هر غزل را می سرایم تا که پیدایت کنم – سید احمد حدیث

هر غزل را می سرایم تا که پیدایت کنم
یا که محو خویش سازم یا که شیدایت کنم
واژه هایم دم زند از بکر ناز خویی تو
خسته شد ، از رفت و آمد بسکه زیبایت کنم
چون بتنگ شدمصرع هاباهم بگفتتداینچه حال؟
آن که باشد ؟ اینکه ما را گفته آشنایت کنم
وان ردیف آمد بگفتا من که آخر قسمتم
با تسلی گفتمش در زلف ماوایت کنم
صنعت لفظی چه باشد تا تو آرایش کند
صورت علم بیان گفتا هویدایت کنم
چون عروض ازعشق نابش پاره پاره گشته ام
فاعلاتن ساخت ما را گفته معنایت کنم
هی که از اول نبودی اینقدر مست و جذاب
این دل دیوانه ام بود گفت که مولایت کنم
یک تکلم کرد دیدم با لبک پیوسته بود
گفت: در خواب هنوزم یا که رسوایت کنم
دیده بودی در میان گلروخان من را عزیز
رفته بودم پیش آنان تا زلیخایت کنم
این جهانم تنگ شد دیگر امیدمن کجاست ؟
گر اجل آید بگوید حال که تنهایت کنم
سید احمد حدیث
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.