يک دل ميگه برو برو

يک دل ميگه برو برو
يک دل ميگه: برو، برو
يک دلم ميگه: نرو، نرو
طاقت نداره دلم بی تو
بی تو چی کنم
پيش عشق ای زيبا، زيبا
خيلي کوچک است دنيا، دنيا
با ياد تو ام هر جا، هر جا
ترکت نکنم
احوال زار دلم را ندانی
با تو چی گويم که بر آن نمايی
بی تو نتابد نه مهری، نه مانی
بر شام تارم
سلطان قلبم تو هستی، تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پيمان ياری تو با من ببستی
چشم انتظارم
از برگ گل کاغذ سازم
نامه يی شيرين بپردازم
بنويسم از عشقم، رازم
ای نو گل من
بعد از سلام، ای دلدارم!
اول خيلی دوستت ميدارم
دوم ديدنت عادت دارم
بر دشت و دمن
سلطان قلبم تو هستی، تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پيمان ياری تو با من ببستی
چشم انتظارم
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.