گذرگاه سعادت – ملا عبدالواحد واعظی

گذرگاه سعادت

به مثل نام جانانم دیگر نامی نشد پیدا
چو تار زلف مشکینش دیگر دامی نشد پیدا

گذرگاه سعادت را به موج دیده میرفتم
به من نه قاصد و پیکی و هم یامی نشد پیدا

فروغ چهره ئ خورشید غروبی در کمین دارد
شفق رخساره ئ نازم به او شامی نشد پیدا

به دنبال نگاری خود عجب مستانه کوشیدم
چنین الهامه ئ نازی به پیغامی نشد پیدا

چنان مخمور و شیدایم نمود از حسن درباری
شراب از بوسه میبخشید به او جامی نشد پیدا

غزال دشت آزمونم خرامان میرسد اینجا
سر انجام آهوی وحشی به این رامی نشد پیدا

نشینم عاکف کویش که تا بینم جمالی او
مقام آن پری چهره به احرامی نشد پیدا

زهی عزت که در پیری مرا شد خامه ئ شهناز
کمال این غنا مندی به الهامی نشد پیدا

ندیدم مثل آن شیرین به ارباب سخن یارب
چنین شهد و شکر ریزی به هر کامی نشد پیدا

گداز عشق می باید به نور مهر شود پخته
که عشق درمجمر اخلاص به هر خامی نشد پیدا

چو خورشید نور میبخشد به مهتاب دل واعظ
به مثل حور من نوری به هر بامی نشد پیدا

Hits: 2

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.