هجران – ولی پوپل

هجران
رفتـــی و مرا یاد توأم مونس جان است
اشکم ز غم عشق تو از دیده روان است
از هر نفـــــسم شعلۀ سر میکشد از جان
این سینۀ من سبنۀ آتـــــــــــشنفسان است
نی چشــــــمۀ کوثر طلبم نی گل رضوان
آغوش تؤام یار مرا باغ جـــــــــنان است
یکسو بـــــــــــسرم ناوک مژگان کشیدی
یکســــــــــو بدلم تیغۀ ابروی کمان است
من کـــــــــشتۀ ابرویم و آن خنجر مژگان
گویا که به قتل منت این تیغ و سنان است
این فرصـــــــــــــــــــــت ایام بتا دیر نپاید
زود آ که حیات منت ای جان گذران است
از خوانــــــــچۀ دوران ولی سیر نخوردیم
شاید که مرا قسمتم این دست و دهان است
10 می 2014
ورجنیا
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.