همچونی مينالم

همچونی مينالم
همچو نی مينالم از سودای دل
آتشي در سينه دارم جای دل
من که با هر داغ پيدا ساختم
سوختم، از داغ ناپيدای دل
همچو موجم يک نفس آرام نيست
بسکه طوفان زا بود دريای دل
دل اگر از من گريزد، وای من
غم اگر از دل گريزد، وای دل
ما ز رسوايی، بلند آوازه ايم
نامور شدی، هر که شد رسوای دل
خانه مور است و منزلگاه بوم
آسمان، با همت والای دل
گنج منعم، خرمن سيم و زر است
گنج عاشق، گوهر يکتای دل
در ميان اشک نوميدی، رهی
خندم از اميدواری های دل
شاعر: رهی معيری
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.