گرچی مستيم و خرابيم

گرچی مستيم و خرابيم
گر چه مستيم و خرابيم چو شب های دگر
باز کن ساقی مجلس سر مينای دگر
امشبی را که در آنيم غنيمت شمريم
شايد ای جان نرسيديم به فردای دگر
مست مستم مشکن قدر خود ای پنجه غم
من به ميخانه ام امشب تو برو جای دگر
چه به ميخانه چه محراب حرامم باشد
گر بجز عشق توام هست تمنای دگر
تا روم از پی يار دگری ميبايد
جز دل من دگری و جز تو دلارای دگر
شنيده است گلی بوی تو ای غنچه ناز
بوده ام ورنه بسی همدم گلهای دگر
تو سيه چشم چو آيی به تماشای چمن
نگذاری به کسی چشم تماشای دگر
باده پيش آر که رفتند از اين مکتب را
استادان فرزند معمای دگر
اين قفس را نبود روزنی ای مرغ پريش
آرزو ساخته بستان طرب زای دگر
گر بهشتی است رخ تست نگارا که در آن
ميتوان کرد به هر لحظه تماشای دگر
از تو زيبا صنم اين قدر جفا زيبا نيست
گيرم اين دل نتوان داد به زيبای دگر
می فروشان همه دانند عمادا که بود
عاشقان را حرم و دير و کليساي دگر
شاعر : عماد الدين برقعی (عماد)
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.