یک هفته چو روزگشته – سید احمد حدیث

یک هفته چو روزگشته
از عشق چه گویم که مرا کام نمانده است
از ننگ چه پرسی که مرا نام نمانده است
ای دختر رز جلوه گر شاهد مقصود
در میکده رفتم که مرا جام نمانده است
خواستم که روم بر سر آن کوی وصالت
دیدم ز غمت قوت یک گام نمانده است
آن دانه ی عشقت که خیال هوسم بود
من دانه گمان ،کردم و جزدام نمانده است
از لاله بپرسید چرا داغ به دل داشت ؟
یعنی که در این گیتی دل آرام نمانده است
یا رب چه درختند همه مردم عالم
کز شاخ و برش میوه ی جز خام نمانده است
پرسیده ز طفل دلم از عشق چه دیدی؟
دودی ز دماغ آمد و فرجام نمانده است
آن کفتر کبوتر قاصد که پیام آور دل بود
از ترس رقیبم به لب بام نمانده است
روزم که تباه گشته از آن یار جفا کار
خورشید بدان روشنی جز شام نمانده است
از سال ، پریده است ” حدیثا” همه خیر ش
یک هفته چو روز گشته و ایام نمانده است
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.