گرچی رفتی از برم

گرچی رفتی از برم
گر چه رفتی از برم اما فراموشم مکن
با غمت ای آشنا هر شب هم آغوشم مکن
همچو موج اشک از دريای چشمم پا مکش
در پی خود چون حبابی خانه بر دوشم مکن
در دلم نقش هزاران داغ عشق مرده است
بيش از اين در سوگ عشق خود سيه پوشم مکن
ساغر چشم تو سرشار است از مستی و ناز
با خيال نرگست هر شب قدح نوشم مکن
من ز سوز اشتياق تو سراپا آتشم
باز با توفان بی مهريت خاموشم مکن
جوشد امشب جلوۀ جادوی چشمانت ز جام
با شراب نرگست ای فتنه مدهوشم مکن
شاعر : شعله فريدون صلاحی
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.