یاد گذشته های شیرین و فعلی تلخ – سید احمد حدیث

یاد گذشته های شیرین و فعلی تلخ
یاد دارم آن زمان در خانه ها
قصه هایش تا هنوز در گوش ما
صندلی بود دور آن خورد و بزرگ
اجتماع خانه هم لطف و صفا
نوبت هر کس یکا یک میرسید
اغنیا را اغنیا و آن گدا را با گدا
لیک نبود این تفاوت با فقیر
دوست بودند هر فقیر با اغنیا
یک شبی از مثنوی می شد سخن
گوش سر تا پا بودند بر این عضا
گاه از شهنامه گفتن این چنین
کشته شد سهراب به دست رستما
باز گفتن از امیری ارسلان
داستانی جمله از جنگ و غزا
خواب در چشمان ما جایش نبود
تا سحر آن کیچه بازی های ما
دختری همسایه ها از دور و پیش
هم چو خواهر با برادر از حیا
قابلی یا گوشت مرغ مطرح نبود
شوله یا قورمه کچالو بود غذا
قصه از دیو و پری بود تا سحر
چای با نقل و نخود و اشتها
ترس داشتیم از بزرگان گذر
احترامش هم چو واجب اصفیا
هر زن همسایه با یکدیگرش
رفت و آمد بود بی چون و چرا
لیک رفتند آن بزرگان زیر خاک
شاد باشند روح شان نزد خدا
آنچه گفتم از گذشته حیف آن
رفت دیگر چون نیاید آن ندا
لیک بشنو این زمان ازقصه اش
هر یکی بر جان همدیگر بلا
قوم پرستی رایج است همچون یهود
آن برادر کرده بر خواهر زنا
هیچ کس از حال یکدیگر نگفت
مرده است یا زنده باشد در کجا؟
اغنیا را چون نباشد همتی
آن فقیران بد گشتند از جفا
بچه ها از علم و دانش بی ثمر
دختران از مد و فشن مدعا
عصر ما شد انتحار و انفجار
دیده باشیم هر سری از تن جدا
گر تو آرامی بخواهی از وطن
یک قیام مردمی خیزید به پا
چون که هر روز مرگ تدریجی بود
بهتر آن باشد که یکبار این جزا
می کنم ختم سخن ای دوستان
طاقت گفتن نباشد حالیا
رحم کن پروردگار خالقم
رفته است این کشورم باد فنا
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.