هرگز سید همایون شاه عالمی

هرگز
یاد تو هیچ نرفت از دل پر خون هرگز
می نصیبم نشد از آن لب گلگون هرگز
خنده موج لبت با نگه ات برق و شرار
جز شکر نیست ز لبهای تو بیرون هرگز
سخن عشق برآور ز لب تنگ عقیق
نشود بخت ِ فراخ تو دگرکون هرگز
نکشیده است چو من درد شدیدی ز فراق
نه یکی وامق و فرهاد و نه مجنون هرگز
کاش ای یار نمیگشتی تو دور از برمن
تا نمی رفت مرا اشک چو جیهون هرگز
شعرم ازقامت سروت بسی آراسته گشت
ننوشتیم بجز عشق تو مضمون هرگز
با رخت خنده زند هر دو جهان مست شوم
بی رخت زنده دگر نیست ( همایون ) هرگز

:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.