گفتم که ميخواهم ترا

گفتم که ميخواهم ترا
گفتم که ميخواهم تُرا باور مکن، باور مکن
از جمع ياران پا مکش، با من به ياری سر مکن
گر همچو گل در خنده ام، دام فريب افگنده ام
در حسرت دامی چنين، بيهوده دامن تر مکن
لعنت که چون آغوش من، جز لعل پر نوش من
در خلوت خاموش من، انديشه يی ديگر مکن
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.