همه يارانم به پريشانی

همه يارانم به پريشانی
همه يارانم به پريشانی، که سيه شام و سحری دارم
دل من اين نکته تو ميدانی، که به تاريکی قمری دارم
همه گويندم که رهايش کن
دل اگر داری بخدايش کن
دل و دين فارغ ز جفايش کن
چه کنم من گوش کری دارم
چه خطا ديدی چه جفا ديدی
چه بغير از مهر و وفا ديدی
همه شب ورد دهنم بودی
که به شيرينی شکری دارم
بکوشش: احمد فهیم هنرور
استانبول، ترکیه
2002-2003
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.