چه خلاف سر زد از ما

چه خلاف سر زد از ما
چه خلاف سر زد از ما، که در سرای بستی
بر دشمنان نشستی، دل دوستان شکستی
سر شانه را شکستم، به بهانه تطاول
که به حلقه حلقه زلفت، نکند دراز دستی
به کمال عذر گفتم، که بلب رسيده جانم
ز غرور ناز گفتی که مگر هنوز هستی
ز طواف کعبه بگذر تو که حق نمی شناسی
به در کنشت منشين تو که بت نمی پرستی
مگر از دهان ساقی، مددی رسد و گرنه
کس از اين شراب باقی، نرسد به هيچ مستی
شاعر : فروغی بسطامی
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.