پا برهنگی سید همایون شاه عالمی

پا برهنگی
عمر را در بزم غفلت هیچ مقـــداری نبود
زندگی را خواب دنیا دیدی جز باری نبود
پرده اندر پرده یی وی مشکـل افزا میشود
واقف با دانشی را فهــــــــم ِ اسراری نبود
راز اندر سینه یی دیوانه یی مـــدفون بشد
گِرد آن سر را بدیدی نقش دســـتاری نبود
کثرت ِ سختی ِ دلهــــا پایه یی کهســار شد
ناله یی برگشته از کوه به ز تکراری نبود
روح را باید سفر در عالــــــــــم بالا نمود
چشم را پائینِ دره رنگ ِ انظـــــاری نبود
سینه را از غیر باید کامـــــلاً خــالی کـنی
عشق را ماوای اصلی قلب ِ بیمـاری نبود
در هوس تابید عمــری این دل ِ شیدای مـا
سـایه یی این آرزو را کـــنج دیواری نبود
آرزو را خفّه کـــــرده سینه بهر طمـع یار
بستن راه ِ دهن هم کــــــار دشواری نبود
گنبد آبی اگر چه جلــــوه ها بسیار داشـت
نقطه یی هستی ما را خطّ ِ پرکــاری نبود
مژه واکردیم و آنگه پا برهـنه ســر شدیم
خار ها افتاده هر سو سیرِ گلـــزاری نبود
در خم و پیچ تحیر کی (همـایون) میشوم
عشق ِ ما را در توهم راه ِ همـواری نبود
10نوامبر 2013 م
کابل، افغانستان
سید همایون شاه عالمی

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.