گریز سید همایون شاه عالمی

گریز
لب تو باده و از باده یی گلرنگ گریز ؟
ابرویت تیغ بلا و نشد از جنگ گریز
نگه ات آتش جان، غنچه ات جام شراب
کی توانیم ازین حیله و نیرنگ گریز
جام خون است اگر چه دل ما لیک هنوز
چشم هرگز نکند زآن دهن تنگ گریز
گر میسر شود از غنچه لبت آب حیات
میتوان کرد هم از نام وهم ازننگ گریز
به نبرد اند دل و عقل جنونیست ز عشق
نیست راهی نتوان کردازین چنگ گریز
عقل گوید مکن و دل به نصیحت نشود
ز نصیحت دل ما کرده به فرسنگ گریز
نا گزیریم ( همایون ) که بمانیم به عشق
نتوان کر د به پای که شده لنگ گریز
16 سپتمبر 2008 م
کابل، افغانستان

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.