یاران با وفایم حالا کجا شد ایشان؟ – سید احمد حدیث

یاران با وفایم حالا کجا شد ایشان؟
گویا چو مرغ عنقا گم گشته آن،بزرگان
یک ذره مهر و الفت از این جهان ندیدم
در جست و جوی مروت از پا فتاده آنان
گفتند که ما شبانیم بسپار گله یی خود
بر باد رفته گله از دست گرگ و چوپان
یارب چسان زمان است کاین باغبان هستی
هر لحظه خار بکارد پیوسته در گلستان
رسم دو رنگی تا کی ای مردمان فانی
چون کارد و گوشت با هم افتاده در گریبان
پرسی اگر از ایشان یک آیه هم ندانند
در طاق خانه هایش مخمل نموده قرآن
رفتند به کعبه حاجی که سنگ آن ببوسد
از عشق آن سیاحت حیف است بر تو انسان
همسایه ات شب و روز افتاده بر زمینی
باشد غذایت هر شب ماهی و مرغ بریان
گویا که حاکمانم چون عمر نوح دارد
در طمطراق هستی عمرش رسد به پایان
مثقال و ذره بشنو از خیر و شر در اینجا
شرت رسیده بر ما خیرت چو نسیه داران
بس کن “حدیث ” دنیا ازخود بگو چه کردی
تا خود نباشی اطهر سودی ندارد ای جان
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.