آلود ماه را – صائب تبریزی

از باده چون کند عرق آلود ماه را در چشم آفتاب بسوزد نگاه را کارم به یوسفی است که از جلوه های شوخ در رقص…

Read More..

از بخت سیه پست نگردید نوایم – صائب تبریزی

از بخت سیه پست نگردید نوایم از سرمه شب بیش شد آواز درایم خون از جگر آهن و فولاد گشاید چون ریزه الماس، خراشیده صدایم…

Read More..

از بتان شسته عذاری که حجابی دارد – صائب تبریزی

از بتان شسته عذاری که حجابی دارد چشم بد دور که خوش عالم آبی دارد خار در دیده بی پرده شبنم شکند از حیا چهره…

Read More..

از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید – صائب تبریزی

از بحر فیض قسمت دیگر به من رسید بردند دیگران کف وعنبربه من رسید مهر قبول بر ورق من زد آسمان این داغ همچو لاله…

Read More..

از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست – صائب تبریزی

از بخت تیره اهل سخن را گزیر نیست روی نگین ساده سیاهی پذیر نیست بر هر چه آستین نفشانی رود ز دست بر هر چه…

Read More..

از بدگهری می شکند گوهر رز را – صائب تبریزی

از بدگهری می شکند گوهر رز را در دل چه گره هاست ز زاهد بر رز را حاشا که گذارد کرم ساقی کوثر در گلشن…

Read More..

از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن – صائب تبریزی

از برای کام دنیا خویش را غمگین مکن پشت پا زن بر دو عالم، دست را بالین مکن نخل نوخیز تو بهر بوستان دیگرست ریشه…

Read More..

از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است – صائب تبریزی

از بدن آزادی جانهای غافل مشکل است پای خواب آلود بیرون کردن از گل مشکل است برنگردد جسم، یک پهلو به هر جانب فتاد راست…

Read More..

از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد – صائب تبریزی

از بس عرق از چهره گلفام تو گل کرد چون پشت لب سبزخطان بام تو گل کرد خونم چو می از لعل می آشام تو…

Read More..

از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو – صائب تبریزی

از بس ز خون ما شده گلگون عقیق تو در ساغر سهیل کند خون عقیق تو می برد اگر عقیق ازین پیش تشنگی سازد به…

Read More..

از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک – صائب تبریزی

از بس شدند زهره جبینان نهان به خاک گردون نشست تا کمر کهکشان به خاک از آستان عشق غباری است نوبهار سر سبز آن که…

Read More..

از بس سترد گرد ملال از جبین ما – صائب تبریزی

از بس سترد گرد ملال از جبین ما در زیر خاک ماند چو دام آستین ما چشم ستاره جوهر آزار ما نداشت روزی که بود…

Read More..

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا – صائب تبریزی

از بس گرفت تنگی دل در میان مرا در کام همچو غنچه نگردد زبان مرا دام و قفس مگر ز دل من برآورد خاری که…

Read More..

از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی – صائب تبریزی

از بس که خوش عنان است سیلاب زندگانی خار و خسی است پیشش اسباب زندگانی از سرگذشتگان را در عالم شهادت تیغ خم تو باشد…

Read More..

از بس که سرکش است قد چون نهال تو – صائب تبریزی

از بس که سرکش است قد چون نهال تو در آب هم نگون ننماید مثال تو از حسن بی مثال کند ناز بر جهان آیینه…

Read More..

از بس نهاده ام به دل داغدار دست – صائب تبریزی

از بس نهاده ام به دل داغدار دست گشته است داغدار مرا لاله وار دست ای ساقیی که توبه ما را شکسته ای زنهار از…

Read More..

از بس مکدرست درین روزگار صبح – صائب تبریزی

از بس مکدرست درین روزگار صبح از دل نمی کشد نفس بی غبار صبح رخسار نو خط تو خوش آمد به دیده اش از شب…

Read More..

از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن – صائب تبریزی

از بصیرت نیست دنبال تمنا تاختن همچو طفلان هر طرف بهر تماشا تاختن تا چو سوزن رشته پیوند مریم نگسلی از زمین بر آسمان نتوان…

Read More..

از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی – صائب تبریزی

از بلند و پست نبود چاره تا گرد رهی گرد هستی برفشان از خود اگر مرد رهی خاکساران می شوند آخر ز مطلب کامیاب دامنی…

Read More..

از بساط فلک آن سوی بود بازی ما – صائب تبریزی

از بساط فلک آن سوی بود بازی ما شش جهت کیست به ششدر فکند بازی ما؟ ما حریفان کهنسال جهان ازلیم طفل شش روزه عالم…

Read More..

از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا – صائب تبریزی

از بهار افزود شور عشق چون بلبل مرا خامه مشق جنون گردید چوب گل مرا صحبت طفلان بود دیوانه را باغ و بهار دامن پر…

Read More..

از بلندی مانع گردش شود افلاک را – صائب تبریزی

از بلندی مانع گردش شود افلاک را گر زمین بیرون دهد آسودگان خاک را نیست از زخم زبان پروا دل بی باک را می کند…

Read More..

از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد – صائب تبریزی

از بهر دل چه رنج عبث سینه می برد آیینه دان چه فیض ز آیینه می برد از مشک خود فروش بگیرید نافه را این…

Read More..

از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار – صائب تبریزی

از بوسه ظلم بر رخ جانان روا مدار سیلی به روی یوسف کنعان روا مدار جان چیست تا نثار کنی در طریق عشق ؟ این…

Read More..

از بیقراری دل اندوهگین خویش – صائب تبریزی

از بیقراری دل اندوهگین خویش خجلت کشم همیشه ز پهلونشین خویش در وادیی که روبه قفا می روند خلق در قعر چاهم از نظر دوربین…

Read More..

از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را – صائب تبریزی

از بیخودی نمانده است پروای جسم، جان را مستی ز یاد بلبل برده است آشیان را از خویش رفتگان را حاجت به راهبر نیست یک…

Read More..

از بیغمان جمیله غم را نگاه دار – صائب تبریزی

از بیغمان جمیله غم را نگاه دار از چشم شور دردوالم را نگاه دار شادی به حسن عاقبت غم نمی رسد بیش از نشاط، عزت…

Read More..

از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد – صائب تبریزی

از بیم خط آن لب شد باریک وچنین باشد آن را که چنین زهری در زیر نگین باشد در خانه زین هر کس شمشاد ترا…

Read More..

از پختگی است گر نشد آواز ما بلند – صائب تبریزی

از پختگی است گر نشد آواز ما بلند کی از سپند سوخته گردد صدا بلند از هر دوکون همت والای ما گذشت تا گرد این…

Read More..

از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است – صائب تبریزی

از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است دیده قربانی از خواب پریشان فارغ است می گزد اوضاع دنیا مردم آگاه را پای خواب آلوده از…

Read More..

از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو – صائب تبریزی

از پریشانی نیندیشد گدای زلف تو عمر جاویدان بود کمتر سخای زلف تو محو گردد نقطه اش در مد عمر جاودان هر که سازد خرده…

Read More..

از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت – صائب تبریزی

از پر سیمرغ اگر دست حمایت زال داشت از غم عالم مرا هم عشق فارغبال داشت داشت تا اندیشه او بر سر زانو سرم ساق…

Read More..

از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق – صائب تبریزی

از پس صد پرده می تابد فروغ را ز عشق سرمه نتواند گرفتن راه برآواز عشق سد اسکندر که چون آیینه ناخن گیر نیست سینه…

Read More..

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست – صائب تبریزی

از پیچ و تاب جسم، روان را ملال نیست در ساز، نغمه را خبر از گوشمال نیست آزادگان ز خست افلاک فارغند سرو بهشت را…

Read More..

از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید – صائب تبریزی

از پیچ وتاب عمردرازم بسر رسید تا ریشه ام چو رشته به آب گهر رسید از بوی پیرهن گذرد آستین فشان در مغز هر که…

Read More..

از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است – صائب تبریزی

از پیر گوشه گیری وسیر از جوان خوش است از تیر راستی و کجی از کمان خوش است تغییر رنگ خوش بود از روی شرمگین…

Read More..

از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم – صائب تبریزی

از تحمل خصم را چین از جبین وا می کنم با کلید موم قفل آهنین وامی کنم بر گشاد عقده دل نیست دستم ورنه من…

Read More..

از تب رشک تو خورشید هلالی شده است – صائب تبریزی

از تب رشک تو خورشید هلالی شده است طوبی از غیرت سرو تو خلالی شده است (خون ما گر چه حرام است چو می، خوردن…

Read More..

از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کرد – صائب تبریزی

از تپش منع دل بی سر و پا نتوان کرد منع بیطاقتی قبله نما نتوان کرد نتوان آب گرفت از جگر تشنه تیغ دل ز…

Read More..

از تجرد نور حکمت در دل افزون می شود – صائب تبریزی

از تجرد نور حکمت در دل افزون می شود خم چون خالی شد ز می جای فلاطون می شود صبر بر بی حاصلی می بایدش…

Read More..

از تحمل خصم را هموار می سازیم ما – صائب تبریزی

از تحمل خصم را هموار می سازیم ما خار بی گل را گل بی خار می سازیم ما نیست چون آیینه در پیشانی ما چین…

Read More..

از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام – صائب تبریزی

از تحمل راه گفت و گو به دشمن بسته ام پیش سیلاب حوادث سد آهن بسته ام همچنان دارد مرا سرگشته دوران گرچه من برشکم…

Read More..

از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک – صائب تبریزی

از ترزبانیم نشد آسوده کام خشک کز آب تیغ، سبز نگردد نیام خشک زنهار تن به نام مده چون نگین، که شد عالم سیاه درنظر…

Read More..

از ترکتاز غم دل من شاد می شود – صائب تبریزی

از ترکتاز غم دل من شاد می شود معمور این خرابه ز بیداد می شود از سختی دل است یکی لطف و قهر یار یکدست…

Read More..

از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟ – صائب تبریزی

از ترشرویی ما خاک چه پروا دارد؟ می اگر سرکه شود تاک چه پروا دارد؟ نشود زخم زبان گرمروان را مانع دامن برق ز خاشاک…

Read More..

از ترک مدعاست دل من به جای خویش – صائب تبریزی

از ترک مدعاست دل من به جای خویش آسوده ام ز خاطر بی مدعای خویش غافل ز سیر عالم بالا نمی شوم افتد چوشمع اگر…

Read More..

از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد – صائب تبریزی

از ترک گفتگو دل با معنی آشنا شد مهر خموشی من جام جهان نما شد بید از ثمر نظر بست وصل نبات دریافت دل ترک…

Read More..