کجکی ابرويت نيش

کجکی ابرويت نيش
کجکی ابرويت نيش گژدم است
چه کنم افسوس مال مردم است
دو چشمان خمارت را که دارد
دو ابروی دمب مارت را که دارد
بگردم کوه بکوه صحرا بصحرا
بپرسم اختيارت را که دارد
دو ابروی ترا پيوسته گفتم
دهان دلکشت را پسته گفتم
چو سخت گرد آمدی شد غنچه ات وا
به آب گل دهن را شسته گفتم
کمان ابرو کمانت را ببوسم
سنان مژدگان سنانت را ببوسم
کباب از غم بگيرم گيسويت را
صدف دندان لبانت را ببوسم
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.