گوهر شعر مرا – ملا عبدالواحد واعظی

گوهر شعر مرا

ناگهانی چشمم از چشم گلی دیدن نمود
شعله ئ تحقیق اوآتش به این خرمن نمود

گاه گاهی آفتاب عزتم از قله ها
پرتو نوری به صحرای دلم روشن نمود

نقش مهتاب وجودش ظلمت شب را ربود
جلوه ئ حسنش به عمق دیده تابیدن نمود

دلربا و مه لقا و سرو قد چون ماه نو
دل به دنبال وصال مهر خود بستن نمود

بر تناسب حنای دست گلنارش چنین
رنگ سرخ دامن گل را به این گلشن نمود

در نگارستان رخسار غنچه ئ گل میتنید
ناز آغوش بوی سنبل را به جان و تن نمود

ماجرای شهرت اقبال او شد در چمن
تا که بلبل از فراقش ناله و شیون نمود

در کتاب آفرینش مهر دارد اعتبار
از همان بود تا محبت هر کجا مسکن نمود

حسن شهناز از محبت بینیازم کرد و رفت
تا سر انجام کار و بارم را غزل گفتن نمود

از لب لعلش گرفتم حسن گفتار و عمل
گوهر شعر مرا گنجینه ئ معدن نمود

واعظا آن سرمه ئ چشم تو از راه میرسد
توتیای چشم خود را گوشه ئ دامن نمود

Hits: 3

:: ADVERTISEMENTS ::

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

You may use these <abbr title="HyperText Markup Language">HTML</abbr> tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.