چرخ غم فروش – سید احمد حدیث

چرخ غم فروش
رفتم به بزم گیتی تا چند قدح بنوشم
از بس فشار گردون افتاده بار دوشم
دیدم که صف کشیدند جمعی ز نسل آدم
هم عام و خاص دنیا در عالم خموشم
هر کس به نوبت خود تندیس بی زبان بود
آرام نشسته اما پنهان آب جوشم
نوبت به من کجا بود زین خیل دردآلود
گفتم اگر نشینم موی سفید روشم
راهی نکرده پیدا در بن بست دنیا
آواره و پریشان با این دل خروشم
از هر که چاره جستم گفتا که ساده لوحی
آهنگ دلنوازی نشنیده ام به گوشم
آب رزان صدا زد هستم به خدمت تو
گفتم که دختر رز پستان تو نچوشم
القصه این دل زار گفتا برو رجوع کن
در آیه های قرآن وانگه پرده پوشم
الحق کلام خالق بخشیده نعمت خود
دیگر حدیث چه خواهی زین چرخ غم فروشم
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.