وصل سید همایون شاه عالمی

وصل
لیلی ام گم گشت و من دنبال هر محمل هنوز
قصه ی رسوایی من نقل هر محفل هنوز
تا که ابر ِ فرقت ِ او رخ ز مهرش بر گرفت
شمع را روشن نسازم هیچ در منزل هنوز
گر حریفان مست می در پای خم افتاده اند
میخورم من تا سحرگه جام ِ خون ِ دل هنوز
بی رخ ِ او مرده بودم لیک بنگر زندگی
میکشاند جسم ِ ما را تا به آب و گل هنوز
دور چشم ِ نازنین اش مژه ها همچون سپاه
تیغ ابرویش به قتلم دمبدم قاتل هنوز
پیش ِ شاه خوبرویان گرچه دانم دل گدا ست
دل نمیگردد به جز وصلش بکس مایل هنوز
تا ندادی جان به پایش ای (همایون ) هیچگاه
در صفوف کشته گانش نیستی شامل هنوز

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.