پائی بپای دشت نوردم نمیرسد – مشتاق اصفهانی

پائی بپای دشت نوردم نمیرسد
گردی به گرد بادیه گردم نمیرسد
حال مرا شنید و نپردازدم بحال
دردم باو رسید و بدردم نمیرسد
داند مریض خویشم و آسوده خواندم
من در گمان اینکه بدردم نمیرسد
باد خزان گلشن خویشم جدا ز تو
آفت بباغی از دم سردم نمیرسد
خون گریم از غم تو و داغم که هیچ رنگ
از اشگ سرخ بر رخ زردم نمیرسد
مشتاق درد نامه عشاق خوانده‌ام
افسانه‌ای بقصه دردم نمیرسد
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.