کربلای ثانی هم ایجاد شد – سید احمد حدیث

کربلای ثانی هم ایجاد شد
دشمنان این وطن هم شاد شد
کشت و خون فرهنگ این نا شاد شد
آن حقیقت جو همه بر باد شد
تا به کی بینیم خدا جور و جفا
دولتی ما دولت نا استوار
هر زمان در خواب شیرین نگار
شاخه هایش خشک در فصل بهار
کشته ها از حد گذشته بی شمار
بعد از آن گویند که نوبت از شما
آن زعیم ما به غیر از گپ زدن
دور باشد از عمل چون بی وطن
بر سر ما ریختند زاغ و زغن
مرده ها در خاک رفتند بی کفن
پاره پاره گشته اند ، گل ها چرا؟
طفل و کودک همچو گل پرپر شدند
پیکر هر هم وطن بی سر شدند
کاخ نشینان اجنبی دگر شدند
از خون این مردمان سرور شدند
وای از این دولت که می بینم دغا
تا به کی از خون ملت چون شراب
می خورند از گوشت ملت چون کباب
کی به فکر این وطن باشند ، خراب
جمله اقوام گشته منسوخ چون کتاب
هر که عسکر شد تنش از سر جدا
می شویم آواره از دوستان خویش
می دهیم جان زیر آب از ظلم بیش
هر سخن گفتند برای ما همیش
ظاهرآ چون شهد در باطن چو نیش
اژدری گشتند ، بر جان های ما
مرغ عنقا شد عدالت وای من
دولت ما نشنود آوای من
هم چو شبان می نوازم نای من
قصد دارند تا بگیرند جای من
اجنبی دیگر به ما نیست آشنا
آن یکی گوید کجا شد خواهرم
دیگری گوید کجا شد مادرم
مادری گوید کجا شد دلبرم
در میان خون و موج اخگرم
بس کنید دیگر ببینید آن خدا
راست گویم زهر گشت این زندگی
مرده ام از دست این آشفتگی
قامتم خم گشته چون افتادگی
می روم از این جهان یک بارگی
من نمی خواهم دیگر شرم وحیا
ای “حدیث” بس کن تو این افسانه را
دیده ام آن ظالم بیگانه را
سوخت آن شمع مسکینی پروانه را
تو مجو آن ماه یی خود رخشانه را
از میان خاک و خون افتاده ها
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.